با آقای راثی پور بیش از سی سال هست که دوستی و آشنایی دارم و شگفت اینکه باعث آشنایی و دوستی ما نیز همین شعر بوده است وگرنه ما هم رشته نبودیم و حتی هم دانشگاه هم نبودیم.در ایام دانشجویی یکی از هم اطاقی های من دوست و همکلاس جناب راثی پور بود و چند بار که ایشان به پانسیون ما آمده بود با دیدن کتابهای احمد شاملو که من همیشه همراه خود داشتم و آن زمان عاشقش بودم با آنکه آدم خوددار و کم صحبتی بود با من سر صحبت را باز کرده بود.
از صحبتهای خلاصه وار و به اصطلاح تلگرافیش که عادت همیشگی اوست جسته گریخته دستگیرم شده بود که سهراب سپهری را خوانده ولی بیشتر به سبک اخوان ثالث علاقه دارد.ولی آنچه برایم عجیب بود این بود که در انجمن ادبی دانشگاه که پاتوق طرفداران شعر نو مترقی آن زمان چون شاملو و احمدرضا احمدی و سهراب سپهریست و حداقل فریدون مشیری ایشان می آمد و قصیده با سبک خراسانی و غزلهای سبک هندی به سبک بیدل می خواند و اکثرا با بچه ها بحثش می شد.
نکته عجیب تر آنکه بعدها به انجمن ادبی شهریار که پاتوق شاعران سنتی و کلاسیک بود پایم باز شد دیدم همین آقا در انجا فقط شعر نیمایی و چارپاره های شبیه به فریدون مشیری و فریدون توللی را می خواند و باز با حاضران آن انجمن که در شیوه خود بسیار متعصب بودند بحثش می شود.با خودم فکر کردم شاید ایشان دوست دارد متفاوت نمایی کند.البته این تعجب فقط شامل من نمی شود.یکبار انجمن ادبی دانشگاه شب شعری ترتیب داد ایشان با کمال تعجب با یک شعر نیمایی بقول گفتنی دست اولی را که مربوط به حوادث تظاهرات باکو بود شرکت کرد و مرحوم علی رضا راهب به قول خودش می گفت کم مانده بود شاخ در بیاورم که چگونه یک نفر می تواند در چند سبک متفاوت شعر بنویسد.
البته در دو شب شعر دیگر که چند سال بعد برگذار شد باز به تنظیمات کارخانه برگشت و دو قصیده قرائت کرد.اتفاقا برای دهمین سال تاسیس دانشگاه آزاد مسابقه و اقتراحی در تهران ترتیب داده شده بود و برغم آنکه برخی اساتید انجمن ادبی شهریار که قاعدتا سنتی سرا بودند در این مسابقه کل کشور شرکت کرده بودند اما قصیده راثی پور که در انجمن ادبی شهریار مشهور به شعر نو بود ، دوم شده بود و جا داشت بر سر اساتید انجمن ادبی شهریارکه خودشان در آن مسابقه شرکت کرده بودند و برنده نشده بودند ، شاخ سبز شود!.
غرض از این مقدمه طولانی مدخلیست بر مجموعه شعر " لب مهتابی اندوه " که اخیرا توسط جناب راثی پور ارائه شده و هرچند حاوی 60 شعر در قالب نیماییست ولی در بخش دوم این کتاب که مربوط به ادای دین ها می شود قصیده و چهارپاره و غزل نیز درج شده است که بر این متفاوت نمایی جناب راثی پور که عرض کردم صحه می گذارد.
من البته سواد و دست به نقد جناب راثی پور و دیگر شاعران سولیشه را ندارم فقط قصد دارم چند کلمه در مورد استقلال زبانی که جناب راثی پور در مقدمه فرموده است تمام تلاشش در این کتاب رسیدن به آن بود سخنی بگویم و والسلام.
چون خوانندگان این وجیزه خود عاقلند و دانا و می توانند بهتر از منی که بهره ام از ادبیات جز چند شعر دلی نیست نظر دهند.
شاعر در مقدمه عنوان کرده که در شعر نیمایی بیشترین تاثیر را از مرحوم اخوان ثالث و احمد شاملو گرفته است .به اینها اضافه کنیم تاثیر فروغ فرخزاد را در شعر 18 و تاثیر شفیعی کدکنی را در بعضی شعر ها.تاثیر محمود مشفق تهرانی را در شعر 58
اما در بعضی شعر ها که کم هم نیست شاعر به زبان مستقل خود رسیده است .ما چند تا از این شعر ها را بررسی می کنیم از آن جهت که فکر می کنم این شعرها ضعیف ترند و باید راثی پور بسیار کار کند تا با تکیه بر این شعرها بتواند بعنوان شاعری مستقل قد علم کند .شعر شماره 40 از آن دست است :
کجا پناه برد تا که قطره قطره نریزد
چو موم از گرما
دهان پنجره ها اژدهای شعله فشان
سراغ سایه کجا گیرد
که در سماجت این آفتاب کورکننده
به هیچ گوشه از آن موهبت نمانده نشان
هوای هذیانی
حریق نامرئی
جزای معصیت دیرسال این شهرست
جزای سرکشی قوم عاد و قوم ثمود
که قدر معجزه سبزه را ندانستند !
در کل این 11 سطر بجز تصویر دهان پنجره ها اژدهای شعله فشان و تلمیح قوم عاد و ثمود شاعر خلاقیتی از خود بروز نداده نثر گزارشی و عاری از زیبایی دارد.
یا شعر
45
با هر جوانه ای که از این خاک می دمد
با اشتیاق کشف جهانی نو
چشمی به ناکجای جهان باز می شود
چشمی که زخمهای تبر را ندیده است
نجوای هر جوانه به گوش نسیم
جوئی همیشه جاریست
از عرق و عاطفه
گوشی اگر برای شنیدن بود
دیگر مجال کوفتن پتک
دیگر مجال ساختن تیرها نبود !
در این شعر جز تشخیص برای جوانه و ساختن یک تعلیق برای تیر و تبر و پتک در اول شعر که نتیجه گیری را درآخر شعر آسان می کند شاعر کاری انجام نداده است.من این کارهای گزارشی را آیینه تمام قد توانایی های راثی پور ادیب و شاعر نمی دانم
در پایان عرایضم امید وارم با توجه به سعه صدری که دارند ، این دوست قدیمی از نظریات صریح من نرنجند