سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

زندگی / سعید سلطانی طارمی




آه از دهان قصه فروریخت
و رودی از درخشش آن جاری شد
شکلی طلوع کرد و گِلی آورد
احساس عاشقانه دلی آورد
شهری جوانه زد و سؤالی
از نامها عبور کرد و به طرحی گفت:
اینجا کجاست؟
ما کیستیم؟
بادی وزید و پرده کناری رفت
و زندگی به صحنه درآمد
                 هیچی بزرگ بر سر دستش
                            ۴۰۰/۱۱/۲۷

چارپاره / امیر دادویی






شعر شکل سلیطه ای غمگین
روبرویم نشست اخمی کرد
رو به فانوس بی اراده ی ماه
خنده ام را دوباره زخمی کرد


واژه واژه مرا دوباره شنید
رفت تا بی تناسب تردید
در قدمگاه خلسه ای نومید
قافیه قافیه مرا بوسید


دست بردم میان گیسویش
لب نهادم بروی لب هایش
مصرعی داغ شد لبم ناگاه
ریختم من درون تب هایش


زندگی این همیشه ی جاری
سردی بستری است تکراری
گرم میشد ز اشکهایم باز
بسترم ، این زعاشقی عاری


شعر تنها و بی پناه آمد
تا ته جاده ی گناه آمد
بامن خسته از نهایت شب
این سلیطه دوباره راه آمد




