X
تبلیغات
رایتل

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی





دست تو

دست نرم تو

دست مهربان و گرم تو

دست سرد و تشنه‌ی حرارت محبت مرا گرفته است

با تمام مهربانی پر از نوازشش

دست تشنه‌ی نوازش مرا که غرق حسرت رفاقت است

با عطوفتی پر از صداقت و صفا گرفته است

دست خسته‌ی مرا

دست خستگی‌زدای تو.

 

در کنار هم روانه‌ایم

و به پیش می‌رویم

ما، من و تو، همرهان همدم همیشگی

غرق در صفا و صلح

و ملاطفت که نغمه‌اش نوای آشنای گامهای ماست

و صمیمت که پرتو همیشه راستگوی آن چراغ رهنمای ماست.

 

راستی، بگو

دستهای ما چگونه و کجا و کی پلی برای رد شدن از این شب سیاه و سرد می‌شوند؟

و چگونه و کجا و کی به شهر آفتاب تابناک بی‌غروب می‌رسیم؟

کی از این فضای بسته‌ی پر از غبار یأس و دود ترس می‌رهیم؟

کی به هم بشارت طلوع صبح نودمیده‌ی امید می‌دهیم؟

 

دست تو

گرم و نرم

دست غرق خواهش مرا فشار می‌دهد

و مجاب می‌کند

با فشار دلنوار خود که منطقش رفاقت است

و صمیمیت

ذهن غرق پرسش مرا

و فشار عاشقانه‌اش که د‌ل‌گشاست

پاسخ تمامی سوالهاست.



نوشته شده در چهارشنبه 29 شهریور 1396ساعت 20:24 توسط . نظرات (3)|

Design By : Night Melody