بدو بیا بدو بیا
طنین موسیقی شاد
بلندگوی بی حیا
و چند نان به مزد ورشکسته موتور سوار
خبر مصیبتی دگر
مصیبتی مغول و انهدام هرچه عقل و علم
و اقتدار جهل و سرکشیی
بدو بیا
و آب سیب و کیکهای مفتکی
بچرخ روزگار ناطراز
بچرخ چرخ بی بخار
به شادی جماعتی که ترس رخنه کرده است
درون سینه هایشان