-
بر دم دهکده مردی تنها/ مهدی عاطفراد
پنجشنبه 30 بهمن 1404 21:08
[نگاهی به جایگاه و نقش دهکده در سرزمین سرودههای نیما یوشیج] نیما زادهی ده یوش بود- یکی از دههای دهستان اوزرود، از دهستانهای کوهستانی و ییلاقی بخش نور در شهرستان آمل. کودکی و سالهای نخست نوجوانیاش در این ده و درهها و کوهها و بیشهها و جنگلهای آن و دههای پیرامونش گذشت و او با زندگی در آن روستای دلگشا و سرسبز با...
-
دیوارها همیشه مرا ایستاندهاند/ مهدی عاطفراد
پنجشنبه 30 بهمن 1404 21:03
افسوس و بینهایت افسوس راهم همیشه بسته و بنبست بوده است راه من و تمام رفیقان همرهم راهی که میرود به بلندای آرمان راهی که میرسد به افقهای آرزو. دیوارها همیشه مرا ایستاندهاند. آنها مرا همیشه ترساندهاند. راه مرا به سوی رهایی همواره بستهاند. زهر فلجکنندهی نومیدی در کاسهی شکستهی قلبم چکاندهاند. دیوارهای سنگی و...
-
خنده /علی سرتیپی
پنجشنبه 30 بهمن 1404 13:50
مثل باران اسیدی که نرویاند هیچ باز سوراخ کند بی وقفه قلب مرا گذر تلخ زمان شوره زار دل من دیر زمانیست که چشم کرم از هیچ تنابنده ندارد و به صد رمز و اشارت به همه می گوید حال من خنده ندارد
-
مطرود/ناهید کبیری
پنجشنبه 30 بهمن 1404 13:39
ایمان آفتابی من در خانه ای غروب می کند. شب درنهان پنجره هایت رسوب می کند. ای آب های مات تصور ای چشمه های ریشه تان جملگی سراب از دست های خستۀ من تنگ خالی آب روزی سقوط می کند. از سرزمین عشق از خاطرات آشنای بومی یک سایه ای عبور می کند. مطرودی از وطن با گریه، کوچ می کند...
-
هر روز/ محمد رضا راثی پور
پنجشنبه 30 بهمن 1404 13:16
هر روز مثل دیروز از کله سحر تا وقت بوق سگ با سایه همیشه ملال آور گسترده هر کجا که بگویی بساط را خشکانده برگ و بار نهال نشاط را سنگینی وقاحت خود را آنسان که پرت کردن کبریت نیم سوز در پیتهای بنزین با هر سرک کشیدن در انزوای ما اثبات می کند بی اعتنا به پچ پچه ناسزای ما هر روز مثل دیروز از کله سحر تا وقت بوق سگ ما در خیال...
-
عوض /محمد ابرغانی
دوشنبه 27 بهمن 1404 19:56
می کشدم اگر سخن رود به آن که مانع ادای حرفهای بس نگفته شد بر لب من چه رفت آه آنچه که بر زبان ترسخوردگان نمی رود شما که در حصار های امن و عافیت نشسته اید و مست از تنفس هوای عاری از غبار ها قیاس نفس می کنید کاش که ما به بندها اسیر را نمی فریفتید حتم به ذهن ما نمی رسد بهشت و آنچه بهره می برید از آن
-
نا شاعر / محمد جلیل مظفری
دوشنبه 20 بهمن 1404 19:12
#رباعی ناشاعری از قبیلۀ مجنونم آیینۀ ترّهات افلاطونم سرگردانم، همیشه سرگردانم با جاده و باد و بادیه همخونم #محمدجلیل_مظفری
-
ملاقات /حبیب فرشباف / علی تقی زاده
دوشنبه 20 بهمن 1404 19:12
ملاقات آناسی نین الینده کن، ساغ الی سول الیله بابام قوی گورسون دیه کارنامه سین یاپیشدیردی شیشه یه بابا گورجک اییرمی لری درین خیاله دالیب یاشا دولدو گوزلری: گورن هاچان، گورن هاردا ملاقاتا گئده جک بالامین بالاسیدا؟ ترجمه دستی به دست مادر و اندر کف دگر یک کارنامه، که همه نمره هاش بیست پس برگه را به شیشه بچسباند تا پدر...
