X
تبلیغات
رایتل

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی




شب است و پنجره‌ها بسته‌اند و درها قفل

کلیدها همه گم

امیدها همه نابود گشته، رفته به باد

و عطر خاطره‌های فروغ‌بخش از یاد

سرودها همه مسکوت

و لحظه‌ها تاریک

چراغها خاموش

و شور و شوکت آواز عاشقانه فراموش.

 

شب است و قلب من از شدت عطش بی‌تاب

میان حسرت و افسوس و یأس سردرگم

اسیر سلطه‌ی بن‌بست‌های دلتنگی

نه چشم امیدی

نه راه نجاتی

نه خنده بر لب دلبستگان آینده

نه شور و شوق رهایی از این شب مسموم

نه حال و حوصله‌ی زندگی در این سیاهی شوم.

 

شب است و باز من خسته‌دل به یاد توام

و روشنی خیال تو می‌کند دلگرم

مرا که قلب غریبم

پر است از تپش بیقراری عشقت

در این دقایق تاریک و بی‌نهایت غربت.

 

در این شباشب خاموشی و فراموشی

در این شبی که پر از لحظه‌های نومیدی‌ست

و غرق در سیاهی تنهایی

و لب به لب از یأس

چه شعرها که در آن چشمهای روشن تست

چه مهرها که در آن قلب پرتوافکن تست.



نوشته شده در شنبه 25 آذر 1396ساعت 06:53 توسط . نظرات (2)|

Design By : Night Melody