غزل/ سالار عبدی

یکشنبه 28 آبان 1396 بوسیله .


جهت هم دردی با هم وطنان مصیبت دیده ام در زلزله  غرب ایران




نلرزان خدا را ، زمین ، غُصّه دارد

و مپسند باران قهرت ببارد

کسی را ندارد ، زمین غُصّه دارد

زمین غُصّه دارد ، کسی را ندارد..


نلرزان ، که اینجاییان ، بی نصیبند

که در خانه و شهر شان هم غریبند

بگو بیش از اینت مصیبت نبارد

مصیب نبارد ، زمین غُصّه دارد


زمین غُصّه دارد ، مصیبت نبارد

چرا باید از خواب معصوم یک ایل

درخت لعین عزا سر بر آرد

کسی را ندارد ، زمین غُصّه دارد


که خورشید اینجا به وقت غروب است

بلرزد اگر آسمان تو ، خوب است!?!

تو را این جماعت ، خدا می شمارد

و این ایل ، جز تو کسی را ندارد..


ببین قصر شیرین و سر پُل ذهابم

تب آلوده ام ، دل کبابم ، خرابم

تو دیگر نده بیش از اینم عذابم

نلرزان! نلرزان! زمین ، غُصّه دارد


چرا تلخ می خواهی این داستانم

مده بیش از اینم تکانم ،تکانم

که تبعیدی شوم هفت آسمانم

 مرا قهرتان ، دست که می سپارد!?!


 خدا را! نلرزان ، زمین ، غُصّه دارد

تو را این جماعت ، خدا می شمارد

بگو بیش از اینت ، مصیبت نبارد ، 

زمین ، غُصّه دارد ، کسی را ندارد..






http://banvit.blogsky.com

@authorName

http://banvit.blogsky.com

http://banvit.blogsky.com

style="color:#03283c;text-align:center;font-size:18pt;font-weight: bold;padding:100 300 0 0;font-family:B Lotus;" @description نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

قالب بلاگ اسکای

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog