X
تبلیغات
رایتل

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

من از این سنگ شدن میترسم

من از این با سنگ همرنگ شدن

میترسم

من به مردی می مانم

دراطاق طبقه ی هفتم یک خانه ی در کام حریق

پنجره هست ولی جـــــــــرات پرتابم نیست

و در این آتشگاه

 

خــــــــــبر از خــــــــوابم نیست

یکی از شاعران پرشور و پراحساس معاصر که بدلیل عمر کوتاهش نتوانست به جایگاهی متناسب با توانایی هایش در عرصه شعر نیمایی برسد مرحوم ساوش مطهری است.

این شاعر صمیمی در سال 1320 بدنیا آمد و تحصیلات خود را در دندان پزشکی به پایان رساند و در دو مجموعه چاپار و در این شراب سالی توانایی های خود را در قالاب غزل و شعر نیمایی  نشان داد . غزل خواندنی و زیبای دعا های این شاعر بزرگ با بهترین آثار غزلسرایان طراز اول پهلو می زند :

 

هزار شب به دعا رفت وآفتاب نشد

هزار بال شکست و قفس خراب نشد

چه استغائه که در دست شاخه ها خشکید

چه التماس که در کام برگ آب نشد

نشستگان همه خفتند و خفتگان مردند

چه لای لای گرانی که خرج خواب نشد

چه خیشها که شکست و چه بذرها خشکید

به شوره  سبز؛ درختی بجز سراب نشد

کتابهای دعا شرمشان ز خویش آمد

زبس دعا که هدر رفت و مستجاب نشد

ز دست شعر چه بس گریه در گلو کردیم

چه خون دل  به دل شیشه  از شراب نشد

 

هر چند شتازدگی و شعارزدگی و گاها صراحت و رکاکت در مجموعه چاپار به چشم می زند ولی صمیمیت و شور تعهدی که شاعر دارد به کمکش می آید و مانع تنزل سطح این مجموعه می شود.در نقدی که در جنگ اصفهان بر این مجموعه شده تشبیه در تشبیه های بی حساب و بیمار گونه را از نقص های اصلی این مجموعه بر شمرده اند.

در کتاب در این شرابسالی  شاعر پخته تر شده و از صراحت به سمت بیان ابهام آمیز و غیر مستقیم گرایش پیدا می کند.

سنگین ترین خمارم،

ترک تو بود و

          پرهیز،

              از چشم‌های پرچمن تو

و آن لرزه‌ها، که ترک نمی‌کرد

دل را و دست را، ز من و تو ـ

 

باز آن چهار گوشه محدود

وان تلخ‌تر، ترنم زندانی

در انتظار آمدن تو

 

و آن آرزوی بودایی

از آتش شریف تن تو

 

ای سبز، ای بهار رهایی

ای آخرین گشایش لبخند

در اضطراب آخر

 

ای آخرین هراس تب‌آلود

در آن سپیده‌ای که می‌شوید

خون را و خواب را

از پارگی پیرهن تو.

 

غمگین‌ترین گریزم

ای تیغ آبدیده خورشید

از بیم آن شبیخون است

کاینک صدای نعل می‌ریزد

در دشت‌های آمدن تو

 

ای کاش بر درخت سپیدار

می‌شد حکایتی بنویسم

از آن سپیدی بدن تو

 

با پیری‌ام گریز نمی‌زیبد

این برگ‌های سوخته را بشمار

دیگر، شب

دیگر صدای پرزدن شبکور

دیگر درازنای سکوت سپیده دم

مرغان منجمد را

از خواب استحاله نخواهد خواند

در ساعتی که این سان طولانی‌ست

از غارتی که این‌سان، انسانی

دیگر گلایه، بی‌مایه‌ست

از گردباد ریشه کن تو!

 

ای چشم‌های سبز بهارینه

این برگ‌های ریخته را بشمار!

ای کاسه‌های آتش و سبزینه

این برگهای ریخته را بشمار!

ای باغهای روشن آیینه

این برگهای ریخته را بشمار!

دیگر مجال زیستنم نیست،

مرگ من است و زیستن تو.

 

من اضطراب را جستم

در آن خمار وحشت و خمیازه

من اضطراب را دیدم

ای آخرین نسیم پر از شبنم

در حسرت نیامدن تو...

