پاییز! با آواز باران نغمه سرده
شعری بخوان گویای این قلب پر از غم
تفسیر این پژمردگیهای روانکاه
شایستهی این روزهای سرد ماتم
این لحظههای حسرتانگیز
این خستگیهای دلآزار.
از برگریزانهای بیپایان سخن گو
از بادهای تند بدخو
در فصل اندوه
از شاخساران بلند آرزوهایی که خشکیدند در دمسردی ناکامی و حرمان
و از گلستانهای پرپرگشته در تاب و تب توفان.
با من سخن گو از جداییهای جانسوز
از آن ستمهایی که دلخون کرد ما دلدادگان را
از رنجهای خانمانسوز
از آن شبیخونها که زد بر عاشقان، توفان سخت نامرادی
از گردباد تند بیداد
از لحظههای دلفروز رفته از یاد
از عشقهای رفته بر باد
از عمرهای طی شده ناشاد.
ما در مسیر برگریزان خسته و افسرده میرفتیم
دلهایمان خالی ز شادی بود و از غم پر
در گامهای ما طنین بانگ دلتنگی
و در نفسهامان
پژواک حسرت بود و ناکامی
فصل کسالت بود
فصل ملالتهای جانکاه روانفرسا
با آن هوای سرد سربیرنگ
با آسمانی لب به لب از ابرهای راکد دلگیر
با آن افقهای غبارآلود دوداندود.
مردی میان کوچههای تنگ دلتنگی
پوشیده با فرشی خشاخشناک
از برگهای زرد خشکیده
میرفت و با خود خلوتی اندوهگین داشت
میخواند آوازی که برمیشد از اعماق وجود دردمندش
آواز محزونی که بودش ریشه در ژرفای تنهایی
مردی که با خود رمز و رازی داشت نامکشوف
و حس و حالی بود او را عارفانه
اندوه او با نغمهاش همساز
میخواند این آواز:
پاییز! با آواز باران نغمه سرده
شعری بخوان گویای این قلب پر از غم
تفسیر این پژمردگیهای روانکاه
شایستهی این روزهای سرد ماتم...
در این زمانه که ما ایرانیان درگیر با ابربحران خشکسالی و کمآبی شدید و کاهش نگران کننده و روزافزون بارش باران و ته کشیدن آب پشت سدها و دریاچهها و تالابها و آبگیرها و آبهای زیرزمینی هستیم، نگاهی به سه شعر نیما که به همین موضوع اشاره دارند و مثلث خشکی و بیبارانی را در سرزمین شعر او ساختهاند، بیمناسبت نیست. این سه شعر عبارتند از:
وای بر من (سرودهی سال ۱۳۱۸)- بر فراز دودهایی... (سرودهی سال ۱۳۲۸)- داروگ (سرودهی سال ۱۳۳۱).
شباهتهای جالبی بین این سه شعر که در هرسهشان موضوع خشکی و بیآبی از موضوعهای مطرح شده است، وجود دارد. نخستین شباهت اینکه هر سه شعر موزون آزاد (نیمایی) و هموزن هستند و هرسه را نیما در بحر رمل «فاعلاتن/ فاعلاتن/ فاعلاتن/...» سروده است. هرسه شعر جزو شعرهای کم و بیش کوتاه نیما به شمار میآیند.
شعرهای یکم و سوم هردو شروعی بسیار شبیه به هم دارند. شعر «وای برمن» با این جمله شروع میشود:
کشتگاهم خشک ماند...
و شعر «داروگ» هم با این جمله آغاز میشود:
خشک آمد کشتگاه من.
و هر دو شعر را نیما با دادن این خبر تکاندهنده و هولناک و مصیبتبار که کشتگاهش خشک مانده یا شده (آمده) شروع کرده است. شباهت بین «کشتگاهم خشک ماند...» و «خشک آمد کشتگاهم» چنان زیاد است که شگفتانگیز است، و اینکه نیما پس از ده سال که از سرودن شعر «وای برمن» گذشته بود، دوباره به همین موضوع فکر کرده و همان احساسی را در هنگام سرودن شعر دوم داشته که در نخستین گام سرودن شعر نخست داشته، حیرتآور است. چنین شباهتی بین هیچ دو شعر دیگر از نیما وجود ندارد.
نیما در شعر «وای بر من» موضوع خشک ماندن کشتگاهش را در ادامهی شعر رها کرده و تنها در ادامهی آن سروده که تمام تدبیرهایش- مانند تدبیرهایش برای رهاندن کشتگاهش از خشکی- بینتیجه بوده و سود و ثمری نداشته است:
کشتگاهم خشک ماند و یکسره تدبیرها
گشت بی سود و ثمر
(وای بر من)
و این آسیبی را که به او رسیده، همانند تمام آسیبها و زیانهای دیگری که دیده، و بلاهایی که دچارشان شده، حاصل ترفندها و حیلههای دشمن حیلهاندوزش دانسته که راه خانهی تنگش را پیدا کرده و در حال آماده کردن تیرهاییست که به زهر کینه آلوده است و میخواهد آنها را به سمت سینهی او پرتاب کند، و سپس با احساسی که گویای افسوس و تأسف شدید و دریغی عمیق و از ته دل است، میگوید: «وای بر من!»
