از من نخواهید که در این یادداشت پیرامون تعریف شعر خوب یا بد توضیح دهم، شعر تعریف ناپذیر است اما هر اثر هنریای دارای شاخصهای زیباییشناسانه است که میتوان بر مبنای آن ویژگیها به قضاوت نشست.
شعری که من دوست دارم و فکر میکنم شعری که در گذر زمان حیات خواهد داشت، اشعاری با زیباییشناسی اندیشهمحور است، شعرهایی که مخاطب را به فکر وادارد.
در سابق شعرها توسط سردبیران مطرح و مهم نشریات ادبی پایش میشد و عموما شعرهایی که فاقد حداقلهای زیباییشناسی هر دوره بودند، در صفحات قرار نمیگرفتند اما امروز به مدد صفحات مجازی و حذف اشخاصی که نقش پایش کننده را در نشریات داشتند، هر شاعر یک مولف و سردبیر است. بنابراین دیگر با آن وسواس شاملوگونه و... مواجه نیستیم.
مشغول بازخوانی مجدد شعرهای بیژن جلالی هستم، گزینه اشعارش که توسط نشر محترم مروارید منتشر شده است.
نجف دریابندری مترجم شهیر، نقدی بر کتاب «روزها» بیژن جلالی که در سال 1342 در نشریه «سخن» منتشر شده بود، نوشته است که بیارتباط با بحث نگارنده نیست.
«در جایی خواندم که ژان پل سارتر نوشته بود: کسانی مرا متهم میکنند که شعر را دوست نمیدارم، به این دلیل که در مجلهام شعر کم چاپ میکنم. حال آنکه من شعر را دوست دارم. به همین دلیل در مجلهام شعر کم چاپ میکنم. به نظر میرسد که در این قضیه حق با آقای سارتر باشد، زیرا اصولاً عنصر کمیابی است. و این که میبینم در این ایام انواع و اقسام شعر بدین فراوانی زیر دست و پا ریخته است، دلیل بر وفور نعمت نیست، بلکه به احتمال قویتر دلیل بر آن است که گروهی به فورمول شعر بدلی دست یافتهاند و دارند شعر حقیقی را از بها میاندازند و...»
#شعر_فارسی #ژان_پل_سارتر #شاملو #بیژن_جلالی #نجف_دریابندری #مزدک_پنجهای
@mazdakpanjehee