سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

تصور / امید نقوی



تصور کن زمین از ننگ این نامردمان خالی‌ست
که می‌رقصیم و دیگر تخت ضحاک زمان خالی‌ست

تصور کن به پایان می‌رسد این دورِ باطل‌ها
که ایران کهن از بانگ فریاد و فغان خالی‌ست

تصور کن که با اهل جهان همواره در صلحیم
که از کابوس «دژمن» ، شهر رویاهایمان خالی‌ست

تصور کن که روزی سفره‌ای بی‌نان نخواهد بود
دل و دوش پدر از بار این رنج گران خالی‌ست

تصور کن رها هستیم از زنجیر این دژخیم
که زندان‌های دیوِ سفله از نسل جوان خالی‌ست

زنان و دختران، آوازخوانِ رویش و باران
[صدای سازِ کوکِ آسمان در هر کران خالی‌ست]

تصور کن بهاری می‌رسد بعد از زمستان و
دگر تقویم‌هامان از شبِ شومِ خزان خالی‌ست

به پایان می‌رسد اِشغال این خاکِ کهن، روزی...
ولی افسوس، از دریاچه‌، آذربایجان خالی‌ست

نشانی دیگر از «هامون» و «دِز» یا «گاوخونی» نیست
که از زاینده رودِ پر شکوهت، اصفهان خالی‌ست

هرآنچه نسل ما دید و کشید از این بلا کافی‌ست
برای خطّ پایان جای یک آتشفشان خالی‌ست
#امید_نقوی

دیماه ١۴٠٢
@omid_naghavi

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد