آدم کجا ز میوهی ممنوعه چیده بود ؟
ابلیس با خدا به تفاهم رسیده بود!
اثباتش اینکه سجده نمی کرد با غرور،
روزی که پشتِ کلِ ملائک خمیده بود!
انسان به هر جهت به معلم نیاز داشت،
قاتل کسی بود که کلاغ آفریده بود!
یوسف نه از حیا به زلیخا نظر نداشت!
بیچاره تا به حال زلیخا ندیده بود!
زندان به داد ِ یوسف ِ بی پیرهن رسید،
او نیز ور نه جامهی عصمت دریده بود!
این حرفها به قیمت ِ جانم تمام شد!
مانند این غزل که به پایان رسیده بود...
« #مهدی_جهاندار »