-
السلام علیک یا اهل قبور!/ محسن الوان ساز
سهشنبه 16 آبان 1396 19:12
ما ایرانیان ارادت خاصی به اهل قبور داریم امامزاده ها ، مردگان خودمان ، کوروش ، شاملو ، حافظ هر که می خواهد باشد باید قبری پیدا کنیم تا گریه کنیم ، گرامی بداریم یا حتی جشن و شادی بگیریم ما ایرانیان اسطوره پرستیم فرقی ندارد چه گوارا باشد یا رضا شاه یا هیتلر یا لیونل مسى ما ایرانیان دست تمام مغلطه گران را از پشت بسته ایم...
-
آن رود جاری / اقبال مظفری
سهشنبه 16 آبان 1396 19:12
امشب حُناق گلوها نفس گیر و خشک است با سُرفههای بریده ، بریده از شاخههای شریفِ شکسته، شکسته امشب، هناسۀ دل کومهها، سرد با راهدیدی ز مه، کور بسته. نه باغ را حرمت سبزِ یک دم شکفتن نه برگ را فرصت ترس تاراج باد خزانیست چونان تتاران که بردند و کشتند و ... رفتند پاییز چید و درو کرد باغ و بهار و بر و برگ ما را زان پس...
-
صراحت/علیرضا قاضی مقدم
سهشنبه 16 آبان 1396 19:11
مرا که حالم از این بخت بی ستاره گرفته ببر کنار خود ای از جهان کناره گرفته! مرا که حوصله ی صحبت و مصاحبتم را شب مطوّل دیلاق بی قواره گرفته لحاف پنبه ای ات ای خدا! دریده شد آیا؟! که آسمان مرا ابر پاره پاره گرفته؟ رفیق راه منی در طریق ذوق و تغزّل بیا که راه مرا خیل خار و خاره گرفته نمی رسد به بلندای گیسوان سیاهت که شانه...
-
در ذکر یار 2 / اقبال مظفری
سهشنبه 16 آبان 1396 19:11
برای دوست عزیزم، علیاشرف درویشیان شکر خدای را که در راه افتاده است و از راه نیفتاده! ابو سعید ابوالخیر هنوز هم بیبهار و سرخی شوخِ انار و این همه شبهای تارو قصههای روزگار میگذرد فصلهای سرد و غم انگیز انتظار... سلسله در پای گذشتند عاشقان شرزۀ تکبیر گوی قافلۀ سرخِ سوری ومنصوری هم. از سرِ گلشاخههای جوان ریختند...
-
چک چک/سید علی میر افضلی
سهشنبه 16 آبان 1396 19:10
دیشب باران قرار با پنجره داشت روبوسیِ آبدار با پنجره داشت یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد چک چک چک چک... چکار با پنجره داشت؟ قیصر امینپور درگذشته 1386 ش. ● در مطلب قبلی، در مورد «دلالت موسیقایی ساختار آوایی کلمات» سخن گفتیم. این تعبیر، از دکتر شفیعی کدکنی در کتاب ارزشمند «موسیقی شعر» است که من آن را با اندکی توسّع...
-
زیر آفتاب /اقبال مظفری
سهشنبه 16 آبان 1396 19:09
با خاطرۀ پدرم برای برادرم جلیل ... باری هنوز هم در سینه میتپد دل/ اما چه دل چه سینه همان نیسیت حتی، اندوه هم نه همان است امسال/ پاییز هم با آن حضور رنگ به رنگش با باغهای دلتنگش مثل پاییزهای رفته نخواهد بود پاییزهای ارغوانی انشاءهای دبستانی چیزی در این میانه شکستهست. حالا/ وقتی به یاد دستهای پیر تو میافتم انگار،...
-
مغناطیس کور/کوروش آقا مجیدی
سهشنبه 16 آبان 1396 19:09
ما کورِ مادرزاد روی صحنه می آییم وَ با چشم هایی که به کهنه پاره ای بسته ست ، می بینیم . این چشم بندی نیست ؟ ما کورِ مادرزاد ، یک دل ، نه صد دل می شویم عاشق . نه ، هیچ کس مانند ما عاشق نخواهد شد . جادوی رنگارنگ زیبایی در گوش هامان روز اول جای خوش کرده ست . آیینه ی یکدیگریم اما آیینه ای که رو تُرُش کرده ست . ما کورِ...
