سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

پرنده / محسن صلاحی راد


پرنده پر زد و رفت

(کجا)

و ابر روی سرش کار سایه بازی را

به ابر نوبت بعدی سپرد

به شاخه هایش زل زد

به چند برگ کبودش

شکستشان و تبر کرد و ریشه ریشه برید

که پر گشاید و افتاد بس که سنگینی

که تکیه گاه نداشت

به ریشه هایت برگرد

و باد میپنداشت

گذاشتن رفتن برگشتن ... کاری) دارد مگر

و خاک یخ بسته

و خون روی تبر

و چند برگ کبود


نمونه های شعر دیروز برای تبرک


راه نا هموار / هوشنگ ابتهاج


این همه راه آمدی آری

بنشین

خسته ای و

حق داری

نفسی تازه کن...

نمیدانم

چند مانده ست از شب دشوار

تا رسیدن هنوز باید رفت

کار سخت است و

راه ناهموار.


۱۱ اسفند ۱۳۹۸

مرثیه فروغ / سهراب سپهری


بزرگ بود

و از اهالی امروز بود

و با تمام افق های باز نسبت داشت

و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید

 

صداش

به شکل حزن پریشان واقعیت بود

و پلکهاش

مسیر نبض عناصر را

به ما نشان داد

و دست هاش

هوای صاف سخاوت را

ورق زد

و مهربانی را

به سمت ما کوچاند

به شکل خلوت خود بود

و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را

برای آینه تفسیر کرد

و او به شیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود

و او به سبک درخت

میان عافیت نور منتشر می شد

 

همیشه کودکی باد را صدا می کرد

همیشه رشته صحبت را

به چفت آب گره می زد

برای ما٬ یک شب

سجود سبز محبت را

چنان صریح ادا کرد

که ما به عاطفه سطح خاک دست کشیدیم

و مثل لهجه یک سطح آب تازه شدیم

 

و بارها دیدیم

که با چقدر سبد

برای چیدن یک خوشه بشارت رفت

 

ولی نشد

که رو بروی وضوح کبوتران بنشیند

و رفت تا لب هیچ

و پشت حوصله نورها دراز کشید

و هیچ فکر نکرد

که ما میان پریشانی تلفظ درها

برای خوردن یک سیب

چقدر تنها ماندیم


تصحیح / علی رضا طبایی


صبح فروردین، بر سفره‌ی آیینه و سیب و قرآن
آفتاب آمد
گوشه‌ی باغچه، بر دیوار کاشی روز،
جامه مشرقی‌اش را آویخت
در فضا، عود افشاند
ریشه‌ها را انگیخت
متن دیباچه خاکی را، با حوصله خواند
واژه‌های غلط برفی را،
ظهر، از مشق زمستان، خط زد

کاش می‌شد شب را
دستی از خانه من خط بزند

زندگی / سعید سلطانی طارمی



اسم نیست
در میان رمزهای لال
شعله‌ی زلال پرسشی‌ست
که شهاب‌سنگوار بر زمین چکیده است
و حوالی‌اش زمان شکافته
و خلاء شتابناک از عبور ایستاده است
و زمین بی‌شکوه را
از تنفس صدا و نام و حس نجات داده است

اسم نیست
یک گزاره ی بلیغ پرسشی‌ست
کز دهان کنجکاو جلگه‌ها دمیده‌است

شب / سید علی میر افضلی


شب همچو پتوی مرده سربازی

از پنجره نیم دار و نمدار گذشت

تابان /د فاطمه موسوی



تابان که شد هر تکه‌اش را
در چشم صدها برکه پاشید؛
با چند دل، عاشق نباشید.
**...
#فاطمه_موسوی
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌╭━═━⊰