دوازدهم شهریور
#امیر_دادویی


https://t.me/+UisvmNm3bfVmOGQ0

تفسیر شعر تی .اس الیوت

اشاره:این شعر الیوت، که در ۱۹۱۷ چاپ شده،   در میان شعر های اولیه او ---- ' سرود عاشقانه جِی. آلفرد پروف راک'، 'چهره یک بانو' و پیش-درآمد ها، که مشهور تر اند، کم تر مورد توجه قرار گرفته، اما منتقدین، به خاطر ، "تصویر های نوآورانه"، آن را سزاوار تاملی دقیق تر دانسته اند.به طور فشرده،شرح شب-گردیِ یک بی-خواب، ماه-زده، شیدا، مست...است که هم-زبانی، جز چراغ های خیابان ندارد و چشم اندازی تیره و اندوهناک از زندگی آن عصر را پیش چشم می گذارد. شاعر نیازی به معرفی ندارد. گزاره های کوتاهی در باره اثر:
-تاثیر نماد گرایی فرانسوی[نقل سطری به فرانسه از لَفورگ، به تلمیح] در آن مشهود است.
- تعلیق/تعطیل حافظه، وزنجیره ای از تداعی یادها و اشیاء و رخداد هایی تحریف شده، از ریخت-افتاده گیج کننده و معوج و درهم-آمیزی واقعت و خیال از صداها و صحنه هایی که راوی/صدای شعر با آنها رو برو میشود.
-نقدی بر شهر نشینی و پی-آمد های آن؛ تن-فروشی، تنهایی، آز و..
-نمادها:
- چهره از ریخت افتاده زنِ روسپی
- شاخه افتاده بر ساحل، که همچون" استخوانِ جهان"،  آثار خرمی و حیات از آن زدوده شده است.
- رفتار کودک؛ نماد از میان رفتن معصومیت.
- ماه؛ نماد دیوانگی و شیدایی.
-یاد (حافظه یِ)  ماه و مرد سرگردان، که از دست رفته، ناروشن و تحریف شده، تصویر شده.
شگردهای ادبی: تکرا، تشبیه، استعاره، توازی نحوی(آوردن جمله/عبارت هایی با ساختار مشابه
-بن مایه(مضمون) هایی که سبب انسجام شعر می شوند؛ زمان(شعر در دوازده نیمه شب آغاز و در چهار بامداد به پایان می رسد.
راپسودی در شبی توفانی
تی.اس. الیوت
برگردان: رضا پرهیزگار
دوازده نیمه شب/ در طول خیابانِ پیچیده در ترکیبی ماه-زده، نجواگرِ افسون ها و اورادِ جادویی، برهم زننده یِ سطحِ سخت حافظه، و تمامی رابطه های روشن، دقت و بخش-بندی های آن،/ از کنار هر تیر چراغی که می گذرم /
هچون طبلی سرنوشت-باورانه می کوبد،/ و در فضاهایِ تاریک/ نیمه شب، همچون دیوانه ای که شمعدانی* مرده ای را تکان دهد،/حافظه را آشفته می کند.
یک و نیم بعد از نیمه شب،/چراغ خیابان بریده-بریده گفت،/چراغ خیابان زیر لب گفت،/ چراغ خیابان گفت "به زنی که در روشنایی دری که چون نیش-خندی بر او گشوده می شود، و با دو دلی به سمت تو، این پا- آن پا می کند نگاه کن."/ حاشیه پیراهنش را می بینی، که شرنده است و به ماسه آلوده،/ گوشه چشمش را می بینی که همچون سنجاقی تاب خورده و پیچیده است."
حافظه، گروهی چیزهای تحریف شده و معوج را به سطح می آورد؛ شاخه ای تاب خورده بر ساحل/صاف و صیقل خورده/...
[ادامه در نظرگاه اول]
گویی جهان، راز اسکلت خود را بیرون افکنده است/ سخت و سپید./فنری شکسته در محوطه یِ کارخانه ای،/ زنگاری که به قالبی چسبیده که توان و نیرو از آن رفته است/ سفت و پُر-چنبر و آماده یِ گرفتن.
ساعت دو و نیم،/ چراغ خیابان گفت،/" گربه را ببین، که در آب-گذر، پشت صاف کرده، زبان بیرون می آورد و تکه ای کَره یِ ترشیده و بو نا-گرفته را می بلعد."
پس، دست کودکی دراز شد و عروسک روان بر آب حاشیه بار انداز را، به سرعت برق، درجیب  گذاشت./پشت چشم های آن کودک،هیچ چیز نمی توانستم دید/در خیابان چشم ها دیده ام که سعی می کنند، از پشت کِرکِره های روشن، دید بزنند/ و نیز، در بعد از ظهری در یک استخر، خرچنگی پیر دیدم که پشتش پوشیده از صدف بود و ترکه ای را که به سویش دراز کردم در چنگ گرفت.
ساعت سه و نیم،/ چراغ خیابان، در تاریکی زیر لب گفت./چراغ خیابان به نجوا و همهمه گفت،/خوب به ماه نگاه کن (La lune ne gard aucune rancune)** /کینه ای در دل ندارد/با چشمانی رنجور چشمک می زند/ بر گوشه های تاریک لبخند می زند،/ گیسوان سبزه را شانه می زند،/ ماه، حافظه اش را از دست داده است./ سیمایش از آبله تَرَک برداشته،/ گل سرخی کاغذین و پژمرده در دست می پیچد که بوی غبار و ادوکلن کهنه می دهد،/ ماه، تنهاست، با همه بوهای عتیقِ شبانه، که مدام از ذهنش می گذرند."/ یادِ شمعدانی هایِ بی خشک ِآفتاب،/و بوی غبار در شکاف ها/ بوی فندق در خیابان ها/و بوهای زنانه در اتاق هایی با کِرکِره هایِ بسته/و بوی سیگار در راهرو ها و بوی کوکتل در بار مِی-خانه ها‌./ چراغ گفت، "ساعت چهار و این هم شماره روی پلاک./ حافظه!/ کلید که داری!چراغ کوچک دایره کوچکی از نور بر پله انداخته است./ بالا برو، بستر آماده است؛/ مسواک  به دیوارآویخته است/کفش هایت را در آستانه در بکن، بخواب، و برای زندگی آماده شو.
آخرین پیچش کارد.
..................
* شمعدانی را نماد شادی و دوستی می دانند، به جز در نماد شناسی عهد ویکتوریا که نمادِ سفاهت و حماقت است.در ضمن، برابر-نهاد های خشک و پژمرده را در نظر داشته ام، اما شگرد تشخیص(شخص-پنداری) در آن دو غایب است(م.).

یدالله رویایی / علی سرهنگی


.
من از دوستت دارم
از تو سخن از به آرامی
از تو سخن از به تو گفتن
از تو سخن از به آزادی
وقتی سخن از تو می‌گویم
از عاشق از عارفانه می‌گویم
از دوستت دارم
از خواهم داشت
از فکر عبور در به تنهایی
من با گذر از دل تو می‌کردم
من با سفر سیاه چشم تو زیباست
خواهم زیست
من با به تمنای تو خواهم ماند
من با سخن از تو
خواهم خواند
ما خاطره از شبانه می‌گیریم
ما خاطره از گریختن در یاد
از لذت ارمغان در پنهان
ما خاطره‌ایم از به نجواها
من دوست دارم از تو بگویم را
ای جلوه از به آرامی
من دوست دارم از تو شنیدن را
تو لذت نادر شنیدن باش
تو از به شباهت از به زیبایی
بر دیده تشنه‌ام تو دیدن باش
.
وقتی خبر پیچید ؛کوتاه و سریع و تلخ ودرعین حال کمی ناباورانه و مشکوک بود و احتمال جعلی بودن و تکذیب هم داشت ....... چهارسال پیش بودکه خبررسید : یدالله رویایی شاعر و ادیب سرشناس ایرانی درغربت پاریس درگذشت. رویایی، شاعر نامدار معاصر ایرانی و از آغازگران سبک «شعر حجم» در ادبیات فارسی در ۹۰ سالگی در پاریس درگذشت.آقای رویایی از پیش از انقلاب ۱۳۵۷ در تبعیدی خودخواسته در پاریس زندگی می‌کرد و گفته بود «هر وقت آزادی به ایران برگردد من هم بر‌می‌گردم.»...او ۲۳ سپتامبر در گورستان پرلاشز، فرانسه با مشایعت خانواده و دوستدارانش به خاک سپرده شد.سنگ قبر رویایی نزدیک به سنگ قبر چندتن از نویسندگان سرشناس ایرانی از جمله صادق هدایت، رضا دانشور و غلامحسین ساعدی (گوهر مراد) است.
.
رویایی سردمدار شعر حجم ۱۷ اردیبهشت ۱۳۱۱ در دامغان به دنیا آمد. این شاعربرجسته اولین شعر‌های خود را در ۲۲ سالگی نوشت و در مجلات آن زمان با نام مستعار «رؤیا» منتشر کرد، و هم زمان به تحصیلات خود در رشته حقوق سیاسی در دانشکده حقوق دانشگاه تهران تا اخذ درجه دکترای حقوق بین‌الملل عمومی ادامه داد.وزارت فرهنگ فرانسه سال ۲۰۰۱ نشان شوالیه هنر و ادب را به رویایی اهدا کرد. اما او که بیش از نیمی از عمر خود را در تبعیدی خودخواسته یا مهاجرت بوده، شهسوار کدام سرزمین بود؟
.
از شاعرانی که پس از نیما یوشیج پایه‌های شعر معاصر ایران را مستحکم کردند فقط یدالله رویایی باقی مانده است. شاعری متفاوت با هم‌نسلان تاثیرگذار خود و یکی از تاثیرگذارترین آن ها که در نودو دو سالگی هم چنان جوان و تازه بود.کتاب‌های شعر منتشر شده او بر جاده‌های تهی، شعر‌های دریایی، دلتنگی‌ها، از دوستت دارم، لب ریخته‌ها، هفتاد سنگ قبر، منِ گذشته: امضا، در جستجوی آن لغتِ تنها هستند.
.
رویایی حدود بیست وسه  سال پیش در گفت‌وگویی که به دلایلی ناتمام ماند، ردی از کودکی و نقش مادرش در شکل‌گیری درک او از زبان ارائه داد: مادر من اهمیت زیادی به حرف زدن و درست حرف زدن و به کلمه می‌داد. شاهزاده‌ی مومن و مقدسی بود که حافظه‌اش پر از شعرهای نظامی و حافظ و قصه‌های دیگر بود. یعنی در تربیت خود او هم حضور زبان اهمیت کمی نداشت. بنابراین اولین حشر و نشرهای من با کسانی بود، در میان خواهران و برادرانی بود، که آن ها هم همان اهمیت را به کلمه می‌دادند که من می‌دادم. یعنی من در میان گروهی بزرگ شدم که کلمه برای آن ها مثل نان بود و مثل نماز بود.
.
رویایی سال ۱۳۴۰ در نشستی که گرداننده آن ذبیح‌الله صفا بود سخنرانی در دفاع از شعر آوانگارد را زیر عنوان "فرم و محتوا" بر عهده داشت؛ در تقابل با طرفداران شعر کهن و نوگرایان متاثر از نیما...رویایی را می‌توان شوالیه شعر معاصر ایران دانست و آن گونه که او شعر را فهم می‌کند: شوالیه وادی کلمه ...این سخنرانی در جلسه ماهانه مجله "راهنمای کتاب" که به ابتکار احسان یارشاطر منتشر می‌شد برگزار شد. متن سخنرانی رویایی همان زمان در این مجله و سال ۱۳۵۷، در کتاب "هلاک عقل به وقت اندیشیدن" هم منتشر شده که مجموعه‌ای از مقاله‌ها و سخنرانی‌های شاعر است و رضا همراز گردآوری کرد.سخنان رویایی جوان در این نشست را می‌توان بسیار جسورانه و هوشمندانه ارزیابی کرد که سکوی پرش او برای دهه‌های بعدی را به روشنی ترسیم می‌کند.رویایی در این سخنرانی در رد یکی از مهم‌ترین اتهام‌های کهن‌گرایان درباره عناد نوگرایان با میراث شعر قدیم می‌گوید: «باید این اوراق کهن را (که می‌خواهیم بدان فخر بفروشیم) در کنار نگهداریم و ورق تازه‌ای بر آن بیفزائیم و با کاری تازه و کاملا جدا از آن، آن را توانگر کنیم.»

حق/ سید علی میر افضلی

زشتا برین جماعت بی شرم

بر زنده تو رحم نکردند

و اندر پس جنازه تو گریه می کنند

زین ناروا

که شیوه این مردم دوروست

خورشید اگر غروب کند، حق به دست اوست.

#سید علی_میرا فضلی