سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

طبیب / محمد ابرغانی

طبیبی که سر رشته از درد و درمان ندارد

بلایی سر دردمندان بیارد

اوهوی این که بیت غزل شد برادر

در این محفل شعر آزاد

بنا نیست شعر کلاسیک قالب کنی

ببخشید اعصاب من گشته داغون

از این برق و اینترنت کند ...

 برادرکلاس سخن را فراتر ببر

که خواننده شعر از این دست افاضات

چه بسیار بهتر

شنفته ست از شوفر سخت وراج اسنپ

دریغ از تب وحشی رپ

دریغ از نوای خوش هایده 

از این حرف های دو پول سیاه

برای مخاطب  کجا می رسد فایده



نمونه های شعر دیروز برای تبرک

نسبت /مهدی اخوان ثالث


آب و آتش نسبتی دارند دیرینه


آتشی که آب می‌پاشند بر آن، می کند فریاد

ما مقدس آتشی بودیم، بر ما آب پاشیدند

آب‌های شومی و تاریکی و بیداد

خاست فریادی، و درد آلود فریادی

من همان فریادم، آن فریاد غم بنیاد

هر چه بودو هر چه هست و هر چه خواهد بود

من نخواهم برد، این از یاد

کآتشی بودیم بر ما آب پاشیدند

گفتم و میگویم و پیوسته خواهم گفت

ور رود بود و نبودم

 بر همان‌ گونه که رفت و می رود بر باد


عروسک ها /شفیعی کدکنی


عروسک ها عروسک ها نمی دانند

که نخ ها را که می جنباند

یکی آواز می خواند

یکی با خویش میرقصد

و

بهر چه جنبانند

عروسک ها نمی دانند.


انذار /سهراب سپهری


گوش کن
دورترین مرغ جهان می‌خواند
شب سلیس است، و یکدست، و باز
شمعدانی‌ها
و صدادارترین شاخه فصل، ماه را می‌شنوند

پلکان جلو ساختمان
در فانوس به دست
و در اسراف نسیم

گوش کن، جاده صدا می‌زند از دور قدم‌های ترا
چشم تو زینت تاریکی نیست!
پلک‌ها را بتکان
کفش به پا کن
و بیا!

و بیا تا جایی، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد!
و زمان روی کلوخی بنشیند با تو
و مزامیر شب اندام تو را
مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند

پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت :
“بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق، تَر است”

مرگ /جلیل صفر بیگی

می لولد و می بلعد و می خوارد مرگ
از گوشت من چه مانده بردارد مرگ؟
جز سنگ چه سبز می شود از گورم؟
در گُمگُمه‌ی سرم چه می کارد مرگ؟
#واران @js313

اصل معتبر موسیقی ... ✍️ / ارمغان بهداروند

چه شبهای مهیبی خواب می دیدی
که در واکردی از تابوت
و ناگه، تیزی دندان خون آشام
به خونت ریخت زهری شوم

چه شبهای مهیبی خواب می بینی
که در بگشائی از تابوت
و بوی مرگ و ویرانی
مشامت را کند مسموم



کدامین شب از استیلای این کابوس ،خواهی رست
و نفرت از وجودت رخت خواهد بست؟
و خواهی دید خواب محواین تابوت

ای فرتوت! ای تاریخ


شعر، گلوله است که وقتی شلیک شد دیگر به فرمان ایست ما نمی ایستد و به تفنگ بر نمی گردد. گلوله است شعر و بهتر است مراقب باشیم پیش از آن که از سلاح ذهن و زبان چیزی شلیک شود به دوباره خوانی آن چه که می خواهد اتفاق بیفتد فکر کنیم و بعد تصمیم بگیریم. این دو سه جمله را از آن بابت به توصیه نوشتم که شاعر عزیز پس از ارائه ی شعرهایش پیشنهاد داده است با تعمق شعرهایش نقد شوند چون قرار است این شعرها منتشر شوند. به مجرد خواندن همین یک شعر از او، می توان متوجه شد که شاعر از درک و دریافت معقولی از شعر برخوردار است و به خوبی به آن چه که وجه ممیزه ی شعر و غیر از شعر باشد آگاه است. در شعر او شاعر سرسختانه به موسیقی شعر معتقد است و در همه ی سطرها سعی کرده است که این موسیقی را بیافریند و بر این تصمیم حتی گاه متن را فدای هارمونی شعر خود کرده است. ذهن هارمونیک شاعر به او کمک کرده است که با عناصر موسیقایی شعر که شامل وزن، قوافی و رفتارهای زبانی است بسیاری از آسیب های شعر را پوشش دهد و همین برای نخستین ارتباط با شعر سودمند است.
کدامین شب از استیلای این کابوس خواهی رست؟
***
و خواهی دید خوابِ محو این تابوت
باید تلاش شاعر در ارتقاء کیقیت موسیقیایی شعر به شکلی باشد که متصنعانه و مکانیکی به نظر نیاید و مخاطب احساس کند به شنیدن سطرهای شعر در حال گوش دادن به ارکستری است که علیرغم تنوع در صداها و سازها، به آهنگ گوش نوازی که حال و هوای خاص خود را دارد ختم می شود. بر این اساس لازم می دانم که آسیب های این رویکرد مکانیکی را در برخی سطرها یادآوری کنم تا در تولیدات تازه تر شاعر مد نظر قرار گیرد. اگر توجه کنیم متوجه می شویم شاعر از همان ابتدا سطرهای خود را با واژگانی غیر ضرور که صرفاً در تکمیل ساختار وزنی شعر مشارکت دارند پر کرده است که همین رویه اسباب توصیفی شدن تصاویر و حرکت های ذهنی شاعر را باعث شده است:
- چه شب های مهیبی...
- تیزی دندان خون آشام...
- چه شب های مهیبی...
- و بوی مرگ و ویرانی...
- به خونت ریخت زهری شوم...
ملاحظه می شود که این رویه به عنوان عادتی نابهنجار در شعر تکرار شده است و بدنه ی شعر را آسیب پذیرتر کرده است.
نکته ی دیگری که باید توجه شاعر را بدان جلب کنم شکل مواجهه ی مخاطب با روایت و متن است. در این شعر روایی که از قصه برخوردار است شاعر هیچ تلاشی برای فضاسازی در شعر و همفضایی مخاطب با روایت نکرده است و به همین خاطر از شروع تا پایان شعر مخاطب متوجه ی ضمایر و شخصیت های شعر نمی شود. به این شعر دقت کنیم:
شباهنگام، درآن دم، که برجا، دره ها چون مرده ماران خفتگان اند/ در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام/گرَم یادآوری یانه، من از یادت نمی کاهم/ تو را من چشم در راهم. (نیما)
آن چه درس آشکاری از این شعر می تواند باشد رویه ی و نظام معقول زمانی، مکانی و شخصیت آفرینی شاعر در شعر می باشد. از این روست که خواننده خود را می تواند به کمک این تصویر در میانه ی اتافاق ببیند و با شاعر در التذاذ این کشف شریک باشد.
این نخستین مواجهه ی من با شعر دوست عزیز نادیده جناب راثی بود و قطعا در بررسی شعرهای تازه ی ایشان به بایدها و نبایدهای دیگری در شعرش اشاره خواهم کرد. درود

فرا گرفتن درسهای نیما / انسیه موسویان

خنکای باد و نرمای چمن در انتظارست
که تو جلوه ای ببخشی به ملال دشت دلتنگ
بخرام آهوی من
که نمانده هیچ از عهد عتیق عشق باقی
نه طراوتی نه رنگی
نه نوای عود و چنگی
نه کرشمه نشاطی که بگسترد بساطی
به تفرج و تماشا نکند کسی درنگی
عوض شکوفه بر شاخه طناب دار رسته
عوض چکاوکان گله ی دال ، بال افشان
عوض نسیم بادی که غبار مردگی را به مشامها بپاشد
عوض هزار ، زاغی که به نوحه حنجرش را
چه کریه می خراشد
چه شد آن سماع موزون و لطیف بید مجنون
سیلان بی خودی از دف رعد و چنگ باران
به کمین نشسته در هر طرفی کمان صیاد
مترصد است در هر گذر و کنار جلاد
بخرام آهوی من
تو مگر به این ظرافت تپش دوباره ای را
بدمی به قالب خاک
و مگر به جلوه باطل بکنی طلسم این ترس
که تناسب و وقار قدم تو مرگ زشتی ست
و در این جهنم دلزده هدیه ای بهشتی ست



 قالب نیمایی در روزگار ما اندکی مظلوم و مهجور واقع شده است. شاعرانی که به شعر موزون و کهن دلبستگی دارند، معمولاً به سمت غزل و گاهی نیز رباعی گرایش پیدا می کنند و آن ها که قید و بندهای عروض و قافیه را بر نمی تابند و به دنبال فضا و حال و هوای آزادانه تری هستند، سپید را انتخاب می کنند. در این میان نیمایی سرایان حرفه ای اندک اند! سرودن شعر در قالب نیمایی بر خلاف تصور برخی که آن را ساده می پندارند، بسیار دشوار است؛ رعایت وزن در عین مساوی نبودن مصراع ها، توجه به آغاز و پایان مصراع ها، سطر بندی صحیح، استفاده ی به جا و مناسب از قافیه و ... از جمله ویژگی های قالب نیمایی هستند که حتی برخی از شاعران موفق و پرکار وقتی به این قالب روی می آورند، در رعایت آن ها دچار مشکل می شوند؛ چه بسا همین دشواری ها سبب استقبال اندک شاعران امروز- به ویژه جوان ترها- از قالب نیمایی شده است.
همه ی این ها را گفتم که به این نکته اشاره کنم: آقای راثی از جمله کسانی ست که درس های نیما را خوب فراگرفته است .  شعر ارسالی ایشان نشان می دهد که از سر تفنن یا تجربه گرایی به سراغ این قالب نرفته و شناخت صحیحی از ویژگی های آن دارد. به ویژه رعایت وزن و مصراع بندی که در قالب نیمایی بسیار دشوار است.و از ظرفیتهای قافیه استفاده کرده است :
 
نه طراوتی نه رنگی
نه نوای عود و چنگی
نه کرشمه نشاطی که بگسترد بساطی
به تفرج و تماشا نکند کسی درنگی
نکته ی مثبت دیگر در مورد شعرهای این دوست گرامی، دایره ی وسیع و گسترده ی واژگانی اوست که نشان می دهد با شاعری اهل مطالعه و با پشتکار مواجه هستیم.
اما نکته ای که بیان آن درباره ی این دو شعر ضروری ست، ردپا و تأثیر زبان و جهان شعری دیگر شاعران در آن است.  به لحاظ لحن، زبان، بیان، واژگان و حتی نوع ترکیب ها و تشبیهات به کار رفته، یادآور شعرهای شاملو، اخوان ثالث، شفیعی کدکنی و حتی گاه م.آزاد هستند. این نکته قبل از هرچیز نشانگر دلبستگی و علاقه ی این دوست ارجمند به شعر این شاعران است. طبیعی ست که ما به شکل ناخودآگاه از آثار کسانی که می خوانیم و به آن ها علاقه داریم، تأثیر می پذیریم. محمود درویش ، شاعر نامدار فلسطینی در جایی سخن زیبا و کاملاً صحیحی گفته است. او می گوید:
«به اعتقاد من هیچ متن شخصی که منحصر به یک شاعر باشد وجود ندارد. هر شاعری ویژگی ها و نشانه های همه ی شاعرانی را که خوانده است با خود دارد. بدون این که نشانه های خودش را پنهان کند. مانند نوه ای که تمام نشانه های پدر بزرگش را با حفظ نشانه های خاص خود، با خود دارد...»
پس تأثیرپذیری در این حد یک امر کاملاً طبیعی و پذیرفتنی ست. اما باید سخت مراقب بود که این تأثیرپذیری به مرحله ی تقلید نرسد که آن وقت دیگر اثر شاعر را نمی توان اثری خلاق دانست. البته رسیدن به سبک و زبان شخصی و منحصر به فرد، بسیار دشوار است و شاید سال های متمادی نیاز به مطالعه و ممارست داشته باشد اما محال نیست. توصیه من در این مرحله به دوست شاعرمان این است که مطالعات خود را تنوع و تکثر ببخشند و از طیف ها و قالب ها و سبک های مختلف شاعران دیروز و امروز، شعر بخوانند تا کم کم این تأثیرپذیری ها کمتر شود. در انتظار سروده های تازه تر ایشان هستیم.