سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

گرگها /حمیدرضا شکارسری

چه گرگهای چاق و چله ای

چه روستای خلوتی

گلوی نادریده ای نمانده است



تکیده /سید علی میر افضلی

باد: سوگوار و دربدر
ماه: شب به شب تکیده تر.

نمونه های شعر دیروز برای تبرک


آیه تاریک / فروغ فرخزاد


همه‌ی هستی ِ من آیه‌ی تاریکی‌ست
که تو را در خود تکرارکنان
به سحرگاه ِ شکفتن‌ها و رستن‌های ابدی خواهد برد
من در این آیه تو را آه کشیدم، آه
من در این آیه ترا
به درخت و آب و آتش پیوند زدم

زندگی شاید
یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می‌گذرد
زندگی شاید
ریسمانی‌ست که مردی با آن خود را از شاخه می‌آویزد
زندگی شاید طفلی‌ست که از مدرسه بر می‌گردد

زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصله‌ی رخوتناک دو هم آغوشی

زندگی شاید عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر می‌دارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی‌معنی می‌گوید «صبح بخیر»
زندگی شاید آن لحظه‌ی مسدودیست
که نگاه من، در نی‌نی چشمان تو خود را ویران می‌سازد
و در این حسی است
که من آنرا با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی که به اندازهٔ یک تنهایی‌ست
دل من
که به اندازه‌ی یک عشق است
به بهانه‌های ساده‌ی خوشبختی خود می‌نگرد
به زوال زیبای گل‌ها در گلدان
به نهالی که تو در باغچه‌ی خانه‌مان کاشته‌ای
و به آواز قناری‌ها
که به اندازه‌ی یک پنجره می‌خوانند
آه...
سهم من این است
سهم من این‌ است
سهم من
آسمانی‌ست که آویختن پرده‌ای آن را از من می‌گیرد
سهم من پایین رفتن از یک پله‌ی متروک است
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره‌هاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به من می‌گوید:
«دست‌هایت را
«دوست می‌دارم»

دست‌هایم را در باغچه می‌کارم
سبز خواهم شد، می‌دانم، می‌دانم، می‌دانم
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می‌آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخن‌هایم برگ گل کوکب می‌چسبانم
کوچه‌ای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند، هنوز
با همان موهای درهم و گردن‌های باریک و پاهای لاغر
به تبسم‌های معصوم دخترکی می‌اندیشند که یک‌شب او را
باد با خود برد
کوچه‌ای هست که قلب من آنرا
از محل کودکی‌ام دزدیده ست
سفر حجمی در خط ِ زمان
و به حجمی خط ِ خشک زمان را آبستن کردن
حجمی از تصویری آگاه
که ز مهمانی یک آینه بر می‌گردد
و بدین سان است
که کسی می‌میرد
و کسی می‌ماند
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می‌ریزد، مرواریدی صید نخواهد کرد

من
پری کوچک غمگینی را
می‌شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی‌لبک چوبین
می‌نوازد آرام، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه می‌میرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد


اول بنا نبود /منوچهر آتشی

اول قرار بود بروند

قرار بود

بیایند و بکشند و بردارند و بروند

اما

ماندند

و شکل کشتن را

تندیس میدان کردند.


اجازه / اصغر واقدی


به ما اجازه ندادند

که شعر عاشقانه بگوییم

به ما اجازه ندادند مهربان باشیم

میان میکده با گریه های پنهانی

شب مکررمان را به روز  آوردیم

و در پناه درختان  و در پناه سکوت

قدم زدیم در این جاده های  طولانی...

