
پوزئیدون پشت میزکارش نشسته بود وسرگرم کلنجاررفتن با اعداد و ارقام بود. اداره کل آبهای جهان کاری سنگین وتمام نشدنی را به او محول کرده بود. البته نیروهای زیادی زیردستش کارمی کردند. بالا دستیها برای تسهیل اموراز دادن نیرو مضایقه نداشتند، اما این نیروها چندان کمکی به او نمیکردند چون بخاطر وسواسی که داشت، تمام حساب کتابها را باید خودش مجدداً بررسی میکرد.
از کارش لذت میبرد؟ نچندان، فقط به این خاطر آن را انجام میداد که این کار به او محول شده بود. بارها درخواست کرده بود که به ادارۀ دیگری منتقل شود و کاری که اینقدر پشت میزنشینی لازم نداشت به او محول شود. اما هربار به او پاسخ داده میشد که با توجه به قابلیت و تواناییهایش هیج شغلی به اندازه شغل فعلی برایش مناسب ومساعد نیست. ضمن اینکه واقعاً مشکل بود که کار متفاوتی برای او پیدا کنند. گذشته ازاین، ازآنجا که او ایزد تمامی آبهای جاری جهان بود، انتخاب یک دریای خاص برای او امکان پذیرنبود. ضمن اینکه حتی در صورت امکان تخصیص چنین کاری، کارش با اعداد کمتر نمیشد، پیچیدهتر و حساستر میشد. پوزئیدون کبیر درهرصورت تنها یک شغل اجرایی داشت. و وقتی شغلی دورازدریا به او پیشنهاد میشد ازهرنظرکه فکرش را بکنید مریض احوال میشد. نفس آسمانی او دچار مشکل میشد و سینه برنزیاش میلرزید.
اما چیزی که بیشترازهمه او را آزار میداد، و اصولاً دلیل اصلی نارضایتی از شغلش بود، تصوری بود که دیگران ازاو داشتند، اینکه مدام با چنگک سه شاخهاش مشغول موج نوردی درآبهای نیلگون است. درحالی که او تمام وقت دراعماق اقیانوس دراین دفتر تنگ و تاریک بدون انقطاع مشغول دست و پنجه نرم کردن با اعداد وارقام بود. تنها گاهی اوقات برای تقدیم گزارش به دفتر ژوپیترسرکی میکشید. سفر و فرصت تنفسی که اغلب اوقات در بازگشت از آن خشمگین بود.
با این اوصاف او خیلی بندرت موفق به دیدن دریا میشد. تنها وقتی برفراز آسمان در حال حرکت به سمت المپ بود و با حسرت دریا را دیده بود، حسرت یک سفردریایی به دلش مانده بود. عادت داشت بگوید که بی صبرانه منتظر پایان کار جهان
است. شاید در چنین صورتی او میتوانست پیش از محاسبه آخرین آمار و ارقام، یک تور کوچک دریایی داشته باشد.
پوزئیدون گه دیگرخیلی خسته شده بود، جشمانش را بست و در ذهنش امواج خروشان دریا را مجسم کرد و نفس عمیقی کشید.
بررسی داستان
راوی: سوم شخص
مثال: پوزئیدون پشت میزکارش نشسته بود وسرگرم کلنجاررفتن با اعداد و ارقام بود. اداره کل آبهای جهان کاری سنگین وتمام نشدنی را به او محول کرده بود.
-2 گونه داستان چیست؟
بن مایهها اگزیستانسیالیسم با خمیرمایه طنزاست.
اگزیستانسیالیسم (هستی گرایی) فلسفی «وجود مقدم برماهیت» است. هیچ معنایی از پیش تعیین شده برای زندگی وجود ندارد بلکه انسان است که باید خودش معنای زندگیاش را بیافریند ومسئولیت تمام انتخابهایش را بپذیرد.
مثال:
البته نیروهای زیادی زیردستش کارمی کردند. بالا دستیها برای تسهیل اموراز دادن نیرو مضایقه نداشتند، اما این نیروها چندان کمکی به او نمیکردند چون بخاطر وسواسی که داشت، تمام حساب کتابها را باید خودش مجدداً بررسی
میکرد.
از کارش لذت میبرد؟ نچندان، فقط به این خاطر آن را انجام میداد که این کار به او محول شده بود. بارها درخواست کرده بود که به ادارۀ دیگری منتقل شود و کاری که اینقدر پشت میزنشینی لازم نداشت به او محول شود. اما هربار به او پاسخ داده میشد که با توجه به قابلیت و تواناییهایش هیج شغلی به اندازه شغل فعلی برایش مناسب ومساعد نیست.
3- مسئله داستان چیست؟
پوزئیدون دریا نورداست و اوقات فراقتی ندارد. کار تمام آبهای جهان را او انجام میدهد. از کارش چندان راضی نیست. مردم ظاهر کار او را میبینند به راحت طلبی و آسانی کارش قضاوت میکنند.
مثال: ضمن اینکه حتی در صورت امکان تخصیص چنین کاری، کارش با اعداد کمتر نمیشد، پیچیدهتر و حساستر میشد. پوزئیدون کبیر درهرصورت تنها یک شغل اجرایی داشت. و وقتی شغلی دورازدریا به او پیشنهاد میشد ازهرنظرکه فکرش را بکنید مریض احوال میشد. نفس آسمانی او دچار مشکل میشد و سینه برنزیاش میلرزید.
اما چیزی که بیشترازهمه او را آزار میداد، و اصولاً دلیل اصلی نارضایتی از شغلش بود، تصوری بود که دیگران ازاو داشتند، اینکه مدام با چنگک سه شاخهاش مشغول موج نوردی درآبهای نیلگون است. درحالی که او تمام وقت دراعماق اقیانوس دراین دفتر تنگ و تاریک بدون انقطاع مشغول دست و پنجه نرم کردن با اعداد وارقام بود. تنها گاهی اوقات برای تقدیم گزارش به دفتر ژوپیترسرکی میکشید. سفر و فرصت تنفسی که اغلب اوقات در بازگشت از آن خشمگین بود.
با این اوصاف او خیلی بندرت موفق به دیدن دریا میشد.
4= محور معنایی داستان چیست؟
محوریت داستان بر حول محوراگزیستانیسالیسم (هستی گرایی) میچرخد اما با استفاده ازطنزی زیرپوستی انتخابهای انسان را که به زندگیاش معنا میبخشد را، نشان میدهد.
نویسنده بواسطه اسطوره بصورت نمادین نشان میدهد که "وجود مقدم برماهیت است." زیرا انسان ابتدا وجود داشته سپس آن ماهیتی که برای خود میخواسته برگزیده است بنابراین مسئولیتآش را هم باید بپذیرد.
راوی میگوید: «باتوجه به قابلیتها و تواناییهایش هیچ شغلی به اندازه شغل فعلی برایش مناسب و مساعد نیست.» طنز داستان: "وحشت جهان را به انسانی نشان میدهد که او در آن میزیید، کار میکند، موفق میشود، گاهی شکست میخورد، غمگین و شاد میشود..." این همه مبارزه و جنگیدن برای زندگی و معنا بخشیدن به آن که در نهایت جهانِ ترسناک درجای خود ایستاده واین انسان دردمند است که با مرگ روبه روست و هیچ راه گریزی نیست. چه مرگی طبیعی، چه خود ساخته بهرحال زوال ونیستی او را از پا درخواهد آورد.
مثال: پوزئیدون کبیر درهرصورت تنها یک شغل اجرایی داشت. و وقتی شغلی دوراز دریا به او پیشنهاد میشد ازهرنظرکه فکرش را بکنید مریض احوال میشد.
نفس آسمانی او دچار مشکل میشد و سینه برنزیاش میلرزید.
اما چیزی که بیشترازهمه او را آزار میداد، و اصولاً دلیل اصلی نارضایتی از شغلش بود، تصوری بود که دیگران ازاو داشتند، اینکه مدام با چنگک سه شاخهاش مشغول موج نوردی درآبهای نیلگون است. درحالی که او تمام وقت دراعماق اقیانوس دراین دفتر تنگ و تاریک بدون انقطاع مشغول دست و پنجه نرم کردن با اعداد وارقام بود. تنها گاهی اوقات برای تقدیم گزارش به دفتر ژوپیترسرکی میکشید. سفر و فرصت تنفسی که اغلب اوقات در بازگشت از آن خشمگین بود.
5- داستان چند سطح دارد؟
داستان دو سطحی است. سطح اول؛ روشن وآشکاراست.
سطح دوم: داستان اسطوره بصورت نمادین با پس زمینه طنزی زیرپوستی کاملاً نا محسوس و تنها دربافت کلام به آن پی میبریم که درتقابل نبرد انسان برجهان ترسناک است تا به خود و زندگیاش معنا ببخشد.
