سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

نیما ، نیمای بیچاره ! /سعید سلطانی طارمی

 

 

 

از حافظ که بگذریم تصور می کنم امروزه نیما بیش از هرشاعر دیگری مورد توجه اهل ادب در کشور ماست. منتقدین، محققین، تحلیلگران ادبی حتی کتابسازان در این سال ها به سراغ نیما می روند و از نام و شهرت او برخورداری می یابند. آثار منتشر شده علاوه بر حوزه ی شعر و اندیشه­ ها،  زمینه­ های نقد و تحقیق ، حتی حواشی کار او را نیز در بر می­گیرد . نفس این امر بسیار عالی و باعث خوشحالی است اما در میان افرادی که به سوی کار او روی آورده‌اند از تحلیلگران برجسته و محققان آزموده وبعضا تازه کار و ناشی تا کتابسازان سوءاستفاده­ گر دیده می‌شوند. محرک بیشتر این افراد حضور بی نظیر نیما در فضای ذهنی جامعه است. من نمی­دانم ذهن جامعه­ ی ایرانی چند مصراع یا سطریا قطعه از شعرهای نیما را ضبط و ثبت کرده­ است ولی اطمینان دارم حجم آن­ها نسبتی با این شهرت بی نظیر که نصیب او شده­ است ندارد. بسیاری از نویسندگان و منتقدین هم در جهت ارضای کنجکاوی تاریخی مردم ایران نسبت به او اقدام به نوشتن می­کنند و بعضی از این نوشته­ ها چنان ابتدایی و ناشیانه­ اند که انسان حیرت می­کند چگونه ناشر حاضر شده­است که چنان کتابی را منتشر کند و گاهی چنان نسبت­هایی به نیما می­دهند که انسان شاخ در می­آورد. این نسبت­ها گاهی او را به عرش اعلی می­رسانند و گاهی به فرش ادنی می­کشانند مثلا فرض کنید که شاعری در بزرگداشت احمد رضا احمدی او را از نزدیکترین شاگردان نیما معرفی کند یا کسی نیما را برجسته ترین حافظ شناس بداند یا دیگری دل به حال شعر مدرن فارسی بسوزاند که شاعرش در نهایت می رسد به اینجا که بسراید:


" کاش بودم باز دور از هر کسی  / چادری و گوسفندی و سگی" و....


این روی آوردن به نیما تا آنجاست که شاعرانی که شعرشان نسبتی با نیما ندارد خودرا مجریان اصلی توصیه­ های نیما می­دانند و شعر خودرا ادامه­ ی شعر نیما تلقی می­کنند. یا جایزه به نام او می­گذارند و در جریان جایزه­ شان تنها شعری که به حساب نمی آید شعر نیمایی است. واقعا چرا؟ چرا کسانی خود را به نیما سنجاق می­کنند ولی حتی به یک توصیه­ ی او در شعر عمل نمی­کنند یا جایزه به نام او می­گذارند ولی در آن شعر نیمایی را شرکت نمی­دهند؟

از دهه­ ی هفتاد گروهی از شاعران که به شدت به دموکراسی و آزادی خواهی و ضدیت با هر گونه استبداد حتی در عرصه­ ی متن تظاهر می­کردند و همه­ ی جریان­های خارج از خود را به استبداد و مطلق گرایی و تعصب متهم می­ کردند رفتار عجیبی در پیش گرفتند. به این ترتیب که با قبضه کردن صفحات شعری نشریات روشنفکری موجود، فقط به شعرهایی فرصت انتشار دادند که در چارچوب بینش آنان سروده می­شدند و با بستن راه بر سایر نحله‌های شعری بخصوص نیمایی و شاملویی سیاست ترویج نوع خاصی از شعر را پیش بردند و به این ترتیب شاعران جوان را مجبور کردند برای انتشار شعرشان به راه و رسم آنان روی بیاورند و کار را به جایی رساندند که دهه­ ها را به خود منحصر کردند و شعر خودرا "شعر دهه­ ی هفتاد " نامگذاری کردند و دهه هشتاد را هم در جریان دارند در اجرای این سیاست، تجربه­ ی صفحات شعرمجله­ های فردوسی و تماشا را پیش چشم داشتند

و به این ترتیب شعر­های دیگر و سلیقه­ های شعری دیگر را از حوزه ی تاریخ راندند و هیچ فکر نکردند که دموکراسی خواهی  نوآورانه­ شان دقیقا یک آپارتاید شعری است. آیارتایدی که قصد دارد نوع خاصی شعر را بر دوش تاریخ سوار کند و برای رسیدن به مقصد باید نیما هم مصادره شود. نیمایی که تهی از فکر و بدعت گذاری و تشخص خود باشد به همین دلیل باید روش و بینش شعری مورد نظر به دامن نیما سنجاق  شود.

