برای #نریمان_سالاری
در این باغی که از دلمردگی رو در خزانی جاودانی داشت
در این گلشن
که روز و روزگارش، برگ و بارش آفتِ بادِ خزانی داشت
در این سرحد ویرانی
که شاید از سواد ِ شومِ او روزی
سواری یا چه میدانم
به غیرت رهگذاری بگذرد سر در هوای شهر و آبادی
چه نارس چیدمت ای داغِ لعنت خوردۀ رؤیای آزادی.
ولی ای گلبنِ سرخ ردا پوشیده از داغِ دلِ یاران
نجیب خانگی، سر برده زیر سایبانِ غم
فشرده جان و تن در حجله از مکر و فریب ِینگی عالم
تورا من با یقین از بهترین، والاترین سرشاخههای آرزو چیدم
و پیچیدم به پودِ همسرشتی، تارِ همزادی
وبا پیراهنی از مخمل سرخِ شقایقها
نهان کردم تورا در لابلای خاطراتِ خود
برای آن مبادا روز دورِ هیچ کس نام و نشان او نمیداند
اگر حتی دم مرگ و
به حسرت، گوش با بانگِ جرس باشم
وگر در کنجِ دلگیرِ قفس باشم
به سودای جلیلِ در شب لعنت سحرکاران
به یاد سربلند همچو خود از خویش بیزاران
بلند و بالغ و بالا/ فراخ و فرخ و والا
چنان چون در گلو وامانده فریادی
تو را پرواز خواهم داد
تو را ای داغِ لعنت خوردۀ رؤیای آزادی.
تهران- بهمن ماه 1393
#اقبال_مظفری
https://t.me/joinchat/AAAAAEKCF61dHmskkML-UA
چرا این شعر در بخش شعرهای غیر نیمایی قرار گرفته؟
احتمالا قرار بود شعر دیگری گذاشته شود.ممنون از دقت نظر شما