گردش میان حش روشن تنهایی
خوب است
صدای بال مرغ مگس خوار
و انفجار ناگهانی تندر
ادراک سنگواره ای کوه
سنگینی نگاه دره ی متروک
همراه بوی ختمی وحشی
خوب است
پارو زدن میان پهنه ی تالاب
رد شیار زورق چوبی
شادابی صدای وزغ زیر آفتاب
شب درکویر نمک خوب است
دشت پر از سکوت
جوای کهکشانی منظومه های دور
یک لحظه خش خش ماری
و حس روشن تنهایی.
زمین
با پرده های تیره ی مبهم
بیگانه نیست
شاید رکاب میزند این گونه با شتاب
می چرخد
و دور میزند
و دور میزند
چروک می خورد اقیانوس
و رنگهای خروشان
در جان بی قرار جهان موج میزنند
3 فروردین 1402