X
تبلیغات
رایتل

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی


گفتی: مگذر به کوی ما در مخمور
تا کُشته نشی که خصم ما هست غیور
گفتم سخنی غریب و هستم معذور:
در کوی تو کُشته به که از روی تو دور!

شاعر ناشناس
سده ششم ق.
رباعی عاشقانه بالا،‌ در پاره‌ای از متون عرفانی قرن ششم هجری، بدون اشاره به نام گوینده نقل شده است (روح الارواح، 48؛ کشف الاسرار، ج 2، 355). میبدی در کشف الاسرار، در تفسیر عرفانی آیه مشهور «و لاتحسبنّ الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربّهم یُرزقون» (آل عمران، 169)؛ آن را با گفتاری از «پیر طریقت» همراه کرده است:‌ «زندگان سه کس‌اند: یکی زنده به جان، یکی زنده به علم، یکی زنده به حق. او که به جان زنده است، زنده به قُوت است و به باد؛ او که به علم زنده است، زنده به مهر است و به یاد؛ او که به حق زنده است، زندگانی خود بدو شاد! الهی جان در تن اگر از تو محروم ماند، مُرده زندانی است و او که در راه تو به امید وصال تو کُشته شود، زنده جاودانی است». و در دنباله این عبارت مسجّع، رباعی بالا درج شده است. 
از آنجا که برخی از پژوهشگران، عباراتی را که تحت عنوان «پیر طریقت» در کشف الاسرار آمده، جملگی، به خواجه عبدالله انصاری منسوب می‌دارند، رباعی دنباله این عبارت نیز به او منسوب گشته است (رباعیات منسوب به خواجه عبدالله انصاری، 34). این انتساب هیچ گونه سندیتی ندارد.
رباعیی که آوردیم، بسیار شبیه است به یکی از رباعیات سنایی (دیوان، 1130؛ دستنویس بایزید ولی‌الدین 684 ق، برگ 285):
گفتم که به گرد کوی ما خیره مگرد
تا بر نارَد خصم من از جان تو گرد
گفتم که نباید غم جان این همه خورد
در کوی تو کَشته به که از روی تو فرد!

معلوم نیست سنایی به رباعی مذکور نظر داشته، یا گوینده ناشناس رباعی بالا، آن را طبق الگوی رباعی سنایی ساخته است. هر چه هست، با اینکه رباعی سنایی از هر وجه، زبان استوارتری دارد، اما مصراع چهارم رباعی مورد اشاره ما، دلنشین‌تر است و حالت مثلی به خود گرفته؛ تا آنجا که عین القضات همدانی آن را در تمهیدات به صورت یک مصرع مستقل به کار بُرده (ص 207) و یک قرن پس از او، شهاب الدین نسوی نیز آن را خوش داشته و در کتاب خود گنجانده است (نفثة المصدور، 34)؛ و ایضاً در بعضی متون دیگر هم آمده (رک. فراید غیاثی، ج 1، 489).
اوحد کرمانی (635 ق)، اجرای نه چندان قدرتمندی از رباعی مورد بحث ما کرده است (دیوان رباعیات، 214):
در عشق تو دل را نبود هیچ فتور
از سایه توست چشم جانم پُر نور
در پای تو میرَم به یقین آخر کار
در پای تو مُرده به که از چشم تو دور!
خصم در رباعی بالا و رباعی سنایی، هر دو، در مورد کنیزکان به معنی «مالک» و در مورد دیگر زنان به معنی «شوهر» است (رک. حالات و سخنان ابوسعید، 103؛ فرهنگ سخن، ج 4، 2770).
●●

کانال "چهار خطی"
https://telegram.me/Xatt4

نوشته شده در شنبه 27 خرداد 1396ساعت 19:19 توسط . نظرات (0)|

Design By : Night Melody