پلکهایم:
سطرِ آغازِ یک دفترِ چرک
باز کردن ندارد.
خوابهایم: سقوط است
این دهان درّه
پرواز کردن ندارد.
همچنان بین بیداری و خواب
قصّه میبافم اینجا
داستانِ ضعیفی که آغاز کردن ندارد.
میخ هی میخ هی میخ هی میخ!
بگذر از من
قاب خالی برانداز کردن ندارد!
#سیدعلی_میرافضلی
@seyedalimirafzali
اگر چه روز و شبی ناگوار میگذرد
چه غم که خوب و بد روزگار میگذرد
جهان قرار و مدارش به کس مدارا نیست
هر آنکه آمده در این گذار میگذرد
چنان که رفت و نماند از شهان بهجز نامی
شکوه و شوکت هر نامدار میگذرد
زمانه دیده چه بسیار ترکتازیها
به یک نسیم وزاناش غبار میگذرد
چنان که »خوارزمان« خوار از زمان رفتند
غرور و نخوت قوم تتار میگذرد
بلندی شب یلدا بهغیر یک دم نیست
قسم به صبح که این شام تار میگذرد
هر آتشی میخواهد بگو بسوزاند
که سورت سرما تا بهار میگذرد
#سیدمرتضی_معراجی
@naghdehall
به نقل از نوگام؛ سال ۲۰۱۰، روزنامه گاردین از چند نویسنده برجسته جهان خواست تا هرکدام ده رهنمود برای نوشتن داستان بدهند. ما در یک رشته پست وبلاگی، رهنمودهای بعضی از این نویسندگان را ترجمه میکنیم. بعضی از رهنمودها با شوخطبعی خاص نویسنده همراه است و بعضیشان شاید قابل بحث باشند. به هرحال نکاتی هستند که از تجربههای آنها برآمدهاند.
ده قانون زیدی اسمیت
۱- وقتی کودک هستید، تا میتوانید کتاب بخوانید. بیشترین وقت خود را صرف کتاب خواندن کنید تا هر کار دیگر.
۲- وقتی بزرگ شدید، سعی کنید کار خودتان را از نگاه یک غریبه، یا حتی بهتر از آن، از نگاه دشمن خودتان بخوانید.
۳- درباره شغلتان (نویسندگی) زیاد خیالپردازی نکنید. شما یا میتوانید جملات خوب بنویسید یا نمیتوانید. چیزی به نام «سبک زندگی نویسنده» وجود ندارد. تنها چیزی که مهم است آن چیزی است که روی کاغذ بر جای میگذارید.
۴- از نقاط ضعفتان دوری کنید. ولی به خودتان تلقین نکنید که کاری که شما از پسش برنمیآیید، ارزش انجام دادن ندارد. عدم اعتمادبهنفس را با نقاب حقارت نپوشانید.
۵- فاصله زمانی مناسبی را بین دو مرحله نوشتن و ویرایش در نظر بگیرید.
۶- از محافل، دارودستهها و گروههای خاص دوری کنید. حضور در میان جمع، نوشتههای شما را بهتر از آنچه هست نمیکند.
۷- با کامپیوتری که به اینترنت وصل نیست کار کنید.
۸- از زمان و فضایی که در آن به نوشتن میپردازید، محافظت کنید. آن را از همه دور نگه دارید، حتی از کسانی که خیلی برایتان مهم هستند.
۹- شهرت را با دستاورد اشتباه نگیرید.
۱۰- حقیقت را از پس هرگونه لفافهی ممکن بیان کنید، اما حقیقت را بگویید. خودتان را به دستِ غمِ مادامالعمرِ ناشی از نارضایتی ابدی بسپارید.
https://t.me/rozshomareadabi
بنشین تا ببینیم...
تا کجاها مرز چشمان توست؟
تا کجاها مرز غمهای من است؟
آب های ساحلی تو کجا آغاز می شود؟
خون من کجا پایان می گیرد؟
نزار قبانی/ موسی اسوار
آن زمان که در سکوت به فکر فرو رفتم
آن زمان که در سکوت به فکر فرو رفتم،
به سراغ شعرهایم آمدم و زمانی طولانی تأمل کردم،
یک فانتوم پیش از من با شمایل غیرقابل اعتمادی ظاهر شده بود،
در زیبایی، سن و قدرت وحشتناک باشکوه.
[همچون]نبوغ شاعران سرزمین های کهن،
آن زمان که به من میرسد، چون شعله چشمانش،
با اشاره به ترانه های جاودان بسیار و آوایی مرعوبگر[میپرسد]: چه می سرایی؟
آیا نمی دانی که برای شاعران همیشه تنها یک مضمون وجود دارد؟
و آن مضمون جنگ است! اقبال جنگ ها است!
خلق سربازان کامل!
گفتم: آری اینگونه است!
من نیز در زیر سایه غرور سرود جنگ سر خواهم داد- و طولانی تر و بزرگتر از هر سرودی خواهم خواند،
کتاب من با اقبالی ناپایدار حمل خواهد شد در عرصه جهان، با جنگ، با پیروزی، و عقب نشینی-پیروزی ای معوق و مردد،(هنوز، گاهی بدین سان در نظرم می آید، لااقل گاهی).
برای زندگی و مرگ - برای جسم و برای روح ابدی،
هان! من هم آمده ام، در حالی که سرود جنگ ها را سر میدهم،
من، بر فراز همه، سربازان شجاع را ترفیع میدهم.
#والت_ویتمن
#بهرنگ_بهروزنیا
#شعر_انگلیسی
#شعر_آمریکا
@poemot