...
گذشته فقط در ذهن آدمها نیست. در مکانها معلق است و در اشیا حضور دارد.
تکه هایی از گذشته و یادبودهایی از عزیزان در این اشیاست. ادکلنی که پدرت برای تولد چند سال پیش ات خریده و حالا ظرف خالی اش مانده. زنجیر نقره ای که سیاه شده و یادگاری دور است. گلبرگ خشکی لای کتاب. دستیند پلاستیکی که برادرت در کودکی برای تو ساخته و حالا هم که سی سالگی را سپری کرده نگه اش داشته ای ....
به این لیست بلند بالا وسایل شخصی خودت را که مدتی با آنها همراه بوده ای اضافه کن. خدا می داند آنها را چند خانه با خودت کشیده ای که باور کنی گذشته ها نگذشته.
همیشه فکر کرده ای فرصت برای بیرون ریختن این اشیا و رهایی از بار خاطرات هست. حتی متوجه شده ای برخی از این اشیا خالی از خاطره شده اند و یادت نیست مربوط به چه کسی و چه تاریخی است. باز هم گفته ای یک روز بالاخره از دستشان خلاص می شوم. در خانه بعدی شاید.
اما طنز ماجرا اینجاست که ناگهان متوجه می شوی همین حس ها را نسبت به وسایل فرزندت داری. حتی وقتی خودش می گوید چیزی را نمی خواهد و اصرار می کند بیرون بیندازی اش. انگار بیرون ریختن این اشیا دل کندن از لحظه هایی است که در روزهای دور یا نزدیک با او گذرانده ای و این اشیا در آن لحظه حضور داشته اند.