X
تبلیغات
رایتل

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی




چهل سال است در این روستا فصل زمستان است

درون واژه هایم ردِ پای درد پنهان است


فرو خواهد نشست این گرد و خاکی را که می بینید

به روی نیزه ها معلوم خواهد شد که قرآن است


نیاور باد بوی یوسف و پیراهنش را چون

دوباره دوره پیراهن خونینِ عثمان است


به جنگ شیخ با خودکار رفتن کار دشواری ست

که او بر پرچمِ میزِ اتاقش عکسِ میزان است


جنوبی هستم و با درد و رنج و غم گلاویزم

همیشه سهم ما گرد و غبار و مرگ و بحران است


بگو با کدخدای روستای ما بپا خیزد

بگو با کدخدای خوابِ ما برخیز طوفان است


دوباره مادرم فهمید دارم شعر میگویم

سراسیمه دعا میخواند و سر در گریبان است


#جواد_شیردل 


@javadshirdel58

نوشته شده در یکشنبه 27 اسفند 1396ساعت 19:46 توسط . نظرات (0)|

Design By : Night Melody