X
تبلیغات
رایتل

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی


جهت هم دردی با هم وطنان مصیبت دیده ام در زلزله  غرب ایران




نلرزان خدا را ، زمین ، غُصّه دارد

و مپسند باران قهرت ببارد

کسی را ندارد ، زمین غُصّه دارد

زمین غُصّه دارد ، کسی را ندارد..


نلرزان ، که اینجاییان ، بی نصیبند

که در خانه و شهر شان هم غریبند

بگو بیش از اینت مصیبت نبارد

مصیب نبارد ، زمین غُصّه دارد


زمین غُصّه دارد ، مصیبت نبارد

چرا باید از خواب معصوم یک ایل

درخت لعین عزا سر بر آرد

کسی را ندارد ، زمین غُصّه دارد


که خورشید اینجا به وقت غروب است

بلرزد اگر آسمان تو ، خوب است!?!

تو را این جماعت ، خدا می شمارد

و این ایل ، جز تو کسی را ندارد..


ببین قصر شیرین و سر پُل ذهابم

تب آلوده ام ، دل کبابم ، خرابم

تو دیگر نده بیش از اینم عذابم

نلرزان! نلرزان! زمین ، غُصّه دارد


چرا تلخ می خواهی این داستانم

مده بیش از اینم تکانم ،تکانم

که تبعیدی شوم هفت آسمانم

 مرا قهرتان ، دست که می سپارد!?!


 خدا را! نلرزان ، زمین ، غُصّه دارد

تو را این جماعت ، خدا می شمارد

بگو بیش از اینت ، مصیبت نبارد ، 

زمین ، غُصّه دارد ، کسی را ندارد..




نوشته شده در یکشنبه 28 آبان 1396ساعت 19:56 توسط . نظرات (0)|

Design By : Night Melody