 


راز اعتیاد و علاقه مندب به «فیس بوک» و تلگرام و ... چیست؟/ علی سرهنگی


راز اعتیادو علتقه مندی به «فیس بوک» و شبکه های دیگر چیست؟ا آیا تا به حال شده گوشی تلفن همراه خود را بردارید تا ایمیل خود را چک کنید، اما بعد از چند دقیقه خود را می بینید که سر از فیس بوک یاواتس اپ و تلگرام درآورده اید و در حدود ده دقیقه یا بیشتر بدون این که متوجه شده باشید وقت خود را در آن سپری کرده اید؟ اگر پاسخ شما مثبت است، باید بدانید که تنها نیستید.
.
به نظر می رسد که اعتیاد به شبکه های اجتماعی و به طور خاص فیس بوک و واتس اپ وتلگرام و اینستا گرام  ....به یک پدیده ی تازه و  شایع در میان تقریبا همه ی سنین تبدیل شده است... مطالعه ای که به تازگی در مجله ی آمریکایی "سایبرسایکولوژی" منتشر شده نشان می دهد که لوگو و آرم فیس بوک طوری طراحی شده که با دیدن آن احساس لذت می کنید... پژوهشگران می گویند به نظر می رسد که دیدن هر چیزی که به هر روشی ما را به فیس بوک مرتبط می سازد کافی است تا با آن ارتباط مثبت برقرار کنیم، مغز روش رفتاری و فکر شما را شناسایی کرده و دریافته است که نگاه کردن به لوگوی فیس بوک باعث می شود تا احساس خوشحالی و خوشبختی کنید... به همین دلیل عجیب نیست که دائما در حال گشت و گذار در فیس بوک باشید و از صفحات و اطلاعات مهم دیگر غافل شوید.
.
همین پژوهش هم چنین نشان می دهد، دیدن لوگوی فیس بوک و تلگرام  باعث افزایش ترشح دوپامین در برخی از شرکت کنندگان در پژوهش شده بود. دوپامین مسئول اصلی عشق و احساسات در انسان ها است و به ما توانایی، انرژی و لذت می بخشد...با وجود این که مطالعه ی فوق ارتباط با شبکه های اجتماعی را به «ناخودآگاه» انسان مرتبط می داند، اما این دلیل نمی شود تا با چنین دستاویزی به اعتیاد خانمان برانداز خود به شبکه های اجتماعی ادامه بدهیم و خود را از زندگی کردن در دنیای واقعی محروم کنیم...لباس خیال پوشیدن و زندگی در دنیایی که واقعیت ندارد می تواند تأثیرات منفی روی زندگی ما بگذارد... در هر حال باید توازن و اعتدال را رعایت کنیم تا زندگی خوبی داشته باشیم...نظرشما چیست ؟

شبکه های اجتماعی اگربه صورت دانش و دانش گستری یا فرهنگ و فرهنگ گستری باشد می شود یک دانشکده  علمی وهنری سیارکه مثل یک دایره المعارف همیشه درزیربغل ما خوا هدبودو بسیارمفید و اموزنده ....ومامی توانیم ازطریق این شبکه ها و با انتخاب کانال ها یا گروه های مفید سطح سوادو اندیشه وزیبایی شناسی واطلاعات خودرا بالاببریم ومثل یک شاگرد و دانشجوازان رسانه ها   بیاموزیم ...ودرعین حال از فیلم‌ها و شعرها و آهنگ های متنوع ان ها لذت ببریم و سرگرم شویم ....یادمان باشد این همه شبکه و کانال هشتاددرصدش از روی هم کپی کرده و صفحاتشون را پرمی سازندو اکثرمطالبشان هم تکراری و فیک و مبنذل هست ......وبسیارکم هستند پیج ها و کانال ها یا گروه هایی که حرفه ای هستندو برخی هم ابونمان دارند و فضای فکری و کاری ان ها ارزشمندو ارژینال هست و همه پست هایشان بیشترتولیدی بوده و روی ان ها گروهی خبرنگارو هنرمند و صاحب مظر شبانه روز زحمت می کشند.

سلام ای شبِ بی‌پیر
در انتظار کدامین سوارِ نابلدی
به ماه گفته‌ای اینجا
در این حوالی کور از چراغ و آینه و آب
خموش و خسته و غمگین به چله بنشیند.

دلِ زمانه گرفته
کسی نمی‌آید
و چشم‌هامان جز سایه‌های هول و ولا
در امتداد افق سوسویی نمی‌بیند.

و دست‌های کسی
به خشکسال غریب هزار سالۀ باغ
گلی نمی‌چیند.

سکوت پشت سکوت است
فریب پشتِ فریب
و ای شب گمراه
سوار نابلدت باز راه گم کرده‌است.