-
راز اعتیاد و علاقه مندب به «فیس بوک» و تلگرام و ... چیست؟/ علی سرهنگی
شنبه 24 مرداد 1405 09:00
راز اعتیادو علتقه مندی به «فیس بوک» و شبکه های دیگر چیست؟ا آیا تا به حال شده گوشی تلفن همراه خود را بردارید تا ایمیل خود را چک کنید، اما بعد از چند دقیقه خود را می بینید که سر از فیس بوک یاواتس اپ و تلگرام درآورده اید و در حدود ده دقیقه یا بیشتر بدون این که متوجه شده باشید وقت خود را در آن سپری کرده اید؟ اگر پاسخ شما...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 23 مرداد 1405 14:23
سلام ای شبِ بیپیر در انتظار کدامین سوارِ نابلدی به ماه گفتهای اینجا در این حوالی کور از چراغ و آینه و آب خموش و خسته و غمگین به چله بنشیند. دلِ زمانه گرفته کسی نمیآید و چشمهامان جز سایههای هول و ولا در امتداد افق سوسویی نمیبیند. و دستهای کسی به خشکسال غریب هزار سالۀ باغ گلی نمیچیند. سکوت پشت سکوت است فریب پشتِ...
-
مظفری
جمعه 23 مرداد 1405 14:23
رسید نشست کنار سایۀ من به من نگاه نکرد و خیره شد به افق و نیمکت پر شد از شمیم موهایش تمام باغ دجار حواسپرتی شد به گوش سایۀ من چیزکی، چه میدانم؟ ترانهای، وردی به ناز و نجوا خواند بلند شد، و عزم رفتن کرد و ناگهان باد از دورها وزید و وزید و نیمکت خالی شد ز عطر موهایش از آن به بعد کسی سایۀ مرا هرگز ندید
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 23 مرداد 1405 14:22
نسیمی نیست بیمی نیست گو هرگز نباشد این چموشِ شوخِ لکاته که میآید شهادت میدهد صبحِ بهاران را نوازشهای باران را همینکه چشم بر هم میزنی میبینی او رفتهست و تو باید که بنشینی کنار سایهات تاب آوری سوز زمستان را. جلیل مظفری
-
دو تصویر.../سعید سلطانی طارمی
جمعه 23 مرداد 1405 14:22
از یک واقعه س.س.طارمی ۱ دیوار کاگلی شب را تمام زیر بارش باران بود و سعی داشت صبورانه سنگین و با وقار باستانی یک دژ بر روی پایههاش بیدار و استوار بمانُد و صبح از دوردستهای مهزده میآمد و چشمهای آبیش آکنده از خواب، خواب خوش. دیوار ناگزیر نگه میکرد درچشمهای صبح وَ خمیازه میکشید. و اشتیاق خواب، کجش میکرد سر بر زمین...
-
پرتگاه / محمد رضا راثی پور
جمعه 23 مرداد 1405 14:22
بسیار پرتگاه که ما را به خود کشاند اجبار تازیانه و حرص طلا نبود بسیار پرتگاه که در ظاهر با راه پیچ پیچ و مه آلودش ما را به بام عرش برین راه می نمود اوج فریبناکش و حس اعتماد به نفس کذائیش تلخی آن حکایت ماه و پلنگ را از یاد می زدود پایی که بی دریغ درشتی راه را و ثقل بی قواره تن را آورده بود تاب هر گونه حزم از نظر او...
-
خاموشی/ سید مرتضی معراجی
جمعه 23 مرداد 1405 14:21
زیر انبوهی غبار تلخ خاموشی در ته تاریک پستوی فراموشی برگ برگش خشک مثل برگهای زرد پاییزی گوشه ای افتاده تنها خالی از هر آرزوی خوب یا پر از اندوه بی چیزی چشم شیطان کور گوش هوشش کر بعد هرگز دستی از جایی اگر روزی به نرمی هم غبار از چهره اش گیرد هیچ روی آشنایی را نخواهد دید از دل پژمرده ی باغش غنچه ی یادی نخواهد چید آه...