 

آسیب دیگری که متوجه نیما شد در این سالها، این بود که توجه جامعه به او موجب شد که کسانی که دست اندر کار انتشار آثار نیما بودند . تمام ماترک معنوی اورا بدون توجه به کیفیت بعضی آثار، در دسترس عموم قرار دادند در نتیجه دیوان نیما آمیزه­ای شد از شعرهای سنتی ضعیف، متوسط و گاهی قابل توجه در کنار شعرهای مدرن متوسط ، خوب و عالی . و این آمیزه صرفا به زیان نیما تمام شد تا جایی که زبان طاعنان را نسبت به او دراز کرد طوری که بعضی ها به خود اجازه دادند او را به بیسوادی و نا آشنایی با زبان کلاسیک فارسی متهم کنند.

از این دیوان 707 صفحه ای که آقای طاهباز در انتشارات نگاه  به چاپ رسانده اند کمتر از 290صفحه به شعر آزاد نیما اختصاص دارد بقیه ی صفحات را به شعر کلاسیکی اختصاص داده اند که اگر نیما زنده بود بی تردید نود درصد آن ها را دور می ریخت. یا بایگانی می کرد.

گویا در دنیا چنین معمول است که وقتی یکی از بزرگان عرصه ی هنرو اندیشه و علم درمی­گذرد اهل فن آثار باقی مانده را بررسی می­کنند و آنچه را که قابل انتشار است جدا می­کنند باقی یادداشت­ها و دستنوشته­ها و طرح­ها را جداگانه طبقه بندی کرده به کتابخانه­ای که موردنظر متوفی بوده یا مرکزی که مخصوص چنین اسنادی است می­سپارند تا در دسترس دانشجویان و محققان باشد. ضمنا با دقت هم نگهداری شود. اگر بنا باشد هر جمله یا شعری را که شاعر و نویسنده قلمی می­کند در دسترس عموم قرار گیرد هیچ شاعر و نویسنده­ای دارای حیثیت سالم نخواهد بود.

من در پاکی نیت منتشرکنندگان تتمه­ ی آثار نیما هیچ شکی ندارم آنان بخصوص آقای شراگیم خان یوشیج صرفا به قصد روشنگری و بدون هرگونه چشم داشت دنیایی و اخروی، زحمت تنظیم آثار را بر خود هموار می­کنند اما این روشنگری­ها گاه و بیگاه مورد سوء استفاده­ ی اغیار قرار می­گیرند و این سوء استفاده­ های احتمالی سبب می­شوند که منابع آن­ها مورد سرزنش و گله قرار گیرند.

 

نمونه ی این نوع انتشارات نشر یادداشت های روزانه ی نیما است که گویا نیما یک بار آن ها را از بین برده بوده است و در سال 1329 دوباره آن ها را جمع آوری و باز نویسی کرده است. مهمترین ویژگی این یادداشت­ها لحن عصبی آن­هاست که نشان می­دهد نیما یادداشت­ها را در شرایط عادی نمی­نوشته­ است. من تصور می­کنم او به این وسیله خشم و ناراحتی خودرا خالی می­کرده و با نوشتن آن­ها به آرامش می­رسیده. به همین دلیل هم هست که به تنظیم دوباره­ ی آن ها می­پردازد و تا آخر ادامه می­دهد . انتشار این یاداشت­ها که از دقت لازم هم برخوردار نیستند نیما را فردی بسیار بدبین ، تنگ نظر ، بدخواه و غرغرو معرفی می­کند که به جز یکی دونفر با تمام دنیا سر دشمنی و عناد دارد در حالی که پیش از این مردم چنین شناختی از او نداشتند. انتشار این یادداشت­ها شبیه آن است که کسی را با پیژامه به خیابان بفرستند و همه­ ی کج و کولگی­های پنهان اندام­هایش را به نمایش بگذارند و با اینهمه انتظار داشته­ باشند مردم همچنان او را ملکه ی زیبایی بدانند. واقعا به روشن شدن چه چیزی کمک کرده است انتشار این یادداشت­ها ؟

 

مرد در گوشه­ ی خود نشسته و دلخوری­هایش را با کاغذهایش در میان نهاده­است . حالا پنجاه سال بعد از مرگش پنهان­ترین وجه وجودیش را به تماشا گذاشته­اند و چهره ی او را که دارد وارد حوزه ی خیال و اسطوره می­شود  به کوچه­ های خاکی قضاوت­های آلوده  کشانده­اند. این دفتر یادداشت و نه دهم آثار کلاسیک اوهمراه تمام اسناد مربوط به او  باید به مرکز ذی صلاحی مثل کتابخانه­ ی ملی یا کتابخانه­ی مرکزی دانشگاه تهران سپرده می­شد تا در دسترس محققان و دانشجویان باشند. به این ترتیب از بروز برخی مشکلات که آرام آرام در اطراف نام او شکل می بندد جلوگیری می شد.

