سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

مثل سوسوی چراغی ای دوست /علی سرهنگی



.

سوسوی چراغی 

دردوردست زمستانی من 

همراه گریه های شبانه

ای دوست ...

.

روشنائی خردی که در این باغ می سوزد 

به شعله ی انتظار ...

بی تو شاید شاخه های شعرم نیزقندیل بسته اند

درزمهریربرگ ها و درخت ها ...

و مهتاب و اختران خاموشند

درآسمانه ی شب ...

.

قلبم مشتی واژه ی یخ زده است

برای تو 

تا غزل عاشقی ات را بسرائی 

درشبی گرم و طولانی ...

.

چای اگر روی آتش گل انداخت

بگو شمعدانی ها را بیاورند 

دلم هوای مثنوی کرده است 

پشت پنجره های بسته ...

.

هنوزگیسوان سحرآشفته است 

واسب های کهرخفته ...

دشت مه گرفته را که نگاه می کنی : 

نه سواری هست 

و نه راهی ...

.

فقط لالائی های شوخ کودکی مانده 

وانارهائی که روی کپه ی برف ریخته 

نه خاطره ی بهاری روی نیمکت 

و نه رویای پرنده ای در ابر...

.

سوسوی چراغی 

دردوردست زمستانی من 

همراه گریه های شبانه

ای دوست ...!

.

✅ توفیقِ توفیق/سید قاسم ناظمی:


 در خبرها آمده بود که حسین توفیق بنیانگذار مجله توفیق دیروز، در سن ۸۸ سالگی درگذشت.

مجله طنز و فکاهى توفیق بعد از مجله ملانصرالدین شاید از تاثیرگذارترین ها در حوزه مطبوعات ایران باشد. دست کم این تاثیر در نشریات طنز و فکاهى سالهاى بعد کاملا مشهود است.

توفیق در نشریاتى که بعد از انقلاب هم منتشر شدند، موثر بود و رد پایش را در مجله گل آقا که به نوعى جریان سازترین نشریه طنز دهه هاى اخیر بوده، به نیکى مى توان دید.

البته همواره آنان که اولین بوده اند مسیر سختى را پیموده اند و راه را براى آنان که از پى مى آمدند، هموار کرده اند.

با همه پیشینه طنز، مطایبه و فکاهى در ایران، هنوز این گونه ادبى به سبب نقد قدرت، چون همیشه مظلوم است و مدیحه ، تملق و چاپلوسى هر روز بازارش با رونق مواجه است!

به پاس همه خنده هایى که حسین توفیق با مجله اش بر لب هاى ایرانیان نشانده است، شادى روحش را از خداوندگار شادى و مهربانى خواستارم.

روحش شاد


از زبان من و داریوش....! /علی رضا طبایی



این خاک، پاره ای ز بهشت است.! 

اما، 

حیفا...، 

بر چهره اش، هنوز پس از سی قرن 

جا پای خشکسالی و، 

                نقش دروغ و، 

                               فقر، 

زشت است.! 



دست شب/شهرام حسینی


‍ وسطِ خستگیِ پنجره ها

فوران کردن پوشالیِ حوض

حجم غمگین کمی آبتنی


پاره شد چرتِ حیاط

در دهاندره ی

         طولانی عصر


خانه لَم داده

    به یک بهت غریب


دست شب

در تن هر خاطره

               جاری شده است.



هنر و سیاست


سوال :

ﺁﯾﺎ ﻫﻨﺮ ﻭ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ‌ﺭﺳﻨﺪ؟

 

شاملو:

ﺁﻩ ﺑﻠﻪ، ﺣﺘﻤﺎ؛

ﻧﺮﻭﻥ ﺷﻬﺮ ﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﻣﯽ‌ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﭼﻨﮓ ﻣﯽ‌ﻧﻮﺍﺧﺖ. ﺷﺎﻩ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺻﺪﻫﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﮔﺮﺩﻥ ﻣﯽ‌ﺯﺩ ﻭ ﻏﺰﻝ ﻣﯽ‌ﮔﻔﺖ. ﺑﺘﻬﻮﻭﻥ ﻋﻈﯿﻢ‌ﺗﺮﯾﻦ ﺳﻤﻔﻮﻧﯽ ﻋﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺷﺎﺩﯼ ﺳﺎﺧﺖ ﻭ تقدیم ناپلئون کرد. ﻫﯿﺘﻠﺮ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﻘﺎﺵ ﺑﺸﻮﺩ، ﻋﻈﯿﻢ‌ﺗﺮﯾﻦ ﺭﻧﺠﮕﺎﻩ ﺗﺎﺭﯾﺦ، ﮐﺸﺘﺎﺭﮔﺎﻩ ﺯﺍﺧﺴﻦ ﻫﺎﻭﺯﻥ ﺭﺍ بنا کرد. ﻧﺎﺻﺮﺍلدین ﺷﺎﻩ ﻫﻢ ﺷﻌﺮ ﻣﯽ‌ﺳﺮﻭﺩ ﻭ ﻫﻢ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩ ﻭ ﻧﻘﺎﺵ ﻣﯽ‌ﭘﺮﻭﺭﺩ؛ ﺍﻣﺎ، ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﻃﻼ ﻣﯽ‌ﺩﺍﺩ ﺳﺎﺭﻕ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﭘﻮﺳﺖ بکنند؛ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺑﺎ ﺑﺎﺩﻣﺠﺎﻥ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ!

ﺧﺐ ﺑﻠﻪ، ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ‌ﺭﺳﻨﺪ: ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻧﻌﺶ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ!



ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ «ﮔﻔﺖ ﻭ ﺷﻨود ﻧﺎﺻﺮ ﺣﺮﯾﺮﯼ ﺑﺎ ﺍﺣﻤﺪ ﺷﺎﻣﻠﻮ»