-
چرا شعر خوب کمیاب شده است؟ / مزدک پنجهای
جمعه 15 فروردین 1404 15:22
از من نخواهید که در این یادداشت پیرامون تعریف شعر خوب یا بد توضیح دهم، شعر تعریف ناپذیر است اما هر اثر هنریای دارای شاخصهای زیباییشناسانه است که میتوان بر مبنای آن ویژگیها به قضاوت نشست. شعری که من دوست دارم و فکر میکنم شعری که در گذر زمان حیات خواهد داشت، اشعاری با زیباییشناسی اندیشهمحور است، شعرهایی که مخاطب...
-
اختر / محسن صلاحی راد
جمعه 15 فروردین 1404 07:58
ظهرها که آب میروند کوچه ها ریزه های نان خشک و خُرده سایه ای مثال کفتری نرم و از کناره گام میزنم تا مباد گردی از هراس و باز سایه محو میشود بال میکشد بر آسمان باز هم نشست بر دلش میچکد میان سنگ ناک آرزو خرده اختری ۲۵ تیر ۱۳۹۷
-
آشنا / سید علی میرافضلی
جمعه 15 فروردین 1404 07:57
بیگانه نیستی جانهای آفتابی»، با هم یگانه اند آسوده از تفاوت این رخت و پختها؛ بیگانه آن کسی است که دیوار میکشد بین درختها.
-
ناهمراه / پاییز رحیمی
جمعه 15 فروردین 1404 07:55
کم کم خطوط چهره ها از یاد مردم رفت؛ دستانمان از عشق شد کوتاه؛ لعنت به گوشیهای ناهمراه
-
طوطیان / محمد علی شاکری یکتا
جمعه 15 فروردین 1404 07:54
* طوطیان مرا به اسم خوانده اند بعد هر سفر کتاب شعر من برایشان نماد پر زدن به اوج آسمان همزمان به پیچ استعاره می رسند کنایه میزنند و خیره می شوند لحظه ای به راه رفتن زنی کنار نهر پرخروش زن سبد سبد نگاه می خرد در نگاه او درخششی گربه ای میان کوچه پرسه می زند. بحث ، جدی است و سخت. طوطیان فراز شاخه ها من درون خویشتن به عمر...
-
کارل یاسپرس و امر فراگیر / لا ادری
جمعه 8 فروردین 1404 07:45
یاسپرس، فیلسوف آلمانی، یک روانپزشک متبحر و یکی از اندیشمندان شهیر مکتب فلسفی اگزیستانسیالیسم است، او در اندیشه فلسفه بیش از همه تحت تاثیر امانوئل کانت، دیگر فیلسوف آلمانی، و در بحث از اگزیستانسیالیسم تحت تاثیر اندیشه فیلسوف دانمارکی سورن کیرکگور بود. در واقع یاسپرس بود که کیرکگور ناشناخته را ابتدا به آلمانی ها شناساند...
-
نگاهی به نماهای بهاری در "افسانه"ی نیما/ مهدی عاطفراد
چهارشنبه 29 اسفند 1403 20:27
نیما عاشق طبیعت زادگاهش بود و بهخصوص بهار دیارش را بسیار دوست داشت، ولی در شعرهایش بهندرت تصویری از بهار ترسیم کرده و چشمانداز بیشتر شعرهایش که موقعیت زمانی مشخصی دارند، شبها یا روزهای زمستانی است. تنها شعری که در آن چند نمای زیبا از بهار را به نمایش گذاشته- مهمترین دستاورد دوران جوانیاش- "افسانه" است....
-
بهار بیبرگی/ مهدی عاطفراد
چهارشنبه 29 اسفند 1403 20:17
بهار آمده اما بدون شادابی بهار نکبت بیبرقی است و بیآبی. نشان میمنتی نیست در شکوفه و گل نه بانگ کاکلی است و نه چهچه بلبل. به جای آن افسوس نوای جغد تباهی به گوش میرسد از هر سو و قارقار کلاغان که پیک فاجعهاند گرفته در بر و آلوده کرده است فضای ملتهب سرزمین محتضرم را و آسمان پر دود و زندگی نابود. اگر که هست گلی بیگمان...
-
سنگین / نعیمه المولی
چهارشنبه 29 اسفند 1403 09:32
جاری و شاد و سبکسر چون رود میدوم در پی عشقی ابدی، سایهام کاش کمی سنگین بود! ** #نعیمه_المولی ╭━═━⊰
-
دیوار و در / علی رضا رجبعلی زاده کاشانی
چهارشنبه 29 اسفند 1403 09:27
آنچه از دیوار با دیوار میماند جز همین دیوار بودن نیست ؟ پس کجا باید دری وا کرد؟ وز در واکرده راهی تازه پیدا کرد؟ و آنگه این در تا کجا در میتواند بود؟ وز چنین در آنچنان راهی که میجویی رو به سوی آنچه میخواهی ست؟ وآنچه میگویی ست؟ راستی را ، این در و دیوار کیستند آیا که جز دیوار و در باشند؟
-
سراب / جلیل صفربیگی
چهارشنبه 29 اسفند 1403 08:59
کو کشتی نوح تا سوارش بشویم؟ دنیا ،همه را سراب برداشته است #واران #نو_رباعی @js313
-
بیدار / فاطمه موسوی
چهارشنبه 29 اسفند 1403 08:58
هر دانه وقت خواب بیدار مانده بود با قرص آفتاب. **
-
عشق / سید علی میر افضلی
چهارشنبه 29 اسفند 1403 08:55
اتفاقاً عشق مشکل نیست یک کلیکِ ساده روی صفحۀ گوشی: «دوستت دارم!» زیر آن، یک قلب قرمز مىگذارد با کلیکی نرم دستِ مشتاقی که آن پُشت است عشق، کارِ قلب، دیگر نیست کارِ انگشت است! #سیدعلی_میرافضلی https://t.me/Aryashahr94
-
آه / سیدمرتضی معراجی
چهارشنبه 22 اسفند 1403 16:57
آه ... می دانی چه می خواهم؟ هیچ - آیا خواستنها را مجالی هست؟ آرزو چیزی بجز خواب و خیالی هست؟ من نمی دانم چه باید کرد تا نبود اینگونه بیهوده تا که ننشست اینچنین آسان و آسوده گرچه می بینی که پر آهم خود نمی دانم چه می خواهم راستی آیا چه باید خواست؟ بر چه باید کرد افزون از چه باید کاست؟ هان؟ نمی دانم - ولی می بینم و می...
-
بحثی ساختاری در باره ی خواب زمستانی / سعید سلطانی طارمی
چهارشنبه 22 اسفند 1403 16:56
لوکاچ معتقد بود که "شعر سیمای خود را و صورت خود را از سرنوشت اخذ میکند و صورت شعر همواره به مثابهی سرنوشت پدیدار میشود" و "لحظهای که تمام احساسها و تجربهها در دور و نزدیک صورت، صورت کسب میکنند، ذوب میشوند و در صورت افشرده میشوند. این لحظهی عارفانه یکی شدن بیرون و...
-
ستاره / کوروش آقامجیدی
چهارشنبه 22 اسفند 1403 16:56
می شمارم ستاره هایی را ، که به اندازه ی تو از من دور ... می شمارم وّ باز می شنوم : " حقته بی شعور ، چشمت کور ! " چشم می بندم و تو می آیی . اشک می خندم و تو می آیی. می روی ، می رمی ، نمی پایی . لا به لای خیال ها گم و گور . توی آیینه همپیاله ی مست ، رشته ی حرف را گرفته به دست ؛ استکان ، استکان ، یکان به یکان ،...
-
آواز پرواز / محمد رضا راثی پور
چهارشنبه 22 اسفند 1403 16:55
وقتی نگاه می کنی از پشت میله ها در چشم تو غروب هزار آرزوی دور از آسمان بجا نگذارد جز یک سفال سرخ ترک خورده وقتی نگاه می کنی از پشت میله ها آرامش موقت ایوان ترسی تشنجی را ناگاه بر تمام تنت چیره می کند و برگهای سبز به چشمان گربه ای تبدیل می شوند که در مجال غفلت کوتاهی با یک هجوم برقفست پنجه میکشد گیرم در آن زمان که دهان...
-
پیر و تنها / سعید سلطانی طارمی
چهارشنبه 22 اسفند 1403 16:55
در خیابان تنهایی پیر و تنها به افق می نگرد و عصایش در دستش می لرزد ترس و تاریکی در رگهایش جریان دارند ترسی از جنس چرا انسانها سر نوشیدن یک لیوان آب سر یک دندان نان خون یکدیگر را می ریزند ؟ در خیابان تنهایی پیر و تنها و عصا در دست به افق می نگرد و به حال من و رؤیاهایم می گرید. 29/3/401
-
گردش / محمد علی شاکری یکتا
یکشنبه 19 اسفند 1403 14:54
گردش میان حش روشن تنهایی خوب است صدای بال مرغ مگس خوار و انفجار ناگهانی تندر ادراک سنگواره ای کوه سنگینی نگاه دره ی متروک همراه بوی ختمی وحشی خوب است پارو زدن میان پهنه ی تالاب رد شیار زورق چوبی شادابی صدای وزغ زیر آفتاب شب درکویر نمک خوب است دشت پر از سکوت جوای کهکشانی منظومه های دور یک لحظه خش خش ماری و حس روشن...
-
هیچ روشنفکری بهتر از فروغ به ستیزه با سنت برنخاست / محمدرضا شفیعی کدکنی
یکشنبه 19 اسفند 1403 14:52
ما در قرن بیستم روشنفکران بسیاری داشته ایم که به ویرانی سنّتها کمر بسته و برخاستهاند و تمام کوشش آنان تخریب اساس سنتها بوده است چه به صورت آثار داستانی بزرگ (بوف کور در نیمه اول قرن بیستم و چه در شکل مقالات و کتابهای بسیار وسیع و استدلالی آثار) کسروی و (ارانی)، اما هیچیک از آنان، بیگمان، در درون خویش تا بدین پایه که...
