X
تبلیغات
زولا

نیامد / رضا براهنی

جمعه 24 آذر 1396 بوسیله .





شتاب کردم که آفتاب بیاید

نیامد

دویدم از پی دیوانه ای که گیسوان بلوطش را به سحرگرم مرمر لمبرهایش می ریخت

که آفتاب بیاید

نیامد

به روی کاغذ و دیوار و سنگ نوشتم که تا نوشته بخوانند

که آفتاب بیاید

نیامد

چو گرگ زوزه کشیدم چو پوزه در شکم روزگار خویش دویدم دریدم

که آفتاب بیاید

نیامد

چه عهد شوم غریبی! زمانه صاحب سگ؛ من سگش

چو راندم از در خانه ز پشت بام وفاداری درون خانه پریدم که آفتاب بیاید

نیامد

کشیده ها به رخانم زدم به خلوت پستو

چو آمدم به خیابان

دو گونه را چنان گدازه پولاد سوی خلق گرفتم که آفتاب بیاید

نیامد

اگرچه هق هقم از خواب، خواب تلخ بر آشفت خواب خسته و شیرین بچه های جهان را

ولی گریستن نتوانستم

نه پیش دوست نه در حضور غریبه نه کنج خلوت خود گریستن نتوانستم

که آفتاب بیاید

نیامد.


https://t.me/de_rang2



http://banvit.blogsky.com

@authorName

http://banvit.blogsky.com

http://banvit.blogsky.com

style="color:#03283c;text-align:center;font-size:18pt;font-weight: bold;padding:100 300 0 0;font-family:B Lotus;" @description نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

قالب بلاگ اسکای

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog