همچنان نظاره میکنیم
در گریوه ای که رهنمایمان - همان شریک رهزنان - کشاند
ترکتاز مرگ را
غارت تمام ساز و برگ را
همچنان نظاره می کنیم
بی حذر بدون یاری سپر
هجمه فریبها دروغها
دستمان به خنجری نمی رود
بر ملامت مدام عقل
گوشمان هنوز کر
همچنان نظاره می کنیم
با امید آنکه می دهد نجاتمان
از کمین دزدهای هار
این چنین که ذره ذره خورده اهتمام ما
چیست غیر موریانه، انتظار
آقای راثی پور
با درود. می توان گفت فلسفۀ تاریخ است و روانشناسی جانهای باخته هستی از پس راه دراز آمده، کوفته و خسته. دردی به عمق چهارده سده.
ممنون
بله انتظار بالاخص انتظار غیرفعال، نشستن در انتظار دستی که از ما دفاع کند و ما را برهاند از خودمان و غیر.
شعر به جا و زیباست. نقدی پرعمق بر انتظار ایرانی.