X
تبلیغات
رایتل

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی




خیره بر بستر رودی که بجای ماهی

پرورش داده فقط غوک و وزغ

و در آب کدرش

جریان دارد ته مانده شام فقرا

که به این پارک پناه آوردند

از هجوم گرما


این رگ بی رمق هر نفس آماده خواب

نبض اگر هم دارد عاریتی ست

وای از آن روز که خاموش شود 

پمپ آب شهری

تا که این رود فراموش شود


افتخاری که تقلا دارد

بدمد در دل پیران جوان شور و نشاط

بهتر آنست که جایی دیگر

بکند پهن بساط


نوشته شده در جمعه 24 شهریور 1396ساعت 20:04 توسط . نظرات (2)|

Design By : Night Melody