X
تبلیغات
رایتل

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی




هاجر!

آن نخلِ نونهال

همزادِ روزهای خوش کودکانه‌ات

آن شاهدِ خرامِش اندامت

هرچند قد کشیده ولی

بی خارکی

بر شاخه‌های سوخته از هُرم آفتاب

در رهگذار باد نشسته‌ست

حتی

این کودکانِ ساحلِ اندوه هم

بر برگ‌هاشْ دست نمی‌سایند.


هاجر مرا ببخش اگر شعر تازه‌ام

سرشارِ درد و داغ و دریغ‌ست

زیرا خلیجْ خسته و خونین است

وآن جاشوُانِ پیرِ هماوردِ تندباد

دیگر

از دوردستِ بحر نمی‌آیند.


آن شور و حال رقص تو در نخلِ ناخدا

دیگر تمام شد

حالا فقط

صدای شیون باد است

کز دوردست خاطره می‌پیچد

آهنگِ اصطکاکِ صخره و خیزاب

وآوازهای نازِ مرغکِ دریایی

درگوشِ این کرانه نمی‌پایند.



طوفان تمامِ ساحل امید را

طی کرده است

اما هنوز هم

کشتی شکستگان

چشم انتظار رامش دریایند.


شهریور 1396

نوشته شده در جمعه 28 مهر 1396ساعت 18:57 توسط . نظرات (0)|

Design By : Night Melody