-
روان زخمها / مرتضی دلاوری
یکشنبه 12 اسفند 1403 19:56
روان زخمها می دریدند آیینه ها را خیابان پر از رد دستان خونی و اندوه خاکستری رنگ یک نسل افسرده می تاخت و تاریخ تاریک خاموش بودم به اعجاز چشمش، افق برگشود به سِحرِ کلامش، از آینده آمد مرا لایه لایه هرس کرد مرا روی یک هیچ یک ابر آبی نشاند سر درددلهای یک زخم ناسور وا شد مرا ناخودآگاه تا کفه های نمک برد به پیمانه ای خون...
-
انتظار / آرسنی تارکوفسکی / بابک احمدی
یکشنبه 12 اسفند 1403 13:48
دیروز از صبح چشم انتظار تو بودم می گفتند نمی آید چنین می پنداشتند چه روز زیبایی بود یادت هست روز فراغت ومن ،بی نیاز به تن پوش امروز آمدی پایان روزی عبوس روزی به رنگ سرب باران می آمد شاخه ها وچشم انداز در انجماد قطره ها واژه که تسکین نمی دهد دستمال که اشک را نمی زداید
-
چرخ دستی قرمز / ویلیام کارلوس ویلیامز / سایت سارا شعر
یکشنبه 12 اسفند 1403 13:47
چه بسیار وابسته است به این چرخدستی قرمز که با آب باران جلا یافته است کنار این جوجههای سپید William carlos Williams The red wheelbarrow So mach depends Upon A red wheel Baroow ed with rainzGla Water Beside the white Chickens
-
هر شب / حمیدرضا شکارسری
جمعه 10 اسفند 1403 20:38
هر شب پر از خیام هر شب پر از سعدی پر از حافظ هر شب پر از نیما هر شب پر از سهراب از قیصر شبهای من جایی برای شعرهای من شبهای من جایی برای من ندارد
-
بریده ای از نامه ی نیما به رسام ارژنگی
جمعه 10 اسفند 1403 20:37
۲۱ اگر از این ساعت بدانم که شعر و ادبیات من مفید به حال جمعیت نیست و فقط لفاظی محسوب میشود آن را ترک گفته برای خودنمایی داخل بازیگران یک بازیگرخانه شده به جست و خیز مشغول میشوم.»
-
سخن بگو / پاییز رحیمی
جمعه 10 اسفند 1403 20:32
هر صبح چشم باز نکردم به هیچ سو جز عکس یک تبسم شیرین در قاب خسته ای هرگز مرا نبوده به جز غم هرگز مرا نبوده به جز بغض در چشم و در گلو. ای عشق دورمانده ی غمگین ای راز سالخوردهی دیرین ای قصه ی مگو از عمق رنج کهنه ی دیوار روبرو با من سخن بگو!
-
پرنده / محسن صلاحی راد
جمعه 10 اسفند 1403 20:31
پرنده پر زد و رفت (کجا) و ابر روی سرش کار سایه بازی را به ابر نوبت بعدی سپرد به شاخه هایش زل زد به چند برگ کبودش شکستشان و تبر کرد و ریشه ریشه برید که پر گشاید و افتاد بس که سنگینی که تکیه گاه نداشت به ریشه هایت برگرد و باد میپنداشت گذاشتن رفتن برگشتن ... کاری) دارد مگر و خاک یخ بسته و خون روی تبر و چند برگ کبود
-
نمونه های شعر دیروز برای تبرک
جمعه 10 اسفند 1403 04:19
راه نا هموار / هوشنگ ابتهاج این همه راه آمدی آری بنشین خسته ای و حق داری نفسی تازه کن... نمیدانم چند مانده ست از شب دشوار تا رسیدن هنوز باید رفت کار سخت است و راه ناهموار. ۱۱ اسفند ۱۳۹۸ مرثیه فروغ / سهراب سپهری بزرگ بود و از اهالی امروز بود و با تمام افق های باز نسبت داشت و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید صداش به شکل...
-
زندگی / سعید سلطانی طارمی
چهارشنبه 1 اسفند 1403 19:52
اسم نیست در میان رمزهای لال شعلهی زلال پرسشیست که شهابسنگوار بر زمین چکیده است و حوالیاش زمان شکافته و خلاء شتابناک از عبور ایستاده است و زمین بیشکوه را از تنفس صدا و نام و حس نجات داده است اسم نیست یک گزاره ی بلیغ پرسشیست کز دهان کنجکاو جلگهها دمیدهاست
-
شب / سید علی میر افضلی
چهارشنبه 1 اسفند 1403 19:46
شب همچو پتوی مرده سربازی از پنجره نیم دار و نمدار گذشت