یکی از همکارانم را به عنوان مدیر مسؤول نشریه داخلی بیمارستان تعیین کرده اند؛ بعد از حدود دوسال یک نشریه سی صفحه ایی چاپ کرده است حالا برای خودش حس مدیر مسؤولی احساس می کند و هر موقع به پیشم می آید نگاهی به نشریاتی که خریده ام می کند و می گوید: مدیر مسؤول این مجله کیه؟
هر کدام از نشریات را معرفی می کنم و می گویم: این فلانکسه و فلان مدت هم در زندان بوده و ...
بدون اینکه حتی نشریه را لمس کند آهی از ته دل می کشد و می گوید: ببین چه شغل پرمخاطره ایی برای خودمان انتخاب کرده ایم یکی نبود بگوید نانت نبود آبت نبود مدیر مسؤول شدنت چه بود؟
با تبریک روز جهانی زن
او پیش از آن که آهو باشد
یا پیش از آن که آه
او پیش از آن که آتش باشد
یا پیش از آن که ماه
انسان عصر ماست
یک زن، که در اداره ی خود کار می کند
و کیف کوچکش
از زندگی پر است
او با حضور روشن خود در میدان
ابهام رازوار حیاتش را
از سایه های گنگ برون می ریزد
و بوی خویش را
در آب و خاک و آتش ما جاری....
این سان
جریان عادی نفسش را
بر اعتماد خفته ی هستی
حک می کند
و مثل یک نشان عمومی
در هر کجای هستی امروزی جهان
لبخند می زند
حتی اگر
با بادهای گمشدگی
که از چهار سوی جهان می وزند
خم می شود، نمی شکند
او ،
از خانه تا کرانه های جهان کار می کند
و مثل یک سرود عمومی
از هر زبان که می شنوی زیباست