-
مکتوب/ پائولوکوئلیو
جمعه 2 مرداد 1405 20:00
شاد بودن گناه نیست. چه ایرادی دارد که گاهی برخی قوانین برنامه غذایی یا خواب یا حتی شادی را نقض کنیم. به خود خرده نگیرید که چرا گاهی اوقات وقتتان را برای کارهای بیهوده و کوچک تلف کردهاید. همین لذتهای کوچک هستند که ما را سر شوق میآورند. #پائولو_کوئلیو #مکتوب
-
باران / پاییز رحیمی
جمعه 2 مرداد 1405 19:57
♦️ بایک بغل ،باران به دیدارتو می آیم؛ در را به روی این همه آشفتگی وا کن، آنگاه در آیینه ی چشمم خودرا تماشا کن! #پاییز_رحیمی #نیمایی #شعرکوتاه @paeizrahimi ♦️
-
بگویی /محمد ابرغانی
جمعه 2 مرداد 1405 19:40
باید بگویی تو در این هجوم هر چه ناهموار یا دشوار بیزاری خود را باید بشویی تو از این همه آلایش و نا همطرازی دست من داد خواهم زد به روی هرکه آیینش فقط بلواست فریاد خواهم زد سر هر معرکه گردان یعنی که گورت را برو گم کن فکر غم و حرمان مردم کن من داد خواهم زد فریاد خواهم زد
-
مسئله کلنگ /محمد رضا راثی پور
جمعه 2 مرداد 1405 19:20
گاهی فکر می کنم همه اتفاقاتی که در این چند ماهه رخ داده یک داستان سوررئالیستی باور نکردنی ست که محال است در مخیله احد الناسی بگنجد. این همه چیره شدن هیجان و احساس بر رفتار دولتمردان که قاعدتا باید برای کوچکترین حرکتشان به خرد جمعی اقتدا کنند و هر کاری را پیش از انجام بارها در ذهنشان تحلیل کنند و عواقب و تبعاتشان را...
-
با داغ /محسن زارعی
چهارشنبه 31 تیر 1405 19:54
با داغ شکفته اند از خون تنم! گل های نشسته بر تن پیرهنم! آن ابر سیاهی که نبارید تویی این شاخه ی احساس که خشکید منم! #محسن_زارعی @robaii2beiti
-
از غروب / بهاره خامنه پور
چهارشنبه 31 تیر 1405 19:53
به سوگ ممتد خورشید، از غروب نوشت طلوع نور و قلم، پای مرگ چوب نوشت سرود سبز رهایی به وُسعِ قطره پاک که زیر پیکر مردابی از رسوب نوشت شبیه چشمه دلش را به سنگلاخ سپرد برای تا ابد از درد سینه کوب نوشت نبود نقطه بی درد در تن وطنش... به شرق و غرب و شمالی که تا جنوب نوشت میان خواب درختان، غم بهار کشید به شوق فصل دگرگونی قلوب...
-
نابلد /علی رضا فولادی
چهارشنبه 31 تیر 1405 19:53
ما خواستن را نابلد بودیم؛ دریا طلب کردیم از باران، یک تکه ابر افتاد در لیوان. #دکتر_علیرضا_فولادی @zirechatrambaran
-
آیا راحت می خوابید ؟ / رومن گاری
چهارشنبه 31 تیر 1405 19:52
آیا راحت میخوابید ... "فکر می کنم این گناهکارانند که راحت می خوابند چون چیزی حالیشان نیست و بر عکس بی گناهان نمی توانند بخوابند حتی یک لحظه چشم روی هم بگذارند چون نگران همه چیز هستند. اگر غیر از این بود بی گناه نمی شدند." #رومن_گاری کتاب: زندگی پیش رو مترجم: لیلی گلستان _ ___
-
دلخوشکنک /کارلوس فوئنتس
چهارشنبه 31 تیر 1405 19:51
چیزی که برایم مانده دلخوش کنکهای پیری است، مثل بیرون آمدن از خانه و تماشای ستارهها. اینجا شبها واقعاً زیباست. بچه که بودم، ستارهها را میشمردم؛ خبر نداشتم که ستارهها شمردنی نیستند. بعد، بزرگتر که شدم، افتادم به شمردن شبهایی که ماه درنمیآمد، تا بالأخره فهمیدم اینجور چیزها را توی تقویمهای نجومی مینویسند، پس...
-
نو رباعی /محمد علی شیوا
چهارشنبه 31 تیر 1405 19:50
دو #نورباعی یک وقت مبادا تب خوابم ببرد، لا لا یی تو چقدر آری آری است • هربار که دم ز شوق آ زا دی زد، لب باز نکرده سر زا رفت دلم #محمدعلی_شیوا @jegargooshe_ha
-
زخم تبر /محمد رضا راثی پور
چهارشنبه 31 تیر 1405 19:49
چگونه اشک نیفشاند و بی نگاه گذشت پرنده ای که از این باغ بی پناه گذشت چو دید سایه ی هر شاخه ، ورطه ی دامیست نخواست یا نتوانست از این گناه گذشت پرستویی که نوید بهار می آورد از این دیار زمستان به اشتباه گذشت هراس هیمه شدن مسخ کرد روح درخت که لحظه لحطه ی هذیانیش تباه گذشت به دستگیری لب تشنگان نیامد ابر اگرچه بانگ عطش از...
-
در هستی / سید مرتضی معراجی
چهارشنبه 31 تیر 1405 18:59
ای تیر خلاص و نفس آخر هستی کی دست درآری و گشایی در هستی در هم شکنی برج فلک را به سر چرخ بی جان فکنی بر کف بی جا سر هستی از توسن فخر، آوری اش زیر به خواری بر دار عدم برکشی این پیکر هستی کرسی سماوات به هم ریزی و آنگاه از ترگ سرش وافکنی افسر هستی برگیری اش از خاک و سپاری به غباری کز خاک بلا کرده هوا لشکر هستی گر مرد،...
-
سیاست / کوروش آقا مجیدی
چهارشنبه 31 تیر 1405 18:58
انگشت های لاغر و لاجونم دیگر یاری نمی کنند. اعصاب خُرد و خسته و داغونم دیگر نمی کِشند وَ این گِرِه چه بدقلق و کور است ! از دست، انتظار ندارم ؛ دندان به این حریفِ چِغِر حتی ، می بازد. وَ تو که سرنوشتِ جهانت را محکم گره زده ای به این خودخواهی و بلاهتِ رسوا؛ بنشین کمی به کارِ بدت فکر کن . از این چرکابه ی عفونت و خون آیا...
-
خواب /اقبال مظفری
چهارشنبه 31 تیر 1405 18:56
به خوابِ اسب و پرنده سفر نکرده به مشرقِ زمینِ رؤیایی چه رنگهای شگرفی به دیده میآمد و نقشِ پردۀ گلرنگ شبیهِ تاجمحل بود و میوههای دلانگیزِ باغهای بنارس درونِ لُجۀ جوشانِ آب میرقصید و هند با همۀ رنگهای گرم و عجیبش به دیده میتابید. پرنده بر کَپَلِ اسب دانه برمیچید و اسب یورتمه میرفت و یالِ زردِ بلندش چو آب در...
-
شعر و زاد و مرگ زبان / علی محمد حق شناس
چهارشنبه 31 تیر 1405 18:56
من راز مرگ زبانها را در رکود و سترونی شعر آنها، و آنگاه در مرگ نهایی آن شعر، میبینم. هر زبانی آنگاه میمیرد که آخرین شاعرش مرده باشد. و مرگ شعر و شاعر، به نوبهی خود، آنگاه در زبانی اتفاق میافتد که این دو، به هر دلیل که باشد، از حیات و زندگی زمانهی خود قطع رابطه کرده باشند، و از مردم و از عیش و عزای آنان بریده...
-
ماهی ماهیگیر / سعید سلطانی طارمی
چهارشنبه 31 تیر 1405 18:55
ماهی کنار تالاب لم داد روی سنگ و قلابش را پرتاب کرد به گودترین جا. احساس کرد بختش بعد از هزارهای کر و لالی خوانده آنگاه شنگول و بی خیال روی دُمش نشست و امیدش را لبخند زد مرد و زنی که در پی جایی میگشتند تا لم دهند ناگاه چشمشان به ماهی ماهیگیر افتاد گفتند: وا... عجب! ماهی چه میکنی؟ شایستهی تو نیست که... ماهی جواب داد...
-
کاش/ مهدی عاطفراد
سهشنبه 30 تیر 1405 21:50
کاش صلح جانشین جنگ بود بر زمین. کاش راه روشنی که میرود به سوی آشتی و دوستی ماندگار بر زمین که زادگاه و زیستگاه ماست بود راه زندگی هرکسی که دوستدار مهربانی است بود راه زندگی هرکسی که دوستدار شادمانی است بود راه زندگی هرکسی که عاشق صفا و سادگی زندگانی است. کاش در دل هرآنکه زنده است مهر بود جانشین کین.
-
زبان اشارت در شعر «میتراود مهتاب» نیمایوشیج/ مهدی عاطفراد
سهشنبه 30 تیر 1405 21:44
تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است گفتم کنایتی و مکرر نمیکنم [حافظ] درخت زبان را از یک دیدگاه میتوان به دو شاخهی اصلی بخش کرد: زبان صراحت و زبان اشارت. زبان صراحت، زبان نثر ناموزون و موزون (نظم) است. زبان اشارت زبان شعر است، زبان خیال، زبان کنایه و استعاره و تشبیه و ایهام، زبان غرابت و حیرتانگیزی. زبان صراحت همان...
-
تلنبار / محمد رضا راثی پور
دوشنبه 1 تیر 1405 14:39
گفت همسایه که گویا شبها سایه ای سرگردان پای می کوبد هر شب بر بام با خودش می گوید می خندد می زند با شبح ظلمت جام! عده ای می گویند روح نفرین شده ایست که فراری شده است از دوزخ و بجا مانده هنوز حلقه لق شده زنجیری در دستش گفتم این مایه تشویش شما آرزوهای محقق نشده ست آرزوهای تلنبار شده قطعا از روزنه رویا ها فرصتی یافته آوار...
-
زندهام هنوز/ مهدی عاطفراد
یکشنبه 31 خرداد 1405 21:58
حس و حال خوب و دلکشی که هدیه میدهد به من عطر نسترن میدهد به من پیام روشنی که زندهام هنوز و هنوز حس زیستن نمرده است در وجود من و نمرده است در وجود من هنوز حس دوست داشتن و به شوق آمدن حس دیدن تمام چیزهای خوب دیدنی و تمام نغمههای دلکش شنیدنی حس بو کشیدن تمام عطرهای روحبخش و چشیدن تمام مزههای خوش حس لمس کردن تمام...
-
آینههای شعر نیما یوشیج/ مهدی عاطفراد
یکشنبه 31 خرداد 1405 21:55
آینه در سرودههای نیما یوشیج نماد درخودنگری و خودشناسی است و هنگامی که کدر و تار یا دودگرفته یا غبارآلوده شود، خاصیت اصلی وجودیاش را از دست میدهد و نمیتواند بینندهاش را به خودشناسی برساند. البته بیننده هم میبایست چشم بینش داشته باشد تا نگرشش در آینه به خودشناسی بیانجامد. حکایت «انگاسی»، یکی از حکایتهای جالب نیما،...
-
قسمت / ناهید کبیری
شنبه 30 خرداد 1405 19:16
روزی که عشق را تقسیم کرده اند پرواز را فقط به تو دادند و میله های سرد قفس را فقط به من از لای میله ها نتوانم دید جا پای آبی ات را از لای میله ها نتوانم دید روح شهابیت را
-
به زعم رویا فروشان /محمد رضا راثی پور
جمعه 29 خرداد 1405 16:01
جنگ همیشه مخرب است و از بین برنده ی همه چیز . بخصوص از بین برنده ضعیف ترین ها .از بین برنده ی فضیلت ها و فرهنگ ها . از بین برنده ی منطق گفتگو و انسانیت انسان آنجا که روا داری و منطق گفتگو جای خود را به فریاد و چماق و قداره و.... می دهد لاجرم هرکه فریادش بلند تر است برنده ی میدان است . این مقدمه تلخ را از آن سبب گفتم...
-
نمونه های شعر دیروز برای تبرک
جمعه 29 خرداد 1405 15:41
رشد / سیاوش کسرایی ماراسرگلیم نشاندندزبتدا گفتند:پادرازترازاین ,مبادتان. آن روز این گلیم ,برماچوباغ بود برما,چوبیشه بود برما,زمین بی بدلی بود,کاندرآن کاخ شگفت خردی ما,سرکشیده بود. آری,براین سیاه گلیمی که یک زمان آنرا,به نام بخت ,به ماهدیه کرده اند ما,شادبوده ایم درجست و خیز وبازی خود,تاکناره ها آزادبوده ایم. بیرون...
-
بر دم دهکده مردی تنها/ مهدی عاطفراد
پنجشنبه 30 بهمن 1404 21:08
[نگاهی به جایگاه و نقش دهکده در سرزمین سرودههای نیما یوشیج] نیما زادهی ده یوش بود- یکی از دههای دهستان اوزرود، از دهستانهای کوهستانی و ییلاقی بخش نور در شهرستان آمل. کودکی و سالهای نخست نوجوانیاش در این ده و درهها و کوهها و بیشهها و جنگلهای آن و دههای پیرامونش گذشت و او با زندگی در آن روستای دلگشا و سرسبز با...
-
دیوارها همیشه مرا ایستاندهاند/ مهدی عاطفراد
پنجشنبه 30 بهمن 1404 21:03
افسوس و بینهایت افسوس راهم همیشه بسته و بنبست بوده است راه من و تمام رفیقان همرهم راهی که میرود به بلندای آرمان راهی که میرسد به افقهای آرزو. دیوارها همیشه مرا ایستاندهاند. آنها مرا همیشه ترساندهاند. راه مرا به سوی رهایی همواره بستهاند. زهر فلجکنندهی نومیدی در کاسهی شکستهی قلبم چکاندهاند. دیوارهای سنگی و...
-
خنده /علی سرتیپی
پنجشنبه 30 بهمن 1404 13:50
مثل باران اسیدی که نرویاند هیچ باز سوراخ کند بی وقفه قلب مرا گذر تلخ زمان شوره زار دل من دیر زمانیست که چشم کرم از هیچ تنابنده ندارد و به صد رمز و اشارت به همه می گوید حال من خنده ندارد
-
مطرود/ناهید کبیری
پنجشنبه 30 بهمن 1404 13:39
ایمان آفتابی من در خانه ای غروب می کند. شب درنهان پنجره هایت رسوب می کند. ای آب های مات تصور ای چشمه های ریشه تان جملگی سراب از دست های خستۀ من تنگ خالی آب روزی سقوط می کند. از سرزمین عشق از خاطرات آشنای بومی یک سایه ای عبور می کند. مطرودی از وطن با گریه، کوچ می کند...
-
هر روز/ محمد رضا راثی پور
پنجشنبه 30 بهمن 1404 13:16
هر روز مثل دیروز از کله سحر تا وقت بوق سگ با سایه همیشه ملال آور گسترده هر کجا که بگویی بساط را خشکانده برگ و بار نهال نشاط را سنگینی وقاحت خود را آنسان که پرت کردن کبریت نیم سوز در پیتهای بنزین با هر سرک کشیدن در انزوای ما اثبات می کند بی اعتنا به پچ پچه ناسزای ما هر روز مثل دیروز از کله سحر تا وقت بوق سگ ما در خیال...
-
عوض /محمد ابرغانی
دوشنبه 27 بهمن 1404 19:56
می کشدم اگر سخن رود به آن که مانع ادای حرفهای بس نگفته شد بر لب من چه رفت آه آنچه که بر زبان ترسخوردگان نمی رود شما که در حصار های امن و عافیت نشسته اید و مست از تنفس هوای عاری از غبار ها قیاس نفس می کنید کاش که ما به بندها اسیر را نمی فریفتید حتم به ذهن ما نمی رسد بهشت و آنچه بهره می برید از آن