-
اینترنت با مغز ما چه می کتد؟ /نیکولاس کار
جمعه 23 مرداد 1405 14:18
در پنج قرن گذشته از زمانی که دستگاه چاپ گوتنبرگ خواندن کتاب را به یک سرگرمی عمومی تبدیل کرد، ذهن خطی ادبی در کانون هنر، علم و جامعه قرار داشته است. این ذهن نکتهبین و انعطافپذیر در واقع ذهن خلاق در رنسانس، ذهن خردگرای روشنگری، ذهن مبتکر انقلاب صنعتی و حتی ذهن ویرانگر مدرنیسم بوده است. اما دیگر چیزی نمانده این ذهن به...
-
مکتوب/ پائولوکوئلیو
جمعه 2 مرداد 1405 20:00
شاد بودن گناه نیست. چه ایرادی دارد که گاهی برخی قوانین برنامه غذایی یا خواب یا حتی شادی را نقض کنیم. به خود خرده نگیرید که چرا گاهی اوقات وقتتان را برای کارهای بیهوده و کوچک تلف کردهاید. همین لذتهای کوچک هستند که ما را سر شوق میآورند. #پائولو_کوئلیو #مکتوب
-
باران / پاییز رحیمی
جمعه 2 مرداد 1405 19:57
♦️ بایک بغل ،باران به دیدارتو می آیم؛ در را به روی این همه آشفتگی وا کن، آنگاه در آیینه ی چشمم خودرا تماشا کن! #پاییز_رحیمی #نیمایی #شعرکوتاه @paeizrahimi ♦️
-
بگویی /محمد ابرغانی
جمعه 2 مرداد 1405 19:40
باید بگویی تو در این هجوم هر چه ناهموار یا دشوار بیزاری خود را باید بشویی تو از این همه آلایش و نا همطرازی دست من داد خواهم زد به روی هرکه آیینش فقط بلواست فریاد خواهم زد سر هر معرکه گردان یعنی که گورت را برو گم کن فکر غم و حرمان مردم کن من داد خواهم زد فریاد خواهم زد
-
مسئله کلنگ /محمد رضا راثی پور
جمعه 2 مرداد 1405 19:20
گاهی فکر می کنم همه اتفاقاتی که در این چند ماهه رخ داده یک داستان سوررئالیستی باور نکردنی ست که محال است در مخیله احد الناسی بگنجد. این همه چیره شدن هیجان و احساس بر رفتار دولتمردان که قاعدتا باید برای کوچکترین حرکتشان به خرد جمعی اقتدا کنند و هر کاری را پیش از انجام بارها در ذهنشان تحلیل کنند و عواقب و تبعاتشان را...
-
با داغ /محسن زارعی
چهارشنبه 31 تیر 1405 19:54
با داغ شکفته اند از خون تنم! گل های نشسته بر تن پیرهنم! آن ابر سیاهی که نبارید تویی این شاخه ی احساس که خشکید منم! #محسن_زارعی @robaii2beiti
-
از غروب / بهاره خامنه پور
چهارشنبه 31 تیر 1405 19:53
به سوگ ممتد خورشید، از غروب نوشت طلوع نور و قلم، پای مرگ چوب نوشت سرود سبز رهایی به وُسعِ قطره پاک که زیر پیکر مردابی از رسوب نوشت شبیه چشمه دلش را به سنگلاخ سپرد برای تا ابد از درد سینه کوب نوشت نبود نقطه بی درد در تن وطنش... به شرق و غرب و شمالی که تا جنوب نوشت میان خواب درختان، غم بهار کشید به شوق فصل دگرگونی قلوب...
-
نابلد /علی رضا فولادی
چهارشنبه 31 تیر 1405 19:53
ما خواستن را نابلد بودیم؛ دریا طلب کردیم از باران، یک تکه ابر افتاد در لیوان. #دکتر_علیرضا_فولادی @zirechatrambaran
-
آیا راحت می خوابید ؟ / رومن گاری
چهارشنبه 31 تیر 1405 19:52
آیا راحت میخوابید ... "فکر می کنم این گناهکارانند که راحت می خوابند چون چیزی حالیشان نیست و بر عکس بی گناهان نمی توانند بخوابند حتی یک لحظه چشم روی هم بگذارند چون نگران همه چیز هستند. اگر غیر از این بود بی گناه نمی شدند." #رومن_گاری کتاب: زندگی پیش رو مترجم: لیلی گلستان _ ___
-
دلخوشکنک /کارلوس فوئنتس
چهارشنبه 31 تیر 1405 19:51
چیزی که برایم مانده دلخوش کنکهای پیری است، مثل بیرون آمدن از خانه و تماشای ستارهها. اینجا شبها واقعاً زیباست. بچه که بودم، ستارهها را میشمردم؛ خبر نداشتم که ستارهها شمردنی نیستند. بعد، بزرگتر که شدم، افتادم به شمردن شبهایی که ماه درنمیآمد، تا بالأخره فهمیدم اینجور چیزها را توی تقویمهای نجومی مینویسند، پس...