کشتگاهم خشک ماند و یکسره تدبیرها
گشت بی سود و ثمر
تنگنای خانهام را یافت دشمن با نگاه حیلهاندوزش
وای برمن! میکند آمده بهر سینهی من تیرهایی
که به زهر کینه آلودهست.
(وای بر من)
در شعر «داروگ» موضوع خشک شدن کشتگاه را نیما، در ادامهی شعر، به خصوص در بند دوم- آنجا که از کومهی تاریک و بینشاطش سخن سروده و دیوارهای نیآگین آن که جدار دندههایش از خشکی دارد میترکد، ادامه داده، و همچنین در سطرهای پایانی دو بند شعر که از قاصد روزان ابری- داروگ- میپرسد که باران کی خواهد بارید، با تمنای بارش باران بر آن متمرکز شده و به اوجش رسانده است. خشکی کشتگاه نیما در این شعر چنان شدید است که حتا بندهای نیهای به کار رفته در دیوار اتاقش را هم دارد از شدت خشکی میترکاند و از هم میپاشاند. و تنها چیزی که از نظر خشکی با آن قابل مقایسه است دل سوختهی یاران گرفتار در بند هجران یاران است:
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومهی تاریک من که ذرهای با آن نشاطی نیست
و جدار دندههای نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش میترکد
- چون دل یاران که در هجران یاران-
قاصد روزان ابری، داروگ! کی میرسد باران؟
(داروگ)
«داروگ» یا «وگدار» به معنی وزغ درختی است، «وگ» در زبان تبری- مازندرانی همان وزغ است و «دار» به معنی درخت، پس «وگدار» یا «داروگ» یعنی وزغ درختی. در مازندران اعتقاد رایج مردم روستایی بر این بوده (و شاید هنوز هم باشد) که خواندن وگدار یا داروگ نشانهی باریدن باران و مژدهی یک روز بارانی است.
افزون بر کشت بهشدت خشک شده از بیبارانی که از شدت خشکی سوخته و از آن دود برمیخیزد و به سوی آسمان میرود، داروگ، در مقام مژدهخوان روز باران، عامل پیوند و رابط قوی بین دو شعر «بر فراز دودهایی...» و «داروگ» است:
بر فراز دودهایی که ز کشت سوخته برپاست
وز خلال کورهی شب
مژدهگوی روز باران بازخواناست.
(بر فراز دودهایی...)
و آسمان ابراندود که آبستن توفان است و سرشار از تلاطم جنونآمیز و تب و تاب پرافسون، در تکاپوی مداوم است ولی مژدهخوان روز باران اعتنایی به تکاپوی جنونآمیز او ندارد و بیاعتنا به او سرگرم خواندن و دادن مژدهی باریدن باران است:
اعتنایی نیست اما مژدهگوی روز باران را
بر فراز دودهایی که ز کشت سوخته برپاست
مژدهگوی روز باران باز خواناست.
(بر فراز دودهایی...)
وگدار مژدهخوان، نشسته بر شاخهی درخت انجیر کهنسال، در شعر «شب است» هم حضوری بشارتبخش دارد و پیامآور فرارسیدن توفان و بارش باران، در شبی تیره، است:
شب است
شبی بس تیرگی دمساز با آن
به روی شاخ انجیر کهن، وگدار میخواند به هر دم
خبر میآورد توفان و باران را- و من اندیشناکم...
(شب است)
لجاجتی ست در این چشمهای ناباور
که شک عقل ستیزش نمیرود از سر
هزار روزنه بر وی گشوده شد از نور
هزار معجزه بروی نموده شد
اما
کدام ذره به این پتک ، تاب میآرد
که باز جان سر انکار خویش بسپارد
۲۷ دی ۸۷
مخاطب جهانی گفتمانی را میپذیرد که بر سه عنصر صلح آرامش و صحت استوار باشد و این سرشت آدمیست / طرف برنده این موازنه از عنصر صلح به بهترین نحو در سطح جهانی استفاده میکند بطوریکه حتی روسای جمهور کشورهای اسلامی او را نامزد دریافت جایزه صلح اعلام نمودند/ کدام مخاطب جهانی شعار های ایدئولوژیک مذهبی را پذیراست؟ / جز عده اندکی که ایدئولوژیک زده مذهبی هستند که پذیرای شعار های افراطی و حداکثری هستند که مخاطب جهانی از آن رویگردان است/ بنابراین هر رهبری در جهان امروز که بر سه عنصر صلح آرامش و صحت در سطح داخلی و بین المللی تاکید ورزد میتواند جریان افکار عمومی دنیا را متوجه گفتمان خود قرار دهد / وقتی گفتمان ایده آلیستی در داخل کشور طرفداری ندارد به طبع مخاطب جهانی هم ندارد چرا که این گفتمان با سرشت آدمی بیگانه است اما سه عنصر صلح آرامش و صحت با سرشت آدمی همنشین میشود و پذیرفته میشود / لذا بهمین خاطر کسی که نبض خواست جامعه را می داند محبوبیت جهانی دارد آن هم بسبب استفاده درست از کلمه صلح در سطح داخلی و بین المللی دارد اما فردی که فقط حرف خودش را می زند و بر باور خود تاکید دارد فاقد چنین محبوبیتی است
سایت توحید
https://amin18349.blogsky.com/1404/07/24/post-397
فاصله نفرین هستی نیست
فاصله عشقست
این جایی که من هستم
گاهگاهی قله را از دور باید دید