نمونه ی جالب این مشکلات در حال شکل گیری تاریخ تولد نیما است که آقای طاهباز آن را 1276 نوشته اند در حالی که شراگیم خان آن را 1274 ذکر می کنند و 1276 را تاریخ تولد لادبن می دانند[یاد داشت های روزانه ی نیما ص 199]  خود نیما هم 1315 قمری برابربا 1897 میلادی را اعلام می کند که برابر 1276 شمسی است . البته می شود این مشکل را با مراجعه به شناسنامه ی نیما حل کرد حال آن که بعضی هاله­ ها که در حال شکل گیری هستند کیفیت افسانه ای بیشتری دارند.

در این میانه آن که مورد ستم قرار می­گیرد نیما یوشیج است که گاه از محبت­های نابه­ جا، ریاکارانه و هدفمند افراد آسیب می­بیند و گاه از غرض ورزی­های مخالفان تحقیر شده­ اش.  ما هم در این میانه متوجه نیستیم که با رفتار خود آب به آسیابی می­ریزیم که گردش آن منحصر به مبهم و مشوب کردن چهره­ ی نیماست. در این میانه دارندگان اسناد نیما  -  فرهنگستان زبان و مرکز اسناد – معلوم نیست به چه دلیل اصل  یا نسخه­هایی از آن­ها را در اختیار محققان و نیماشناسان نمی­گذارند تا آنچه به نام او منتشر شده­است یک بار دیگر به وسیله­ی کسانی دیگر بررسی و غلط گیری شود تا دیوان کم غلط و پاکیزه ای از نیما در دسترس عموم قرار گیرد و علت وجود مغایرت­های شعرهایی مثل "مرغ مجسمه" روشن شود و  بعضی شعرها مثل "پی دارو چوپان" مورد بازبینی و تدقیق قرار بگیرند و از این وضعیت پادرهوا نجات یابند.

امروز وظیفه ی موکد ما آن ست که تلاش کنیم پیش از آن که دیر شود دیوان نیما را از غلط های احتمالی بپیراییم و با تثبیت صورت صحیح آن ها از ورود اشتباه های رایج که معمولا حاصل بی دقتی مردم زمانه است جلو گیری کنیم   

                   

 

 

    

نظرات 3 + ارسال نظر
راثی پور چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت 20:02

ادامه

حکایت انحصار طلبی ارباب جرایدی چون آدینه و دنیای سخن نیز بهر حال قابل تامل بود که از ناحیه مصادره مسئولین صفحات شعر چند برابر دشمنان نیما به شعر نیمایی صدمه وارد شد.بنده خود شاهذ بودم که به هیچ وجه تمایلی به انتشار شعر نیمایی وجود نداشت و به بهانه تشویق جوانان به یافتن زبان مستقل سعی می کردند الگوهای مطلوب خود را به عنوان شعر آوانگارد بقبولانند .

در عین حال در نشریه سوره هم یادداشتهای شخصی نیما که زبانی گزنده داشت منتشر می شد و خواه ناخواه حکم ضد تبلیغ داشت .

اما دوستداران نیما که متاسفانه فاقد تریبون بودند نیز در عین اعتراض به این وضعیت نمی توانستند کاری بکنند.

راثی پور چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت 19:54

سلام و عرض ادب.
مثل سایر نوشته هایتان مطلب بسیار زیبا و خواندنی بود.
خدممتان عارضم که مطلبتان از چند مورد تشکیل شده است که باید به تک تکشان اشاره شود.
نخست اینکه همان طوری که فرمودید یک تعداد آدمهای طفیلی و مگس دور شیرینی وجود دارد که سعی دارند با چسباندن خود به نیما از این طریق برای خود جایگاهی ایجاد کنند.
در خود تبریز ما آقای ب. ن وجود داشت که خود را دوست صمیمی و همپالکی شهریار جا زده بود و مثلا یک غزلی را که شهریار در اواخر عمرش برای امام زمان سروده بود شان نزولش را وصف دختر 18 ساله همسایه شهریار دانسته بود .
از این طفیلی ها فراوانند و در سایه نبود یک فضای پرسشگرانه متاسفانه روز به روز هم بیشتر می شوند

س.س. طارمی چهارشنبه 3 خرداد 1396 ساعت 13:13

سلام
آقای راثی پور در مقاله ی نیما.... هر جا دوجا دو تا ه کنار هم هستند یه هم چسبیده اند و قابلیت خواندن مطلب را از بین برده اند. ممکنه در کامپیوتر من اینجوری باشه در عین اگر نگاهی بیندازید سپاسگزار خواهم بود.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد