یشت این شیشه که دنیای مرا
به همین عادت و تکرار تنزل داده ست
بی کرانی ست پر از تجربه های تازه
کاش فریاد کمک خواهی این ماهی تنگ
میتوانست از این شیشه فراتر برود!»
اما «التفات»
در لغت به معنای به سویی نگاه کردن و
روی برگرداندن به سمتی دیگر است. در شعر یا نوشته اگر شاعر در میانه متن روی سخن را از فرد یا شیئ حاضر به فرد یا شیئ غایبیا) (برعکس برگرداند، صنعت التفات را
به کار برده است
سعدیا، صاف وصل اگر ندهد
ما و دردی کشان مجلس درد
در این بیت صنعت التفات از مخاطب به متکلم از سعدی به ما انجام شده است در شعر «محمدرضا راثی پور» نیز صنعت التفات را مشاهده می کنیم روی شاعر در ابتدا به سمت شیشه یا پنجره ای است که او را از جهان خارج جدا ساخته و وی را با روزمرگیهای این سو عادت داده است.
در دو سطر آخر روی شاعر به سمت دیگری متوجه می شود به سمت یک تنگ ماهی یک ماهی نیز مانند راوی از روزمرگیهای خود در فضای تنگ ناراحت است و فریاد کمک سر داده است. به این ترتیب علاوه بر می توان صنایع دیگر ادبی را هم در این متن
التفات
مشاهده نمود.
از سویی راوی به یک ماهی تشبیه شده است. طبعاً زندگی او نیز به زندگی بسته و تکراری یک ماهی شباهت پیدا کرده است. از سوی دیگر کلیت شعر به ساختار یک اسلوب معادله نزدیک شده است اسلوب معادله، تشبیه دو موقعیت به ظاهر بی ارتباط با یکدیگر را ترسیم می کند تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی
تا شب نرود صبح پدیدار نباشد
سعدی در این بیت دو موقعیت را بی هیچ ربط منطقی کنار هم نهاده و به ساختاری متکی بر تشبیه رسیده است. یک نتیجه گیری منطقی در ساختاری غیر منطقی درست مثل شعر راثی پور که مخاطب را با استدلالی ،شاعرانه از زندگی روزمره دلزده و گریزان می سازد گرد هم آوردن این تکنیکها در متنی به این کوتاهی کار را به فشردگی متون مدرن نزدیک ساخته است.
۱- لب مهتابی ،اندوه، محمدرضا راثی پور نشر یانار ١٤٠٣
ص ٢٥
بستر،
سفره سبزی که انتها نداشت
حنجره ای در هجای تکرار مکرر
کلمه آنجا نا نداشت
راهی خشک و خالی
همانند دل به خون نشسته راه مانده کویری
راه چلاق، پا نداشت
سرود آن به غارت رفته جنگل بخوان
دل زخمین
محرومان زمین را
از سنگ و گل بدان
فقر و نکبت
آغاز و انتها نداشت
می سوخت چون شراره پاهاشان
جز بدی تهوع آور"کرمه*" "یا پا *" نداشت
از هیچ به هیچ و از صفر به صفر،از انجماد به انجماد
قرون متروکی
از شکم زنی تاریخ فرتوت
برون زده اند
ارمغان سوختگان
خاکستران
روی زمین
تل انباشته ای
در وسط میدانست
ره،هیچ رد پا نداشت
دیروز در مرداب نفرت آور تعفن
امروز در غروب زرد فام بی فرجام
فردا در زنگار "سشمه" و " قالاخ*"
صورت هویدا نداشت
سرزمینی که امید هم
امید به بودنش
در فردا نداشت
*اصطلاحات محلی
تلخ تر از تلخه رود (مجموعه شعر نو )- محمدرضا زردین
پر می کشی،
آبشار خواهی شد،
رود
با کوه
اگر نشست و برخاست کنی#واران #نورباعی @js313
در بین این گلها
پاییز میبینم؛
خوشحال غمگینم.
***
#لیلا_پورحسین
╭━═━⊰
تویی انتخابم!
اگر موج هم باشی ای دوست!
تو را فوت آبم.
***
#مرجان_مهران
╭━═━⊰