-
نو رباعی /محمد علی شیوا
چهارشنبه 31 تیر 1405 19:50
دو #نورباعی یک وقت مبادا تب خوابم ببرد، لا لا یی تو چقدر آری آری است • هربار که دم ز شوق آ زا دی زد، لب باز نکرده سر زا رفت دلم #محمدعلی_شیوا @jegargooshe_ha
-
زخم تبر /محمد رضا راثی پور
چهارشنبه 31 تیر 1405 19:49
چگونه اشک نیفشاند و بی نگاه گذشت پرنده ای که از این باغ بی پناه گذشت چو دید سایه ی هر شاخه ، ورطه ی دامیست نخواست یا نتوانست از این گناه گذشت پرستویی که نوید بهار می آورد از این دیار زمستان به اشتباه گذشت هراس هیمه شدن مسخ کرد روح درخت که لحظه لحطه ی هذیانیش تباه گذشت به دستگیری لب تشنگان نیامد ابر اگرچه بانگ عطش از...
-
در هستی / سید مرتضی معراجی
چهارشنبه 31 تیر 1405 18:59
ای تیر خلاص و نفس آخر هستی کی دست درآری و گشایی در هستی در هم شکنی برج فلک را به سر چرخ بی جان فکنی بر کف بی جا سر هستی از توسن فخر، آوری اش زیر به خواری بر دار عدم برکشی این پیکر هستی کرسی سماوات به هم ریزی و آنگاه از ترگ سرش وافکنی افسر هستی برگیری اش از خاک و سپاری به غباری کز خاک بلا کرده هوا لشکر هستی گر مرد،...
-
سیاست / کوروش آقا مجیدی
چهارشنبه 31 تیر 1405 18:58
انگشت های لاغر و لاجونم دیگر یاری نمی کنند. اعصاب خُرد و خسته و داغونم دیگر نمی کِشند وَ این گِرِه چه بدقلق و کور است ! از دست، انتظار ندارم ؛ دندان به این حریفِ چِغِر حتی ، می بازد. وَ تو که سرنوشتِ جهانت را محکم گره زده ای به این خودخواهی و بلاهتِ رسوا؛ بنشین کمی به کارِ بدت فکر کن . از این چرکابه ی عفونت و خون آیا...
-
خواب/ کوروش آقامجیدی
چهارشنبه 31 تیر 1405 18:57
خواب دیدم که سیبِ بدجنسی ، با ولع گاز می زند به تنم می دوم ، می دود به دنبالم ، جای دندانِ سیب بر بدنم خواب دیدم که خنجر تیزی ،اوفتاده به چنگِ چنگیزی زخم بر روی زخم می نوشد، یقه ی چاک چاک پیرهنم هر چه داغ و درفش می دیدم ، پوستم هی کلفت تر می شد زخم هایم بلا اثر می شد ، خواب میدیدم آه ، کرگدنم ! خواب و بیداری ام به هم...
-
خواب /اقبال مظفری
چهارشنبه 31 تیر 1405 18:56
به خوابِ اسب و پرنده سفر نکرده به مشرقِ زمینِ رؤیایی چه رنگهای شگرفی به دیده میآمد و نقشِ پردۀ گلرنگ شبیهِ تاجمحل بود و میوههای دلانگیزِ باغهای بنارس درونِ لُجۀ جوشانِ آب میرقصید و هند با همۀ رنگهای گرم و عجیبش به دیده میتابید. پرنده بر کَپَلِ اسب دانه برمیچید و اسب یورتمه میرفت و یالِ زردِ بلندش چو آب در...