متاسفانه سیاوش مطهری در سال 1369 درگذشت و نتوانست چنان که باید در فضای شعر نیمایی بدرخشد

نوشته شده در چهارشنبه 27 دی 1396ساعت 19:28 توسط . نظرات (0)|




  گاه پیش آمده مخالفِ تو بوده­‌ام

با وجودِ آنکه با تمامِ دل

جوش می­زدم برای تو

همچنانکه گاه

با وجودِ اینکه سخت از تو چشم می­زدم

موافقِ تو بوده­ ام

این زمان حلول کرده­‌ای تمام در نگاهِ بی نقابِ من

شاعرانه و به شور

مثلِ انفجار نور

آه! انقلابِ من

رشته­ای به گردنم فکنده­‌ای

می­کشی مرا به تنگِ لحظه­‌های بازخواست

لحظه هایِ کو؟ چرا؟ چه شد؟ کجاست؟

می­کشی مرا به چپ

می­کشی مرا به راست

می­کشی مرا به هر کجا که میلِ حضرتِ شماست

این زمان اگر چه از سلوکِ من

خاطرِ تو شاد نیست

مثلِ تو کم است و مثلِ من

زیاد نیست

بحث بحثِ انتخابِ اعتقادِ توست

بحثِ رأیِ اعتماد نیست

این زمان

آه! این زمان

نه مخالفِ تو ام

نه موافقِ تو ام

عاشقِ تو ام


نوشته شده در سه‌شنبه 26 دی 1396ساعت 19:35 توسط . نظرات (0)|



اکثریت یا اقلیت

هر کجا باشی خدا آن‌جاست
عشق را با مذهب اعداد کاری نیست.
نوشته شده در سه‌شنبه 26 دی 1396ساعت 19:31 توسط . نظرات (0)|




فضای این روز ها چه مصداق خوبی ست برای این ضرب المثل عربی :

                  " ما اشبه اللیلة بالبارحة " 



           



         صم ،بکم ، عمی ، فهم لا یرجعون .

                                          بقره - 18 


حق با من است ، حتما 

چون پاره آجری به سرم 

کوبیده ام . 

کوری مگر ؟ چطور نمی بینی ؟



حق با من است ، حتما 

چون خون روی صورتم این را 

فریاد می زند . 

آیا کری نمی شنوی ؟ 



حق با من است که دیروز 

جد بزرگوار فقیدم 

- رحمت کند خدا همه ی رفتگان شما را  -

قرآن به نیزه بست . 

لالی مگر که هیچ نمی گویی ؟



حق با من است ، حتما 

چون یک قدم هم از این حتما 

پا پس نمی کشم . 


#کوروش_آقامجیدی 

@peyrang

نوشته شده در سه‌شنبه 26 دی 1396ساعت 15:57 توسط . نظرات (0)|


شعر هایم را برایت گریه کردم تا سپیده    

خواب از چشم غزل های پریشانم ، پریده


عشق من ، باغی پُر از گُل ، خاطراتش ارغوانی    

من ! که هستم !؟ قطره اشکی ، روی دیوانی چکیده


یا ؛ گُلی پژمرده لای دفتری از یاد رفته      

لاله ای هستم که در سوگ عزیزی ، داغ دیده


بار ها با ماه ، جای تو نشستم ، شِکِوه کردم    

ماه!  هر شب تا سحر صد بار نامت را شنیده


حس تلخی دارم امشب ، خنجری از پشت خورده     

باغبانی که گُلش را دیگری از شاخه چیده


یا دل معشوقۀ من ، کرده عشق اَش را فراموش       

قلب احساس اَش به یاد عاشقی دیگر ، تپیده ..


دست شومی ، مرغ تقدیرِ مرا مجروح کرده       

خنده اَم را هیچ کس ، بعد از عبور تو ندیده


تو ! برو با یار خود خوش باش و در اخبار بشنو :        

ترمز سالار عبدی ، نیمۀ دیشب بریده


در اُتوبان شهید همّت ، تصادف روی داده     

زیر چرخ یک تریلی ، جسم بی جانی لهیده


چشم هایت مستقیمأ خیره بر تلویزیونند و ...      

گوش هایت ، مستقیمأ این خبر ها را شنیده


مرگ یک شاعر ، جهانی را به حیرت می کشاند       

قدِّ  رعنای تو را هم این خبر ، قدری خمیده


لایۀ زیرین سنگ تُربتم دیوان شعری ست       

بغض هایی ناگشوده ، شعر هایی نا شنیده


سنگ نوک تیزی گرفته جسم بی جانم به دستش   

طرح چشمان تو را بر سنگ قبر خود کشیده


بی رَمَق ! زیر سِرُم ! بر روی تخت افتاده ای و ..       

تا به هوش آیی ببینی ، اَربعینم هم رسیده


تا بیایی بر مزار خستۀ من و َ ببینی            

حسرتم ، شکل گلی از گور بی تابم ، دمیده...


از مجموعه غزل : سکانس آخر


#سالارعبدی


فن پیج رسمی سالارعبدی:

Salar_abdi_fan


 کانال رسمی سالارعبدی:

 @abdiisalar

نوشته شده در سه‌شنبه 26 دی 1396ساعت 15:55 توسط . نظرات (0)|

  1    2    3    4    5    ...    164  >>
Design By : Night Melody