-
یکنواخت/محمد رضا راثی پور
سهشنبه 16 آبان 1396 19:08
خوابی به زور قرص صبحی به ضرب ساعت پر جنجال شبهای بی ستاره و روزهای تنبل بی گنجشک من با کدام بال - که از من گرفته اند - از این حضیض اوج بگیرم به آسمان من با کدام واژه ببافم از برج حصر خویش به آفاق ریسمان اینجا نشسته ام به تماشا غروب را و کاروان حسرت ناکرده های خویش آنسان که از ورای قفس بیند کوچ پرندگان رها را مرغی...
-
تزهایی پیرامونِ تقلیل گراییِ زبان واندیشه درشعرِ امروز ایران / هومن حسین زاده
سهشنبه 16 آبان 1396 19:07
تزهایی پیرامونِ تقلیل گراییِ زبان و اندیشه در شعرِ امروز ایران نه، اشتباه نکنیم! خطوط بالا شعر نیست. تنها عنوان یادداشت پیش رو است که به شکل عمودی نوشته شده است. حالا شاید بشود شعرش کرد. با مجازهای بیان و صور خیال و...؟ نه، نه، اصلاً! با یک ضمیر ناقابلِ «تو». مثلا بنویسیم: تقلیل گراییِ تو. به به! این هم از شعر. حالا...
-
شکار / اقبال مظفری
سهشنبه 16 آبان 1396 19:07
چه آمد آن شکاری سرگشته را که پیش عالم و آدم مانند جان کوچک آهو شیرینشیرین، مثل عسل توی غرفههای کوچک کندو در کام خرسهای همین حوالی نزدیک میرود؟ نگاه کن! مردۀ مارا به کجا میبرند مرده خوارها که میبرند و میدرند و میخورند و بعد هم چه بی صدا و بی کفن دفن می کنند و استخوان مانده از ضیافت چرکین خنازیر را بو میکشند....
-
ردپای شعر میرزا جعفر خامنه ای در بعضی از مطبوعات عصر مشروطیت/رضا همراز
سهشنبه 16 آبان 1396 19:06
گویند ز مرگ سخت تر چیزی نیست باور منما که هست گویم بتو چیست با مردم بد سرشت محشور شدن سختست ز صد هزار ره مردن و زیست اگر حمل بر تواضع و تفاخر نباشد ، بنده یکی از اوّلین کسانی بودم که کار نسبتاً مفصلی در مورد مرحوم میرزا جعفر نقوی خامنه ای ، شاعر متجدّد عصر مشروطه انجام داده و هر از گاهی در مورد ایشان یادداشتهایی را...
-
محمد مختاری / ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد
شنبه 29 مهر 1396 21:00
محمد مختاری در ۱ اردیبهشت ۱۳۲۱ در مشهد به دنیا آمد و در ۱۲ آذر ۱۳۷۷ در ماجرای موسوم به قتلهای زنجیرهای کشته شد. وی از شاعران ، نویسندگان ، مترجمان و منتقدان چپ گرای معاصر ایران و از فعالین در کانون نویسندگان ایران بود. [۳] وی چندین سال در بنیاد شاهنامه فعالیت داشت. از اعضای کانون نویسندگان ایران و همچنین عضو هیئت...
-
چمن مصنوعی/ مسیح م
شنبه 29 مهر 1396 20:12
به جای سروها و کاج ها نشستهام میان آسمان خراش ها به جای دیدن غروب در کنار رود هان نگاه می کنم به چند متر آسمان و مرد سالخوردهای، رکاب می زند هنوز دوچرخه ها خراش می دهند خواب شهر را... به شهردارتان بگو که بی نوای بلبلان چمن چمن نمی شود! سئول- ٩ مهر پی نوشت: رود هان رودی است که از میان شهر سئول می گذرد و به دریای زرد...
-
عواطف دروغین در شعر / اسماعیل امینی
شنبه 29 مهر 1396 19:52
تورا که دیده زخواب و خمار باز نباشد ریاضت من شب تا سحر نشسته چه دانی اگر دیده باشید گاهی در مجادلات سیاسی ، خبر می رسد که در کشوری ده ها نفر کشته و صدها نفر مجروح شده اند. مجری اخبار این خبر را با همان لحن و آرامش می خواند که مثلا خبر قبولی صدها نفر را در آزمون دانشگاه ها اعلام می کند. انگار کشته شدن ده ها انسان و...
