اشاره:این شعر الیوت، که در ۱۹۱۷ چاپ شده، در میان شعر های اولیه او ---- ' سرود عاشقانه جِی. آلفرد پروف راک'، 'چهره یک بانو' و پیش-درآمد ها، که مشهور تر اند، کم تر مورد توجه قرار گرفته، اما منتقدین، به خاطر ، "تصویر های نوآورانه"، آن را سزاوار تاملی دقیق تر دانسته اند.به طور فشرده،شرح شب-گردیِ یک بی-خواب، ماه-زده، شیدا، مست...است که هم-زبانی، جز چراغ های خیابان ندارد و چشم اندازی تیره و اندوهناک از زندگی آن عصر را پیش چشم می گذارد. شاعر نیازی به معرفی ندارد. گزاره های کوتاهی در باره اثر:
-تاثیر نماد گرایی فرانسوی[نقل سطری به فرانسه از لَفورگ، به تلمیح] در آن مشهود است.
- تعلیق/تعطیل حافظه، وزنجیره ای از تداعی یادها و اشیاء و رخداد هایی تحریف شده، از ریخت-افتاده گیج کننده و معوج و درهم-آمیزی واقعت و خیال از صداها و صحنه هایی که راوی/صدای شعر با آنها رو برو میشود.
-نقدی بر شهر نشینی و پی-آمد های آن؛ تن-فروشی، تنهایی، آز و..
-نمادها:
- چهره از ریخت افتاده زنِ روسپی
- شاخه افتاده بر ساحل، که همچون" استخوانِ جهان"، آثار خرمی و حیات از آن زدوده شده است.
- رفتار کودک؛ نماد از میان رفتن معصومیت.
- ماه؛ نماد دیوانگی و شیدایی.
-یاد (حافظه یِ) ماه و مرد سرگردان، که از دست رفته، ناروشن و تحریف شده، تصویر شده.
شگردهای ادبی: تکرا، تشبیه، استعاره، توازی نحوی(آوردن جمله/عبارت هایی با ساختار مشابه
-بن مایه(مضمون) هایی که سبب انسجام شعر می شوند؛ زمان(شعر در دوازده نیمه شب آغاز و در چهار بامداد به پایان می رسد.
راپسودی در شبی توفانی
تی.اس. الیوت
برگردان: رضا پرهیزگار
دوازده نیمه شب/ در طول خیابانِ پیچیده در ترکیبی ماه-زده، نجواگرِ افسون ها و اورادِ جادویی، برهم زننده یِ سطحِ سخت حافظه، و تمامی رابطه های روشن، دقت و بخش-بندی های آن،/ از کنار هر تیر چراغی که می گذرم /
هچون طبلی سرنوشت-باورانه می کوبد،/ و در فضاهایِ تاریک/ نیمه شب، همچون دیوانه ای که شمعدانی* مرده ای را تکان دهد،/حافظه را آشفته می کند.
یک و نیم بعد از نیمه شب،/چراغ خیابان بریده-بریده گفت،/چراغ خیابان زیر لب گفت،/ چراغ خیابان گفت "به زنی که در روشنایی دری که چون نیش-خندی بر او گشوده می شود، و با دو دلی به سمت تو، این پا- آن پا می کند نگاه کن."/ حاشیه پیراهنش را می بینی، که شرنده است و به ماسه آلوده،/ گوشه چشمش را می بینی که همچون سنجاقی تاب خورده و پیچیده است."
حافظه، گروهی چیزهای تحریف شده و معوج را به سطح می آورد؛ شاخه ای تاب خورده بر ساحل/صاف و صیقل خورده/...
[ادامه در نظرگاه اول]
گویی جهان، راز اسکلت خود را بیرون افکنده است/ سخت و سپید./فنری شکسته در محوطه یِ کارخانه ای،/ زنگاری که به قالبی چسبیده که توان و نیرو از آن رفته است/ سفت و پُر-چنبر و آماده یِ گرفتن.
ساعت دو و نیم،/ چراغ خیابان گفت،/" گربه را ببین، که در آب-گذر، پشت صاف کرده، زبان بیرون می آورد و تکه ای کَره یِ ترشیده و بو نا-گرفته را می بلعد."
پس، دست کودکی دراز شد و عروسک روان بر آب حاشیه بار انداز را، به سرعت برق، درجیب گذاشت./پشت چشم های آن کودک،هیچ چیز نمی توانستم دید/در خیابان چشم ها دیده ام که سعی می کنند، از پشت کِرکِره های روشن، دید بزنند/ و نیز، در بعد از ظهری در یک استخر، خرچنگی پیر دیدم که پشتش پوشیده از صدف بود و ترکه ای را که به سویش دراز کردم در چنگ گرفت.
ساعت سه و نیم،/ چراغ خیابان، در تاریکی زیر لب گفت./چراغ خیابان به نجوا و همهمه گفت،/خوب به ماه نگاه کن (La lune ne gard aucune rancune)** /کینه ای در دل ندارد/با چشمانی رنجور چشمک می زند/ بر گوشه های تاریک لبخند می زند،/ گیسوان سبزه را شانه می زند،/ ماه، حافظه اش را از دست داده است./ سیمایش از آبله تَرَک برداشته،/ گل سرخی کاغذین و پژمرده در دست می پیچد که بوی غبار و ادوکلن کهنه می دهد،/ ماه، تنهاست، با همه بوهای عتیقِ شبانه، که مدام از ذهنش می گذرند."/ یادِ شمعدانی هایِ بی خشک ِآفتاب،/و بوی غبار در شکاف ها/ بوی فندق در خیابان ها/و بوهای زنانه در اتاق هایی با کِرکِره هایِ بسته/و بوی سیگار در راهرو ها و بوی کوکتل در بار مِی-خانه ها./ چراغ گفت، "ساعت چهار و این هم شماره روی پلاک./ حافظه!/ کلید که داری!چراغ کوچک دایره کوچکی از نور بر پله انداخته است./ بالا برو، بستر آماده است؛/ مسواک به دیوارآویخته است/کفش هایت را در آستانه در بکن، بخواب، و برای زندگی آماده شو.
آخرین پیچش کارد.
..................
* شمعدانی را نماد شادی و دوستی می دانند، به جز در نماد شناسی عهد ویکتوریا که نمادِ سفاهت و حماقت است.در ضمن، برابر-نهاد های خشک و پژمرده را در نظر داشته ام، اما شگرد تشخیص(شخص-پنداری) در آن دو غایب است(م.).