-
شعر و زاد و مرگ زبان / علی محمد حق شناس
چهارشنبه 31 تیر 1405 18:56
من راز مرگ زبانها را در رکود و سترونی شعر آنها، و آنگاه در مرگ نهایی آن شعر، میبینم. هر زبانی آنگاه میمیرد که آخرین شاعرش مرده باشد. و مرگ شعر و شاعر، به نوبهی خود، آنگاه در زبانی اتفاق میافتد که این دو، به هر دلیل که باشد، از حیات و زندگی زمانهی خود قطع رابطه کرده باشند، و از مردم و از عیش و عزای آنان بریده...
-
ماهی ماهیگیر / سعید سلطانی طارمی
چهارشنبه 31 تیر 1405 18:55
ماهی کنار تالاب لم داد روی سنگ و قلابش را پرتاب کرد به گودترین جا. احساس کرد بختش بعد از هزارهای کر و لالی خوانده آنگاه شنگول و بی خیال روی دُمش نشست و امیدش را لبخند زد مرد و زنی که در پی جایی میگشتند تا لم دهند ناگاه چشمشان به ماهی ماهیگیر افتاد گفتند: وا... عجب! ماهی چه میکنی؟ شایستهی تو نیست که... ماهی جواب داد...
-
کاش/ مهدی عاطفراد
سهشنبه 30 تیر 1405 21:50
کاش صلح جانشین جنگ بود بر زمین. کاش راه روشنی که میرود به سوی آشتی و دوستی ماندگار بر زمین که زادگاه و زیستگاه ماست بود راه زندگی هرکسی که دوستدار مهربانی است بود راه زندگی هرکسی که دوستدار شادمانی است بود راه زندگی هرکسی که عاشق صفا و سادگی زندگانی است. کاش در دل هرآنکه زنده است مهر بود جانشین کین.
-
زبان اشارت در شعر «میتراود مهتاب» نیمایوشیج/ مهدی عاطفراد
سهشنبه 30 تیر 1405 21:44
تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است گفتم کنایتی و مکرر نمیکنم [حافظ] درخت زبان را از یک دیدگاه میتوان به دو شاخهی اصلی بخش کرد: زبان صراحت و زبان اشارت. زبان صراحت، زبان نثر ناموزون و موزون (نظم) است. زبان اشارت زبان شعر است، زبان خیال، زبان کنایه و استعاره و تشبیه و ایهام، زبان غرابت و حیرتانگیزی. زبان صراحت همان...
-
تلنبار / محمد رضا راثی پور
دوشنبه 1 تیر 1405 14:39
گفت همسایه که گویا شبها سایه ای سرگردان پای می کوبد هر شب بر بام با خودش می گوید می خندد می زند با شبح ظلمت جام! عده ای می گویند روح نفرین شده ایست که فراری شده است از دوزخ و بجا مانده هنوز حلقه لق شده زنجیری در دستش گفتم این مایه تشویش شما آرزوهای محقق نشده ست آرزوهای تلنبار شده قطعا از روزنه رویا ها فرصتی یافته آوار...
-
زندهام هنوز/ مهدی عاطفراد
یکشنبه 31 خرداد 1405 21:58
حس و حال خوب و دلکشی که هدیه میدهد به من عطر نسترن میدهد به من پیام روشنی که زندهام هنوز و هنوز حس زیستن نمرده است در وجود من و نمرده است در وجود من هنوز حس دوست داشتن و به شوق آمدن حس دیدن تمام چیزهای خوب دیدنی و تمام نغمههای دلکش شنیدنی حس بو کشیدن تمام عطرهای روحبخش و چشیدن تمام مزههای خوش حس لمس کردن تمام...
-
آینههای شعر نیما یوشیج/ مهدی عاطفراد
یکشنبه 31 خرداد 1405 21:55
آینه در سرودههای نیما یوشیج نماد درخودنگری و خودشناسی است و هنگامی که کدر و تار یا دودگرفته یا غبارآلوده شود، خاصیت اصلی وجودیاش را از دست میدهد و نمیتواند بینندهاش را به خودشناسی برساند. البته بیننده هم میبایست چشم بینش داشته باشد تا نگرشش در آینه به خودشناسی بیانجامد. حکایت «انگاسی»، یکی از حکایتهای جالب نیما،...