*
طوطیان مرا به اسم خوانده اند
بعد هر سفر
کتاب شعر من برایشان
نماد پر زدن به اوج آسمان
همزمان به پیچ استعاره می رسند
کنایه میزنند و خیره می شوند
لحظه ای به راه رفتن زنی کنار نهر پرخروش
زن سبد سبد نگاه می خرد
در نگاه او درخششی
گربه ای میان کوچه پرسه می زند.
بحث ، جدی است و سخت.
طوطیان فراز شاخه ها
من درون خویشتن
به عمر رفته فکر میکنیم
سایه ای کنار من
**
....
روی شاخه ی بلند این صنوبر کهن
بحث ، جدی است و سخت.
واژه ها نه این که زیر هر زبان گنگ بشکنند
با حروف صامت و صدای زیر و بم
و حرف شرطی رها شدن
یگانه عنصری که بال و پر زنان
قلب ساده ی درخت را
به ذات خاک و آب می برند.
ظهر می شود
سر ، بلند می کنم
تابش شعاع تند آفتاب
رقص برگ های زنده تر
سایه ای قدم زنان درون من
عبور میکند.