یک انقلابی: انبار را به جرم مخفی کردن سوزن بر سر ساکنانش خراب میکند و روی مخروبهها یک انبار کاه جدید میسازد با این امید که سوزن را در آن پیدا کنند.
یک مدیر اقتصادی خصولتی: سوزن را پیشفروش میکند تا بعدها سر صبر دنبالش بگردند.
یک فعال اولترا اپوزیسیون: برای پیدا کردن سوزن تقاضای بمباران انبار کاه به همراه ساکنینش را تقدیم نهادهای بینالمللی میکند.
یک فیلسوف: دنبال ماهیت و ذات سوزن و ارتباط ماهوی آن با مفهوم کاه میگردد.
یک فقیه: در بحارالانوار دنبال محل اختفای سوزن میگردد.
یک هنرمند: چشمانش را میبندد تا به درک شهودی در رابطه با محل گمشدن سوزن برسد.
یک روانشناس: در ضمیر ناخودآگاه نگهبان انبار کاه، دنبال سوزن میگردد.
یک عملگرا: اعلام میکند که هنوز برای اظهارنظر در مورد سوزن و انبار کاه زود است. بستگی به رایزنیها دارد.
یک سیاستمدار: اعلام میکند که خوشبختانه سوزن مزبور پیداشده و در محل امنی نگهداری میشود و مردم عزیزمان اصلاً نگران نباشند.
یک لیبرال: اعلام میکند که همه حقدارند دنبال سوزن مذکور بگردند. بنابراین از سوی مقامات، به اخلال در امر پیدا کردن سوزن در انبار کاه متهم میشود و مورد پیگرد قرار میگیرد.
یک استاد نوظهور دانشگاه: مشاوره یک مقاله تخصصی در زمینه «پارادایم سوزن شناسی در انبار کاه» را به دانشجویش پیشنهاد میکند و ارتقای رتبه میگیرد.
یک برنامهریز بودجه: یک ردیف بودجه قلمبه برای «اندیشکده استراتژیک رهیافت هماندیشی امر سوزن در انبار کاه» اختصاص میدهد.
یک مقام قضایی: 46875 نفر را به خاطر اعلام خبر گمشدن سوزن در انبار کاه و تشویش اذهان مورد پیگرد قرار میدهد.
یک کارگزار سیاست خارجی: با چینیها برای پروژه «کشف سوزن از انبار کاه» قرارداد 25 ساله 50 هزارمیلیاردی میبندد.
یک شهردار: برای پیدا کردن سوزن، درختهای اطراف انبار کاه را قطع میکند و بجایش مسجد میسازد.
یک اولترا اصلاحطلب: از روزنهای در انبار کاه دنبال سوزن میگردد بلکه پیدایش کند. اگر هم نشد، ایشالا دفعه بعد...
یک اولترا اپوزیسیون رضاجونم اینا: با پرچم جلو انبار کاه میایستد و با دموکراتیکترین شیوه هر کس را که برای یافتن سوزن به انبار نزدیک شود فحش ناموسی میدهد و کتک میزند.
یک دولت سایه: آفتابی میشود و جهاد تبیین و فرصتها و برنامهها را تا عمق بیخ راهبردیشان! گفتمان سازی میکند، آنطور که مخاطب زهرهترک میشود و دامن اولین رهگذر کنار انبار کاه را میگیرد و تا اطلاع ثانوی ول نمیکند.
یک پدرخوانده: در راستای انبار کاه، کودتای 28 مرداد را محکوم میکند و برای یافتن سوزن مذکور از روسها کمک میخواهد.
یک رسانه خیلی خیلی رسمی: خبر و متن اعتراف تعدادی کاه را منتشر میکند که از غربیها پول گرفتهاند تا سوزن را بین خودشان مخفی کنند.
یک اصولگرای بامرام: خانواده و دوست و فامیل را در مناصب کلیدی مینشاند بلکه فرجی بشود و سوزن از انبار کاه بیرون بیاید، انشالله.
کتاب من دیگر کودک کار نیستم" نوشته سعید سلطانی طارمی، نگاهی عمیق و تأثیرگذار به زندگی کودکان کار دارد. این اثر به بررسی دلایل و منشا گسترش این پدیده پرداخته و از عوامل مختلفی مانند اعتیاد، سواستفاده و فقر که کودکان را به سوی کار کشیده، صحبت میکند. نویسنده با بیان تصویری از درد و رنج کودکان بی پناه و ناچار به کار ارائه میدهد و مخاطب را به تأمل در وضعیت این کودکان وادار میکند.
این کتاب داستان کودکانی است که با شرایط سخت زندگی روبه رو شده اند در خیابانها کار میکنند تا از گرسنگی ومرگ نجات .یابند نویسنده تلاش کرده است تا نشان دهد چگونه این کودکان با موقعیتهای دشوار خود سازگار میشوند و در نهایت زندگی خود را سامان میدهند. "من" دیگر" کودک کار نیستم علاوه بر ارائه یک داستان تلخ و پر از رنج با هنرمندی خاصی به اهمیت توجه به حقوق کودکان
و آینده آنها پرداخته است. این کتاب میتواند همچون آثار کلاسیک "الیور تویست و هکلبری" فین، درک عمیقی از واقعیتهای سخت زندگی به مخاطب بدهد و به او برای تغییر شرایط انگیزه ای جدید بدهد.
میرویم و راه ما را از مقصدی به مقصدی دیگر میبرد
ابتدا و انتها غرق در مهاند و تنها راه با تو همراه ،است نمیدانی مقاصد تو را
تا به کجا میکشند و این اتراق و پا به یراق شدنها چه پایانی خواهند
داشت!
باید گذشت با چشمهایی نگران و بی اعتنا به پیرامون و با پاهای گریزان از ایستایی و رخوت... ما با رفتن معنا پیدا میکنیم و رستگاری در جستجوی افقهای روشنی است که شاید در پیشرو باشد حرکت هویت ماست پس برای گریز از بی معنایی باید رفت... تا راه شوی
شکوه قهقهه ات
کوچه های منطق را
آشفته میکندآن گاه
درآستانه ی یک بهت مشترک
گم میکنم ترا
آن سوی کوچه ی این روزهای زخم
درانحنای دوخط شعرسوخته
گم میکنم ترا
گم میشود دلم.....
برای محمدنادری که چقدرشبیه خودش بود
وما
که چقدر شبیه خودمان نیستیم
#امیر_دادویی
https://telegram.me/joinchat/BBTcGT5kzlNIDZXN-H_Uzg