تقابل اصلی: پرداختن به انسان ازطریق اسطوره، به شکل نمادین با پس زمینه طنز/ نبرد انسان برجهان ترسناک.
* پرداختن به انسان ازطریق اسطوره، به شکل نمادین با پس زمینه طنز:
پوزئیدون به چه معنایی است؟ خدای دریاها، زلزلهها، طوفانها، واسبها در اساطیریونان است. او در زیرآبها زندگی میکند. کهن الگوی احساس و غریزه مردان و از مهمترین ایزد یونان است.
انطباق آن با داستان: نبرد انسان برای زنده ماندن درجهان ترسناک را نشان میدهد از آنجایی که انسان درپی معنا بخشیدن به زندگی است تا به بقاء برسد. حالی که او تمام عمردر پی معنا بوده است. حسرت زندگی آرامی را دارد که در سایه صلح و آرامش روزگار را بگذراند اما جهان وحشت بار به او چنین مجالی را نمیدهد همین موضوع همیشه باعث
اضطراب دائمی انسان است او که میکوشد، میجنگد، مبارزه میکند اما در نهایت راهی جز تسلیم شدن در برابر جهان ندارد.
پس زمینه طنز داستان: طنز داستان تصور مردمی است که به حال اوغبطه میخوردند و درظاهر او را شاد و راضی میپندارند. اشاره به چنگک نیزه سه شاخ پوزئیدون دارد که با آن ماهی گیری میکرده در واقع مردم او را از ظاهر رفتارش قضاوت میکنند.
مثال: اما چیزی که بیشترازهمه او را آزار میداد، و اصولاً دلیل اصلی نارضایتی از شغلش بود، تصوری بود که دیگران ازاو داشتند، اینکه مدام با چنگک سه شاخهاش مشغول موج نوردی درآبهای نیلگون است. درحالی که او تمام وقت دراعماق اقیانوس دراین دفتر تنگ و تاریک بدون انقطاع مشغول دست و پنجه نرم کردن با اعداد وارقام بود. تنها گاهی اوقات برای تقدیم گزارش به دفتر ژوپیترسرکی میکشید. سفر و فرصت تنفسی که اغلب اوقات در بازگشت از آن خشمگین بود.
با این اوصاف او خیلی بندرت موفق به دیدن دریا میشد. تنها وقتی برفراز آسمان در حال حرکت به سمت المپ بود و با حسرت دریا را دیده بود، حسرت یک سفردریایی به دلش مانده بود. عادت داشت بگوید که بی صبرانه منتظر پایان کار جهان است. شاید در چنین صورتی او میتوانست پیش از محاسبه آخرین آمار و ارقام، یک تور کوچک دریایی داشته باشد.
پوزئیدون گه دیگرخیلی خسته شده بود، جشمانش را بست و در ذهنش امواج خروشان دریا را مجسم کرد و نفس عمیقی کشید.
6- پایان بندی داستان
در پایان نویسنده انسان ضعیف وشکست خورده را نشان میدهد و ازتمثیل اسطوره استفاده میکند. «تنها وقتی برفراز آسمان در حال حرکت به سمت المپ بود...»
المپ: پوزئیدون یکی از دوازده ایزد المپ نشین و فرمانروای دریاها بعد ازتقسیم جهان میان خود و برادرانش (زئوس / هادوس) بود.
"المپ اشاره به انسان دارد انسانی که جهان برای او آفریده شده حال چگونه با حسرت و آه دریا را میبیند اما لحظه ایی آرامش و قرار ندارد تا از آن لذت ببرد.
درنهایت فقط میتواند با بستن چشمها صدای خروشان امواج را در ذهنش تصور کند."
مثال: با این اوصاف او خیلی بندرت موفق به دیدن دریا میشد. تنها وقتی برفراز آسمان در حال حرکت به سمت المپ بود و با حسرت دریا را دیده بود، حسرت یک سفردریایی به دلش مانده بود. عادت داشت بگوید که بی صبرانه منتظر پایان کار جهان است. شاید در چنین صورتی او میتوانست پیش از محاسبه آخرین آمار و ارقام، یک تور کوچک دریایی داشته باشد.
پوزئیدون گه دیگرخیلی خسته شده بود، جشمانش را بست و در ذهنش امواج خروشان دریا را مجسم کرد و نفس عمیقی کشید. ■