-
عاشقانهای برای تو/ مهدی عاطفراد
شنبه 29 مهر 1396 10:48
تمام خواستهی قلب عاشقم این است که در کنار تو باشم همیشه و همه جا فقط کنار تو، ای یار فقط کنار تو، ای مهربانترین دلدار و با تو راه رسیدن به آرزوها را به دوردستترین شهر شور و شادی عشق نسیموار بپیمایم کنار همدگر و عاشقانه دست به دست تمام خواستهی قلب عاشقم این است. و با تو اوج بگیرم، رها ز هر پستی و هر پلیدی و زشتی از...
-
"کککی” نماد تنهایی نیما/ مهدی عاطفراد
شنبه 29 مهر 1396 10:47
دیریست نعره میکشد از بیشهی خموش "کککی" که مانده گم. از چشمها نهفته پریوار زندان بر او شدهست علفزار بر او که او قرار ندارد هیچ آشنا گذار ندارد. اما به تن درست و برومند "کککی" که مانده گم دیریست نعره میکشد از بیشهی خموش. نیما شاعری نمادگرا بود و با توجه به تأثیری که از شاعران سمبولیست...
-
القاب عروض/سعید سلطانی طارمی
جمعه 28 مهر 1396 19:56
خواجه نصیر طوسی ملقب به استاد البشر، در کتاب ارجمند معیار الاشعار ، بخش هفتم فن عروض را به معنی کردن اصطلاحات رایج در آن اختصاص داده و معنی و گاهی وجه تسمیه ی اصطلاحات را تو ضیح داده است از آنجا که خواننده ی امروزی حوصله ی مراجعه و کنکاش در این زمینه ندارد و ضروری نمیداند در عین حال همیشه از خود میپرسد: چرا...
-
74 سالگی شفیعی کدکنی/منبع وبلاگ نو پردازان لنجان
جمعه 28 مهر 1396 19:45
نوزدهم مهرماه زادروز 74سالگی محمدرضا شفیعی کدکنی است؛ شاعر نوپردازی که در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران صاحب کرسی است و هواداران بسیاری دارد. چندوجهی بودن چهره این شاعر، منتقدان و موافقانی دارد. رضا براهنی درباره شعر شفیعی کدکنی مینویسد: �شفیعی کدکنی از یکسو در گروه ادبیات فارسی تدریس میکند که بر آن کهنگی مطلق حاکم...
-
هنوز پشت پنجره /سعید سلطانی طارمی
جمعه 28 مهر 1396 19:10
تو را کدام واژه این چنین خراب کرد؟ تو را کدام استعاره نقش روی آب کرد؟ هنوز کوچه های شهر از دهان خاطرات تو طلوع می کنند هنوز روزها سرود خویش را از ابتدای پلک های تو شروع می¬کنند هنوز می شود تو را نفس کشید هنوز می شود تو را شنید کدام شهر خاورِمیانه بود؟ کدام قهوه خانه ی کدام شوش با تو آشنا شدم؟ کنار من نشستی و جهان طلوع...
-
کجاست /هومن گلهو
جمعه 28 مهر 1396 19:02
دیگهای قیمهتان به بار قیمت و مقامتان کجاست؟ جوشتان، قیامتان، امامتان کجاست؟
-
زبان سنگ/توکل بیلویردی
جمعه 28 مهر 1396 19:00
من زبان سنگ را با لهجه هایش می شناسم واقفم بر هر کنایه من زبان جوی را با نغمه هایش می شناسم واقفم بر استعاره صد فسون اما زبان آدمی را آه حتی یک دریغ از یک اشاره ای بسا آدم که گوید صبح و منظورش شب است شعبدهبازی آدم گوییا در این لب است
-
بیزاری ها/ اقبال مظفری
جمعه 28 مهر 1396 18:58
نمیبارد این ابر نمیغرد آن رعد نمیتوفد این باد نمیپاشد از هم چرا خانه را سیل؟ نمیدِرَد این سینه را خشم، انده، فریاد؟ گلو را چسان بغض نمیگیرد از عقدۀ کورِ بیداد؟ در آیینهای چشم در چشم کسی با من اینگونه عمریست شب و روز در خامُشی میزند حرف نه از آن چه رفتهست نامی نه زآینده، ردّی، نشانیست بر این دشتِ خاموش قئم...
-
رقص هاجر 2/ محمد جلیل مظفری
جمعه 28 مهر 1396 18:57
هاجر! آن نخلِ نونهال همزادِ روزهای خوش کودکانهات آن شاهدِ خرامِش اندامت هرچند قد کشیده ولی بی خارکی بر شاخههای سوخته از هُرم آفتاب در رهگذار باد نشستهست حتی این کودکانِ ساحلِ اندوه هم بر برگهاشْ دست نمیسایند. هاجر مرا ببخش اگر شعر تازهام سرشارِ درد و داغ و دریغست زیرا خلیجْ خسته و خونین است وآن جاشوُانِ پیرِ...
-
برای من / اقبال مظفری
جمعه 28 مهر 1396 18:57
چنین که ویرانم من اینگونه از عقیقِ معدن کوپایههای بدخشان نگو انگار/ از بلخ و بامیان خبر قتل عام را نشنیدی نگو که پارههای سفال از کدام شاه و شیخ و شحنه میگویند این آبگینه یادگار عزلت خیام در تختگاه سلطانی است طعنه مزن به خاطرۀ تلخ چشمهای اسفندیار نگو که جرعه نوشی مستان بزمی به سرسلامتی داغهای فردوسی است هنوز زخم...
-
به حافظ/حبیب حاجی پور
جمعه 28 مهر 1396 18:55
به مناسب فرخنده یادمان لسان الغیب: هر کس که عشق در دل او بیشتر شود باید که از جهان خودش بی خبر شود این عشق سرنوشت من و تو اگر شود "ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مُهر به عالم سمر شود" میدان عشق جای سکوت و نظاره نیست در این مسیر عقل و خرد هیچ کاره نیست ناگفته رد شدیم که جای اشاره نیست...
-
در سوگ امید / اقبال مظفری
جمعه 28 مهر 1396 18:48
زاین چرخۀ بیهوده، این چرخِ سپنجی فرجام این راه ناخوانده و نادیده پیداست مرگ است و هرجا هرچه هر کس گفت، رؤیاست از ما چه مانَد روزگاران را به جر یاد؟ با ما چه ماندْ از روزگاران جز دلی تنگ؟ باور نمیکردیم سودا و سرود و سِّر او را گر خود نمیخوانیدم پُشت و روی آن سنگ یا گر نمیدیدیم هرگزآسمانهایی دگر را با همان رنگ!...
-
روز مبادا /اقبال مظفری
جمعه 28 مهر 1396 18:48
نفس تنگ، دل تنگ، پا خسته و دست خالیست زمین خشک، دریا تهی، ابر بیبار هوا سرد، دلها سترون، وفا سخت کمیاب قناری گریزان، شقایق پریشان به یاد آر، اینها کنایاتی از خشکسالیست. کمی سُرمه، یک شانه، قدری تماشا به اندازۀ ارزنی مهربانی عقیقِ دلت، تاری از گیسوانت و یک لمحه از آخرین خندهات را نگه دار در کنجِ پستوی تاریک برای...
-
دخیل بسته / اقبال مظفری
جمعه 28 مهر 1396 18:47
بیخوف از عبورِ پریشانِ فصلها بر تلّ و تپّهها آه... ای دخیلبسته درختانِ سالخورد! در سایهسارِ شومِ گونبوتههای پیر تنها چه میکنید؟ این کهنهپارهها انبوهِ وصلهها آویزههای پوچ شرابّههای مندرسِ شاخههای خشک بختِ کدام دخترِ شوریدهبخت را بگشوده کاین چنین با نالههای نیلبکِ چویبارِ خُرد در خلوتِ حزینِ فلک رقص...
-
نو خسروانی/اقبال مظفری
جمعه 28 مهر 1396 18:46
مینویسم در دو خط رنگ دو چشمت را یک شبِ تاریک و بیروزن یک نشان از روزگار من
-
چشم بگردان ....!/ محمد علی شاکری یکتا
جمعه 28 مهر 1396 18:46
بلند شو! می خواهی از پنجره نگاه کن می خواهی چشم ببند ودرخیالت گشتی بزن دلبرانه ترازبرگ درختان هیچ آرزویی فرونمی ریزد که پرده ازرخسارپاییزاین سرزمین بر نداشته باشد. قصه ات را خواندم . کلمات پراشتهایی که رج زده بودی خط به خط و نقطه به نقطه تا ثابت کنی عشق درچشم اندازطوفان های موسمی برمدارناهشیاری آدمیان گردشگرگم شده ی...