
به من کمی حضور خویش را نثارکن
تمام شب که پاک می شوم
تمام شب که مست می کند صنوبر کنار پنجره
تمام شب که زیر نازکای دوستی ، نگاه
تمام شب که شبنمای قطره ای ، چراغ
تمام شب که زندگی ، کمین پشت کوچه ها
تمام شب که کوچه ها، کمین پشت هر نگاه
تمام شب که باد هرزه رو گلوی خویش می درد
تمام شب که لکه های روشنی ، میان خواب هر پرنده می پرد.
تمام شب ،
سکوت و
ساکت گناه
به وزن من نگاه!
به وزن ساده ای که دور می زند
میان این گیاه وآن گناه
میان شاخسار و ریشه
جاری سیاه.
نگاه کن!
کمی که باد می خزد
تمام شب کمانه می کند
ضریب هوش کوچه را
تقاعد شکستن دریچه را
شتاب بازتاب نور و شیشه را
کنارسنگی سکوتِ لحظه خواب می کند.
به وزن من نگاه کن تمام شب که باغ روبرو
تمام فصل های زنده را پر از ملال می کند
و من چه راحت از کنار خویش عبور می کنم
چه ساده آه می کشم
چه ساده خواب می روم
چه ساده خواب من خیال می شود
خیال می کنم سپیده سرزده
و ماه لعنتی اجازه ام نمی دهد دوباره
در تمام شب
صدا شوم
و در سکوت بشکنم
دریچه های بسته را.
Hossein Riyazi:

نشد باشم آنی که می خواستم
کژی حاصل آمد ز هَر راستم
ز وارونی ِ چرخ ، شد ننگ ِمن
به هر حلیه ای خویش آراستم
در افزونی ِ کاستی ها دریغ
به افزودن ِعمر ِ خود کاستم
اگرخوبم از خوبی ام بی نصیب
وگر بد ، بدی را نمی خواستم
که خود را به رنگِ تقاضای ِ روز
نه پیرایه بستم نه پیراستم
×××××
دریغا و هیهات و آوَخ که من
نشد باشم آنی که می خواستم
11/7/73
به پدرم
رد جاده های بردباری است
سال ، سال
این شیار های کنده بر جبین تو
بال گستران آسمانی از کبوتر است
فوج ، فوج ،
در نگاه نازنین تو
رو به ساحت سپیده ی کدام سمت و سوی
میروی چنین که من به گرد پات هم نمی رسم ، بگوی
یاد سبز توست
اینکه هر دقیقه در کویر ذهن من بهار می کند .
کاش مبتدای من بدانی این خبر به تو
چقدر افتخار می کند .
@peyrang

هوای حنجره خاکستری
مشامِ تو سرخ
لبانِ آینه جایِ تو میزند فریاد:
دوباره فرصتِ دیدار دست خواهد داد؟
تهران، ۱۶ اسفند ۱۳۹۲
