پرنده پر زد و رفت
(کجا)
و ابر روی سرش کار سایه بازی را
به ابر نوبت بعدی سپرد
به شاخه هایش زل زد
به چند برگ کبودش
شکستشان و تبر کرد و ریشه ریشه برید
که پر گشاید و افتاد بس که سنگینی
که تکیه گاه نداشت
به ریشه هایت برگرد
و باد میپنداشت
گذاشتن رفتن برگشتن ... کاری) دارد مگر
و خاک یخ بسته
و خون روی تبر
و چند برگ کبود