X
تبلیغات
رایتل

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی



پس‌لرزه‌ها و لرزه‌ها،

                  ـ یک لحظه، از جنبش نمی‌مانند!

تا بوده و بوده‌ست، 

هر روز خشت دیگری از پایه‌های کهنه‌ی پوسیده، می‌ریزد

دیوار و سقف و هرچه... فرسوده‌ست!

آیا نمی‌بینند؟...

             ـ یا خوابند!

                     ـ یا... امّا نه، بیدارند!

                      *

همسایه‌ها، چشم‌انتظارانند!

موران و موش و موریانه، 

ـ در نهانِ سقف و در، ناخوانده مهمانند!

دیوارها، از پایه، ویرانند

آن خواجه و، این خواجگان... افسوس!

امروز هم، مانند دیروز و پریروز

در بند نقش و رنگ ایوانند!


 از مجموعه «شاید گناه از عینک من باشد»

نوشته شده در پنج‌شنبه 23 شهریور 1396ساعت 19:18 توسط . نظرات (0)|

Design By : Night Melody