X
تبلیغات
رایتل

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی




نه حسرت لب جویی نه ذوق سایه ی بیدی

مرا چه این که دوباره رسد بهاری و عیدی

مرا چه می رسد از این رسیدن تو بهارا

که مژده می دهدم هرکه می رسد که رسیدی

همیشه بوده به یک رنگ و یک نشان شب و روزم

مرا چه ؟ شام سیاهی تو یا که صبح سپیدی

نه پیر چشم به راهم که خواهم از تو نصیبی

نه کودکم که فریبی مرا به وعد و وعیدی

ز دیدنت چه ندیدم در این دو روزه ی عمرم

که عمر رفته بگوید بمان ببین که ندیدی

کدام گل ز تو چیدم به وعده های مکرّر

به آمدن ، گل عمرم کدام وعده نچیدی

تفاوتی چو ندارد زمانه عید و عزایش

چه شام نحس عزا و چه صبح عید سعیدی

برو برو که نخواهم گل و گیاه تو دیدن

که این همه گل پر پر به پای خود تو ندیدی

سحر و صبح 96/12/16

#معراجیـسیدمرتضی

 @walehane

نوشته شده در یکشنبه 27 اسفند 1396ساعت 19:31 توسط . نظرات (0)|

Design By : Night Melody