۱. چون مردم ما شاعران را دوست دارند . اگر یک نظرسنجی بکنید و از دوستان , خانواده , همکاران و عموم مردم بخواهید نام ده تن از مشاهیر ایرانی را نام ببرند , مطمیٔن باشید لااقل ۹ نفر برگزیده ی این فهرست , شاعران هستند .
ما در مملکت کلام و کلمه زندگی می کنیم و جایگاه شاعران در طول تاریخ و فرهنگ ما جایگاه والایی بوده است . جایگاهی که همه مایلند در آن وضعیت قرار گیرند .
۲. متاسفانه این تصور وجود دارد که شاعر شدن بسیار راحت است . عده ای ابزار شاعری را کلمه می دانند و توانایی شاعر را در حد سواد خواندن و نوشتن ( و در عمل فقط سواد نوشتن را کافی می دانند ) . حالا فقط یک انگیزه لازم است , یک شکست عشقی , یک یار بی وفا , یک همکلاسی خوشگل که محل نمی گذارد ... یا یک شور و حساسیت اجتماعی , یک شبکه ی خبری ماهواره ای , یک تعهد ورسالت چریکی یا آریایی ... و بعد نوشتن و دریافت لایک و کف و سوت و هورااااا ...
تصور عده ای این است که به همین راحتی می توان شاعر شد و خود را مشعور و مشهور ساخت . کدام هنر تا این حد دم دستی است ؟
فرض کنید بخواهید یک نوازنده شوید . باید از سرمایه و وقت و تمام توان خود هزینه کنید . باید ساز بخرید , سالها نزد استاد مشق کنید , ساعتها برای رفت و آمد به کلاس وقت بگذارید و شهریه بدهید , سالها تمرین کنید تا در نهایت یک نوازنده شوید . و بعد که چه ؟ از اطرافیانتان بخواهید ۵ نوازنده ی تار را نام ببرند , یا ۵ خطاط , یا ۵ مجسمه ساز , یا ۵ نقاش , یا ۵ گریمور ... چرا برای رسیدن به مقام یک هنرمند گمنام باید این همه صبر کرد , این همه هزینه کرد , در حالیکه با یک قلم و کاغذ ( یک موبایل ) می توان شاعر شد ؟
شهرت چیزی است که عده ای برای رسیدن به آن هزینه می کنند . از خرید فالوور تا پرداخت هزینه های چاپ کتاب برای به ثبت رسیدن .
تکثر شاعران یک مشکل اجتماعی است . در مصاحبه ای از جناب سید علی صالحی خواندم : " وقتی تولید شعر و تولید شاعر در جامعه ای زیاد می شود , این نشانه ی خوبی نیست . نشان دهنده ی این موضوع است که در آن جامعه درد ریشه دوانده است . "
ولی دردی که من از آن می گویم , درد دیگری است . درد شهرت, یک درد تجملی است . درد بحران شخصیت است . درد تصور غلط از دنیای شعر و شاعری است .
مگر می شود فقط با دانستن نام و صدای ۸ نت , موسیقیدان شد ؟
سواد خواندن و نوشتن , انسان را شاعر نمی کند . این توهم باعث شده است که یک نفر یک مقاله ی اجتماعی یا اقتصادی را جمله جمله یا کلمه کلمه زیر هم می نویسد و نامش را شعر می گذارد . یک نفر خاطرات روزانه اش یا نامه اش به پسر همسایه را زیر هم می نویسد و نامش را شعر می گذارد .
حتی داشتن اندیشه و احساس , یا درک اجتماعی و شعور سیاسی کسی را شاعر نمی کند . مگر می شود در اوج یک احساس شدید و پاک و واقعی یک نفر بی آنکه حتی جای نت ها را بلد باشد , برود بنشیند پشت پیانو و بگوید می خواهم با فشردن تصادفی کلاویه ها احساسم را منتقل کنم ؟ ... از آن سر و صدا چه حسی به مخاطب منتقل می شود ؟
شعر هم مثل هر هنری نیاز به آموختن دارد .
ادامه دارد ...
#سینابهمنش
بخشی از مصاحبه
#شعرامروز
#شاعر_و_مشعور
#توهم_شهرت
#توهم_شاعر_شدن