سیروس پرهام متولد سوم بهمنماه ۱۳۰۷ در شیراز، مترجم، ویراستار، منتقد ادبی، هنرشناس، فرششناس و از بنیانگذاران سازمان اسناد ملی ایران بود. او مدرک لیسانس خود را در سال ۱۳۳۰ از دانشگاه تهران و دکتری را در سال ۱۳۳۳ از دانشگاه برکلی در رشته علوم سیاسی گرفته و در زمره کسانی بود که برای نخستین بار در ایران به شیوه نقد ادبیِ غربی به این کار پرداختند. پرهام همچنین از نخستین ویراستاران ایرانی و اولین ویراستار موسسه انتشارات فرانکلین (علمی و فرهنگی امروز) بود.
از آثار سیروس پرهام میتوان به «رئالیسم و ضدرئالیسم در ادبیات»، «کتابهایی که دنیا را تغییر دادند»(ویراستار)، «دستبافهای عشایری و روستایی فارس»(به همراه سیاوش آزادی)، «شاهکارهای فرشبافی فارس»، «گزیده اشعار والت ویتمن» و «ای آنکه اکنون مرا در دست داری» اشاره کرد.
پرهام از جملهٔ نسل دوم بنیانگذاران انتشارات نیل است.[۱۵] در زمینهٔ کار مطبوعاتی هم میتوان به سوابق وی در مجلهٔ «خوشه»،[۱۶] که اختصاص داشت به شاعران نوپرداز، «جُنگ صدف»،[۱۷] از نشریات متعلق به حزب توده، و نشریهٔ «انجمن کتاب»[۱۸] اشاره کرد. پرهام سلسله مقالاتی را نیز با نام مستعار سایروس برام و به صورت پاورقی دربارهٔ انقلاب ایران در روزنامهٔ اطلاعات مینوشت که بعدها مؤسسه انتشاراتی امیرکبیر آن را تحت عنوان «انقلاب ایران و مبانی رهبری امام خمینی» به صورت کتاب چاپ کرد.[۱۹][۲۰]
اما زمینهٔ «حرفهای» پرهام سازمان اسناد است. وی از بنیانگذاران این رشته در ایران و از ۱۳۴۹ تا ۱۳۵۹ نیز رئیس سازمان اسناد ملی ایران بود.[۴]
پرهام از پژوهندگان رشتهٔ فرششناسی ایرانی است و در این زمینه تألیفات مهمی دارد و مدتی هم عضو هیئت مدیرهٔ موزهٔ فرش ایران بودهاست.[۲۰] کتب تألیفی او از جمله دستبافهای عشایری و روستایی فارس در زمره کتب درسی و مرجع رشته فرش هستند.
در این ایام همیشه عسرت بار که صفحه جراید مجازی آکنده از تحولات سیاسی نگران کننده در سرحدات و تجمعات اعتراضی صنفی و گروهیست ، چشم انداز آینده و بطور عامیانه چه می شود چنان دود آلود و تار است که امکان تخمین و حدس و گمان را از هر تحلیل گر و خبره عالم سیاست سلب کرده است.
نگرانی بنده حقیر و همه کسانی که مصائب و مشقات زندگی حالیه را با گوشت و خون لمس می کنند این است که بازخورد و نتیجه این تحرکات آینده ی شومتری را برای این ملک کهن رقم نزند.
گاهی ملال و دلزدگی از یک فرایند ساری و جاری و دل بستن به جریانی که از دور دلربا و خوش آیند می نماید ممکن است ما را به ریسک و قمار خطرناکی سوق بدهد.
قماری که می تو اند آینده ی بی بازگشتی را رقم بزند.
ای کاش ارباب قدرت این چنین انعطاف ناپذیر و متصلب نبودند و سالها پیش به فرآیند اصلاح که لازمه حکمرانی بر یک جامعه ی پویا و بالنده است تن می دادند تا هر
تغییری هزینه ای خونین نداشته باشد که به قول مولانای بزرگ
خون به خون شستن محال آمد محال