همیشه می گویند وقتی گرد و غبار زمان فروکش کند حقیقت چهره می نماید.و هیجان قرار گرفتن در بطن حادثه به ما اجازه نمی دهد که آن را بدور از تاثر ها و تاثیرهایی که روی ما گذاشته قضاوت کنیم.
من نظر دیگری دارم.من می گویم که همین روزمرگی و در گیر حوادث روز مره شدن چنان برایمان مشغله ذهنی ایجاد می کند که نمی توانیم آنطور که می خواهیم فراغت و خاطری آسوده داشته باشیم تا گذشته ها را قضاوت کنیم .لذا در گیر تکرار تاریخ و تکرار مکررات می شویم.
در ضمن چون می دانیم خارج شدن از حریم امن و بستر عافیت هزینه هم دارد ، بی عملی و نا کارآمدی خود را به حساب غبار زمان می نویسیم.حکایت ما حکایت تلمیذیست که از تمرین درس و انجام دادن تکلیف روزانه خود را به بهانه اینکه بعدا وقت می گذرم سرباز می زند و نمی داند که در ایام امتحان با چه ابر مسائلی رو برو می شود