-
ایران من /سعید سلطانی طارمی
دوشنبه 20 بهمن 1404 19:10
روزی دو بار با بوی زلف های تو خود را بردار کرده ام روزی هزار سال با دشمنان تو، ای خوب، ای هویت دیرین پیکار کرده ام. وقتی که من برای تو می مُردم کوروش چه بود؟ یک نقطه در خیال درختی پیر. در دره های غربی زاگرس. من بودم که کشتی تو را از پیچ و تاب وحشی جیحون رد کردم و دامن کشیده ی چین دارت را در دشت های شرقی آن گستردم من...
-
در نقد و بررسی کتاب "ترجمهی شعرهایی که خواب دیدهام" / محسن حسینی(طه)
دوشنبه 20 بهمن 1404 19:10
به خیالت آسان است این که تنها بنشینی و به فریادفرو خورده خود گوش کنی. توشهری که سراسر گوش است و به اسرار خدا نیز خیانت کرده تا کجا،تا کی باید دم تنهایی رسوای دلم، سرگردان باشم؟ با عرض سلام و ادب خدمت دوستان و حاضران و تبریک و شاد باش فراوان خدمت استاد سلطانی عزیز به مناسبت چاپ و انتشار چهار اثر ارزشمندشان نقد و قضاوت...
-
لجاجت /محمد رضا راثی پور
دوشنبه 20 بهمن 1404 19:09
هر روز مثل دیروز از کله سحر تا وقت بوق سگ با سایه همیشه ملال آور گسترده هر کجا که بگویی بساط را خشکانده برگ و بار نهال نشاط را سنگینی وقاحت خود را آنسان که پرت کردن کبریت نیم سوز در پیتهای بنزین با هر سرک کشیدن در انزوای ما اثبات می کند بی اعتنا به پچ پچه ناسزای ما هر روز مثل دیروز از کله سحر تا وقت بوق سگ ما در خیال...
-
زمانه عسرت /محمد رضا راثی پور
دوشنبه 20 بهمن 1404 16:18
جناب شمس لنگرودی در کتاب مستطاب تاریخ تحلیلی شعر نو تعبیر جالبی دارد.آنجا که می گوید زمانی شد که سیر تحولات جامعه سریع تر از آن بود که هسته روشن فکران را به واکنش به موقع وادارد و لذا عامه خلق از قشر الیت جلو تر افتاد.در نتیجه برای آنکه روشن فکران از قافله ی تحول جا نمانند دنباله رو خلق شدند و این به زیان هنر و شعر...
-
نامه /پیام سیستانی
جمعه 3 بهمن 1404 14:20
باد پست چی نامه ای به خانه ی تفنگ می برد . " مهربان تفنگ پشت بیشه ها هوا پس است پاتق شغال و کرکس است جان نثارتان : پلنگ . "
-
شهر بینوای من/ مهدی عاطفراد
پنجشنبه 2 بهمن 1404 21:32
راهی و روانهام به سوی شهر بینوای گرد غم گرفتهام و نشسته بر تن نحیف زخمیاش غبار نکبت و فلاکتی که نازدودنیست و سیاهی کدورتی که ناستردنیست. □ سالهای سال پیش از این چه زنده و امیدوار و شاد بود شهر پرنوای من! قلب سالم و پر از انرژی جوانیاش چه خوندمنده و تپنده بود! شهر آرمانیام شهر روشنایی امیدهای گمشده شهر...
-
نیما و جهان آشوبناک/ مهدی عاطفراد
پنجشنبه 2 بهمن 1404 21:19
نیما هم مثل ما و همه، در این زمانه و در همهی زمانهها، در اینجا و آنجای زمین، در جهانی آشوبناک و در سرزمینی آشوبزده میزیست و از این بابت بسیار دلتنگ و دلگرفته و دلخسته بود، و گریزی و گزیری هم نداشت از دلگیر زیستن در جهانی اسیر سلطهی آشوبگرانی تبهکار با کارکردی و کارنامهای آکنده از خونریزی و آلوده به کشتن و...
-
بر هوا /محمد ابرغانی
پنجشنبه 2 بهمن 1404 20:31
مشت بر هوا به کجا تا به مرگ و ویرانی تا به گندنای چاله ی پشیمانی یک نفس تامل کن این رهی که از میان این همه ره انتخاب خشم تو شد هیچ جز ندامت نیست آن که گفت پشت شمام گولتان زد و جا زد با فریب یک وعده از حریم امن و امان تا دم همه گلوله ها رفتید باکتان نبود آیا تا به ناکجا رفتید
-
حادثه /احمد شاملو,
پنجشنبه 2 بهمن 1404 16:07
9 آنگاه ما شرارت را به چشم دیدیم نرینه نبود؛ اما هستی را با خرطوم ناچیز نهایی اش مساحت کرده بود در مثلث پیاله و نشمه و باج. انتظار خونین وهن در کبودی سرد پولاد با صلوات و سلام درآمد و آلِ سفاهت را در بازارچه به مسند برنشاند. نرینه نبود؛ اما نره ای داشت و جهان را با خرطوم ناچیز نهایی اش مساحت کرده بود در مثلث پیاله و...
-
همه می دانند/ لئونارد کوهن,/ محمد فلاح نیا
پنجشنبه 2 بهمن 1404 16:06
همه می دانند که تاس ها در گردش اند و با انگشت هایشان بازی می کنند.. همه می دانند که جنگ تمام شده مردانِ خوب گم شده اند و دعوا خاتمه یافته فقرا فقیر ماندند و ثروتمندان غنی تر شدند این آن چیزی است که اتفاق افتاد حالا همه این را می دانند... همه می دانند که کشتی سوراخ و کاپیتان در خواب است همه دچار احساس سرشکستگی شده اند...
-
از پا ننشسته .../سید مرتضی معراجی
پنجشنبه 2 بهمن 1404 16:06
از پا ننشسته ایم و رفتیم از دست ما نیست شدیم و همچنان هستی هست این مادر نامادر گیتی آخر تا مژّه به هم زدیم چشم از ما بست ،آبان ۱۴۰۴ #معراجیسیدمرتضی @walehane
-
گیرم که /جاوید محمدی
پنجشنبه 2 بهمن 1404 16:05
گیرم که تکه ای از آسمان و قطعه ای از زمین را بریدیم و در چمدان مان گذاشتیم خاطرات را چه کنیم؟ خاطره را که نمی شود مثل بازجوهای ارشاد تکه هایش را برید و در انتها گفت بگیرید، این جنازه ی مثله شده، شعر شماست! گیرم که در گوشه ای از دنیا دور هم جمع شدیم تکه ها را به هم چسباندیم و قطعه ها را یکی کردیم اسمش را وطن گذاشتیم...
-
گرد و غبار / محمد علی شاکری
پنجشنبه 2 بهمن 1404 15:53
دستی به روزهای من بکش ای یار گرد وغبار این همه تنهایی خورشید صبحگاه مرا پوشانده است.
-
عادت / محمد رضا راثی پور
پنجشنبه 2 بهمن 1404 15:48
هرچه ببیند از آن بلند در نظرش خرد می نماید غره به آن اوج و ارتفاع نعره بر آرد که سر تر است ز هر کس ! کیست که همبازیش شود و بگوید عادت الاکلنگ اگر که چنین بود هر متوهم هنوز صدر نشین بود !
