سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

داغ لعنت خورده / اقبال مظفری


 برای  #نریمان_سالاری


در این باغی که از دلمردگی رو در خزانی جاودانی داشت

در این گلشن

که روز و روزگارش، برگ و بارش آفتِ  بادِ خزانی داشت

در این سرحد ویرانی

که شاید از سواد ِ شومِ  او روزی

سواری یا چه می‌دانم

به غیرت رهگذاری بگذرد سر در هوای شهر و  آبادی

چه نارس چیدمت ای داغِ  لعنت خوردۀ رؤیای آزادی.


ولی ای گلبنِ سرخ ردا پوشیده از داغِ دلِ  یاران

نجیب خانگی،‌ سر برده زیر سایبانِ غم

فشرده جان و تن در حجله از مکر و فریب ِ‌ینگی عالم

تورا من با یقین از بهترین، ‌والاترین سرشاخه‌های آرزو چیدم

و پیچیدم به پودِ همسرشتی، تارِ ‌همزادی

وبا پیراهنی از مخمل سرخِ شقایق‌ها

نهان کردم تورا در لابلای خاطراتِ خود

برای آن مبادا روز  دورِ هیچ کس نام و نشان او نمی‌داند

اگر حتی دم مرگ و 

به حسرت،‌ گوش با بانگِ جرس باشم

وگر در کنجِ دلگیرِ قفس باشم

به سودای جلیلِ در شب لعنت سحرکاران

به یاد سربلند همچو خود از خویش بیزاران

بلند و بالغ و بالا/ فراخ و فرخ و والا

چنان چون در گلو وامانده فریادی

تو را پرواز خواهم داد

تو را ای داغِ لعنت خوردۀ رؤیای آزادی.


تهران- بهمن ماه 1393

#اقبال_مظفری


https://t.me/joinchat/AAAAAEKCF61dHmskkML-UA

نظرات 1 + ارسال نظر
مهدی عاطف‌راد یکشنبه 14 بهمن 1397 ساعت 22:35 http://www.atefrad.com

چرا این شعر در بخش شعرهای غیر نیمایی قرار گرفته؟

احتمالا قرار بود شعر دیگری گذاشته شود.ممنون از دقت نظر شما

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد