سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

در کوچه‌های رنگی پاییز/ مهدی عاطف‌راد


در کوچه‌های رنگی پاییز

آهسته می‌رفتم

سرگشته و دل‌خسته و محزون

سرشار از افسون

در زیر پاهایم صدای خش‌خش ناخوش‌نوای برگهای خشک پاییزی

اندوه‌آور بود

از خانه‌ای آهنگ «پاییز آمد» ویگن

با آن صدای خوشنوای گرم

چون عطر ناب و دلنوازی در فضای کوچه می‌شد پخش

آوای غمناکش

درباره‌ی «ساقی می‌خواران»

می‌کرد سرمستم

من هم چون او آزرده‌دل بودم

و از خودم در کوچه‌های رنگی پاییز می‌پرسیدم آه‌آمیز

در واپسین فصل از کتاب عمر

من چندتا پاییز دیگر را

با دیدگانی غرق در اندوه خواهم دید؟

و چند بار دیگر این آوای محزون را

در کوچه‌های رنگی پاییز

خواهم شنید و با نوای بغض‌انگیزش

از شاخه‌ی حسرت گل افسوس خواهم چید؟



بوسه‌های سروده‌های نیما/ مهدی عاطف‌راد


نیما در سروده‌هایش خیلی کم از بوسه و بوسیدن لب یا گونه سخن گفته است. در «افسانه» چند جا سخن از بوسه مطرح شده ولی این بوسه‌‌ها، بوسه‌های عاشقانه بر لب یا گونه‌ی معشوق نیستند، بلکه بیشترشان که «عاشق» و «افسانه» از آنها سخن گفته‌اند، بوسه‌هایی خیالی و مجازی هستند. به عنوان نمونه:

 

افسانه:

«در بر این خرابه مغاره

وین بلند آسمان و ستاره

سالها با هم افسرده بودید

وز حوادث به دل پاره پاره

او تو را بوسه می‌زد،  تو او را.»

 

افسانه:

«من در این لحظه، از راه پنهان

نقش می‌بستم از او بر آبی.»

عاشق:

«آه، من بوسه می‌دادم از دور

بر رخ او به خوابی، چه خوابی!

با چه تصویرهای فسونگر!»

 

افسانه:

«تو هم، ای بی‌نوا! شاد بخرام

که ز هر سو نشاط بهار است

که به هر جا زمانه به رقص است

تا به کی دیده‌ات اشک‌بار است؟

بوسه‌ای زن که دوران رونده‌ست.»

 

عاشق:

«ای دل عاشقان! ای فسانه!

ای زده نقشها بر زمانه!

ای که از چنگ خود باز کردی

نغمه‌های همه جاودانه

بوسه، بوسه، لب عاشقان را.»

 

در مجموعه‌ی شعرهای آزاد نیما، تنها شعری که در آن من نشانی از بوسه دیده‌ام، شعر «گل مهتاب» است، آن‌جا که همراه نیما می‌خواسته دست «گل مهتاب» را ببوسد:

 

آن وقت سوی ساحل راندیم با شتاب

با حالتی که بود

نه زندگی نه خواب.

می‌خواست همرهم که ببوسد ز دست او.

 

تنها فضایی که نیما برای سخن گفتن درباره‌ی بوسه‌های مهرآمیز مبادله شده بین او و نگار نازنینش و بوسیدن لب یا گونه‌ی یگ‌دیگر، مناسب دانسته و در آن چند بار از چنین بوسه‌های شیرین و نوشین سخن گفته، فضای رباعیهایش است، به ویژه رباعیهایی با فرم گفت‌وگو بین او و نگارش. در این فضا گاهی او به طور آشکار و روشن از بوسه‌های مهرآمیز سخن گفته، گاهی هم با زبان اشاره و با دادن نشانه‌هایی به گونه‌ای سخن گفته که ما که این رباعیها را می‌خوانم یا می‌شنویم درمی‌یابیم که سخن درباره‌ی بوسه است، مانند این رباعی:

 

آمد به برم، دوش، نگارم سرکش

گفتا: «چه ببایدت که دل داری خوش؟»

گفتم: «دستت» گفت: «گرت پای دهد»

گفتم: «لب تو» گفت: «حذر از آتش».

 

در رباعی بالا اگرچه نیما به طور صریح و آشکار سخن از بوسه نگفته، ولی اشاره‌ای که به لب نگار کرده و درخواست لب از او نشان می‌دهد که از نگار نازنین و شیرین‌سخنش تقاضای بوسه‌هایی آتشین از لبانش داشته تا دلش با آن بوسه‌ها خوش شود.

 

یا رباعی زیر:

 

می گفت ننوشم که زیان دارد می

آن عیب که در ماست عیان دارد می

چون مست فتاد و لب به لب با من، گفت

با این‌همه لیک مهربان دارد می.

 

در رباعی بالا هم سخنی آشکار درباره‌ی بوسه نیست ولی «لب به لب» بودن در حالت مستی به روشنی نشان می‌دهد که او و نگارش در حال بوسیدن مستانه‌ی لبان هم بوده‌اند.

 

در چند رباعی دیگر نیما به صورت آشکار از بوسه‌های مهرآمیز سخن گفته است.

در رباعی زیر نیما از بوسه‌ی نگارش که با آن پرهیزش را شکسته، سخن گفته:

 

گفتم: «به صدا شکست، هرچیز شکست

جز خواب من از غمت که لبریز شکست.»

گفتا: «مشکن» گفتم: «پرهیزم» و وی

بوسید مرا و گفت: «پرهیز شکست.»

 

در رباعی زیر نیما درخواست بوسه‌ای از نگار نازنین و شیرین‌سخنش کرده تا با آن از ورطه‌ی اندوه بیرون بیاید و برهد:

 

گفتم: «عشقت عمر فزون خواهد کرد

یک بوسه‌ات از غمم برون خواهد کرد.»

گفت: «این سخنی‌ست، عشق من لیک تو را

راهی به بیابان جنون خواهد کرد.»

 

در رباعیهای زیر هم نیما از آرزوهای برنیامده‌ی صدبار و هزاربار بوسیدن نگار نازنینش سخن گفته:

 

گفتم چو رسد، به بر، چو جانش گیرم

صد بوسه به مهر از لبانش گیرم

چون شد، بنگر، چو در کنارم بگرفت

شرمم نگذاشت در میانش گیرم.

 

تن خسته که من نه بیشمارت بوسم

دل رنجه که من نه خسته‌وارت بوسم.

ای کاش دل و تنم چنان بود به کار

تا هر نفسی هزاربارت بوسم.



فریب / رضوانه سخن گو



روزی فریب خوردی؛
ما مانده‌ایم و دنیا؛
آدم! تو سیب خوردی.


#رضوانه_سخنگو

سانسور / فلطمه خواجویی

#سه_گانی:

چشم شب، کور شده‌ست؛
پشت این پنجره‌ها
ماه، سانسور شده‌ست.

#فاطمه_خواجویی_راد

اره /احسان پرسا

#سه_گانی:

هِی رفت و هِی برگشت؛
من چوبِ عاشق بودم، او اَرّه؛
هی رفت و هی برگشت.

#احسان_پرسا