X
تبلیغات
رایتل

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی



 با خاطرۀ پدرم برای برادرم جلیل


... باری هنوز هم

در سینه می‌تپد دل/ اما چه دل چه سینه همان نیسیت

حتی، اندوه هم نه همان است

امسال/ پاییز هم 

با آن حضور رنگ به رنگش

با باغ‌های دلتنگش

مثل پاییزهای رفته نخواهد بود

پاییزهای ارغوانی انشاءهای دبستانی

چیزی در این میانه شکسته‌ست.

حالا/ وقتی به یاد دست‌های پیر تو می‌افتم

انگار، در قاب عکسی از چارده سالگی

خط می‌زند کسی 

نام و نشان لیلی را

در لابلای دفتر مشقم

با ترکه‌های خیسی که...

آری/ این روزها و شب‌ها

این روزگار هم نه همان است

حتی کتاب‌ها

حتی صدای در که دیر زمانی است

دست کسی به کوبۀ سردش نساییده است.


آری/ دل نه همان است

اندوه هم نه همان است

دیوار و در نه همان است

حتی، این برف هم که می‌بارد

یکریز، وقت و ناوقت

روی شناسنامۀ نسلی که بی‌دریغ

جام شکست رابه سلامتی فاتحان هنوز

جرعه‌جرعه می‌نوشد.


اما غروب کهربایی آدینه‌های بیمارستان

و ته نشین شدن ِ صدای : "آب...آب"

درگلوی یک زنِ صرعی

یا چوب خطِ گنگی

که با عبور قافلۀ گردآلود روزهای یک زندانی

با خون و خشم و خاطره رج می‌خورد

باید همان باشد

انگار/ این باطل اباطیل

هر بار 

بازگشتی ابدی به طعمِ هستۀ تلخِ بادام غربتی‌ست

که در بن دندان غار نشینان مزمزه می‌شد.


تهران – خرداد 74

#اقبال_مظفری 


https://t.me/joinchat/AAAAAEKCF61dHmskkML-UA

نوشته شده در سه‌شنبه 16 آبان 1396ساعت 19:09 توسط . نظرات (0)|

Design By : Night Melody