X
تبلیغات
رایتل

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی


«برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست»

که در تو «حرف و عمل»،اجتماعِ اضداد است


همیشه دم زدی از عدل و وعده ها دادی

ولی هرآنچه که دیدیم،ظلم و بیداد است


به صفحه صفحه ی تاریخ ثبت کرده قلم

چراغ ظلم و ستم،مثل شمع در باد است


برای کُشتن آتش تبر به ریشه نزن

چه میکِشی اَخَوی،این چه طرزِ امداد است؟


رجوع کن به درونت ببین که از تو و خلق

در این میان چه کسی مستحقِّ ارشاد است


اسیر می شود آنکس که پایبندِ تو شد

کسی که دورِ تو را خط کشید،آزاد است


اگر چه دائم از این آب و خاک می گویی

ولی همیشه نگاهت به سمتِ بغداد است


به فرضِ اینکه در این راهِ پر نشیب و فراز

«مرا فتاده دل از ره تو را چه افتادست»




نوشته شده در جمعه 29 دی 1396ساعت 17:20 توسط . نظرات (0)|

Design By : Night Melody