-
در باره سیروس پرهام /ویکی پدیا
پنجشنبه 18 دی 1404 09:32
سیروس پرهام متولد سوم بهمنماه ۱۳۰۷ در شیراز، مترجم، ویراستار، منتقد ادبی، هنرشناس، فرششناس و از بنیانگذاران سازمان اسناد ملی ایران بود. او مدرک لیسانس خود را در سال ۱۳۳۰ از دانشگاه تهران و دکتری را در سال ۱۳۳۳ از دانشگاه برکلی در رشته علوم سیاسی گرفته و در زمره کسانی بود که برای نخستین بار در ایران به شیوه نقد...
-
از روز مرگی ها /محمد رضا راثی پور
چهارشنبه 17 دی 1404 15:34
در این ایام همیشه عسرت بار که صفحه جراید مجازی آکنده از تحولات سیاسی نگران کننده در سرحدات و تجمعات اعتراضی صنفی و گروهیست ، چشم انداز آینده و بطور عامیانه چه می شود چنان دود آلود و تار است که امکان تخمین و حدس و گمان را از هر تحلیل گر و خبره عالم سیاست سلب کرده است. نگرانی بنده حقیر و همه کسانی که مصائب و مشقات زندگی...
-
نقش رنگ زرد در تابلوهای سرودهی نیما/ مهدی عاطفراد
شنبه 29 آذر 1404 22:17
بین تمام رنگها، نیما یوشیج نسبت به رنگ زرد دلبستگی بیشتری داشت و این رنگ برایش افسونی ویژه داشت که شاید ریشه در اندوهها و افسوسها و حسرتهای او داشت. به جز رنگهای سفید و سیاه، در تابلوهای سرودهی نیما هیچ رنگی به اندازهی رنگ زرد حضور چشمگیر ندارد و این رنگ خاص، هم به صورت مستقیم و هم غیر مستقیم، به صورت زرین و...
-
شروع فصل زمستان زندگیم/ مهدی عاطفراد
شنبه 29 آذر 1404 22:13
پاییز عمر هم سپری شد و شد شروع فصل زمستان زندگیم فصلی پر از برودت افسوس سوزناک (افسوس بر جوانی بر باد رفتهام با آنهمه طراوت و شادابی و شور و شوق عشق بهارانه با آنهمه امید به بهروزی و آرزوی زندگی شاد و کامیار) فصلی پر از دریغ درونسوز و حسرت کبود فصل سترونی فصلی پر از ملال برای درخت لخت وجودم با شاخههای خشک تکیده...
-
غم چرا / نسیم محمد جانی
شنبه 29 آذر 1404 18:27
در چراغ ِ سینه، غول ِ ماجراست؛ ورد ِ خندهات کجاست؟ غم، اسیر ِ ما چراست؟ #نسیم_محمدجانی
-
اولین برف /پاییز رحیمی
شنبه 29 آذر 1404 18:26
گرچه کوتاه، مثل این حرف است، طعم شیرین مبهمی دارد؛ زندگی، حس اولین برف است. #پاییز_رحیمی
-
به یلدا /محمد ابرغانی
شنبه 29 آذر 1404 18:22
به یلدا گفته بودم تا نیایدباز دگر ذوقی نمانده بین این مردم که با عنوان چله گرد هم آیند کنارسفره هاشان پشمک و حلوا که تلخ و سخت جانکاهست این ایام لبی خندان نمی یابی دلی شادان نمی بینی کدامین فال حافظ می دمد بر پیکر سردت امید و شور کدامین معجزه بر شام تارت می فشاند نور
-
یلدا /محمد جلیل مظفری
شنبه 29 آذر 1404 18:09
یلدا موهای توست که هرچه انگشتهای من در پیچ و تابِ آن جان میکنند راهی به سوی صبح نمییابند یلدا چشمانِ توست که همقسم شدند تا من به مرزهای ویرانی خودم نرسم تا ملتقای ظلمتِ آیینهوارِ خویش نمیخوابند.