دستی به روزهای من بکش ای یار
گرد وغبار این همه تنهایی
خورشید صبحگاه مرا پوشانده است.
همه ما چیزی بیشتر از کتابهایی که خوانده ایم و همکاران و همخونهای خود نیستیم .ذره ذره وجود ما در رد پاها و آثاری که از خود بجا می گذاریم تجلی می کندایده ها و آرزوهای ما بیگانه با بستری نیست که در آن پرورش یافته ایم .اگر باغبان یک آدم کاهل و سهل انگار باشد لاجرم درختهایی که می پرورد کم ارتفاع و کم بار و برگ خواهد بودبر عکس اگر منضبط و دقیق باشداولین چیزی که در باغ توجه را جلب می کند نظم و قرینگی ست .
اما ، اشتباه را کسی می کند که می خواهد از قالب وجودی خود فرا تر برود و خود را چیزی بنماید که نیست .چه بسیار دیکتاتور ها و خودکامگان که در سخنرانی های متکلم وحده شان لفظ مردم و نظر مردم از دهانشان نمی افتد و چه ترسویانی که در مدح شجاعت صفحه ها سیاه نمی کنند اما واقعیت این جامه عاریتی را به طرفه العینی پاره می کند و مشت مدعیان را رسوا می کند.
عامه مردم با همه خاموشی و با همه تظاهر به بی توجهی ناظران سختگیری هستند که ما را بر اساس خطا ها و موفقیتهایمان قضاوت می کنند.چه کوتاه فکر و غافلند ارباب قدرتی که فکر می کنند می شود به ضرب و زور رسانه های یکطرفه و جانبگرا اندیشه ای را به مردم تحمیل کرد .حال آنکه این اندیشه قبل از اینکه به ذهن مردم تزریق شود آنتی تز خود را ایجاد می کند و چون موریانه ای آنرا از درون پوک می کند.