سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

نمونه های شعر دیروز برای تبرک

قسمتی از پادشاه فتح/نیما یوشیج



.....

در چنین وحشت نما پاییز

کارغوان از بیم هرگز گل نیاوردن

در فراق رفته ی امیدهایش خسته می ماند

می شکافد او بهار خنده ی امید را زامید

وندر او گل می داند.....


بهار می شود/سیاوش کسرایی



یکی دو روز دیگر از پگاه
چو چشم باز می کنی
زمانه زیر و رو
زمین شکاف می خورد
به دشت سبزه می زند
هر آن چه مانده بود زیر خاک
هر آنچه خفته بود زیر برف
جوان و شسته رفته آشکار می شود
به تاج کوه
ز گرمی نگاه آفتاب
بلور برف آب می شود
دهان دره ها پراز سرود چشمه سار می شود
نسیم هرزه پو
ز روی لاله های کوه
کنار لانه های کبک
فراز خارهای هفت رنگ
نفس زنان و خسته می رسد
غریق موج کشتزار می شود
در آسمان
گروه گله های ابر
ز هر کناره می رسد
به هر کرانه می دود
به روی جلگه ها غبار می شود
درین بهار ... آه
چه یادها
چه حرفهای ناتمام
دل پر آرزو
چو شاخ پر شکوفه باردار می شود

نگار من
   امید نوبهار من
     لبی به خنده باز کن
        ببین چگونه از گلی
           خزان باغ ما بهار می شود






کوچ بنفشه ها/محمد رضا شفیعی کدکنی


 در روزهای آخر اسفند

کوچ بنفشه های مهاجر

زیباست

در نیم روز روشن اسفند

وقتی بنفشه ها را از سایه های سرد

در اطلس

شمیم بهاران

با خاک و ریشه

میهن سیارشان

در جعبه های کوچک چوبی

در گوشه ی خیابان می آورند

جوی هزار زمزمه در من

می جوشد

ای کاش

ای کاش آدمی وطنش را

مثل بنفشه ها

در جعبه های خاک

یک روز می توانست

همراه خویشتن

ببرد هر کجا که خواست

در روشنای باران

در آفتاب پاک



کلمات بیش از آدمی رنج می برند/سریا داودی حموله

 



آنتولوژی شعر معاصر به کوشش سریاداودی حموله و توسط نشر قطره منتشر شده است

در آنتولوژی شعر معاصر  به تحلیل کارنامه ی شاعرانی، چون: احمدرضا احمدی ـ علی باباچاهی ، نورالله مرادی، شمس لنگرودی، شهاب مقرّبین، حافظ موسوی، هوشنگ چالنگی ، مجید فروتن ، هرمز علی پور، یارمحمد اسدپور،  بهزاد خواجات،  ابوالفضل پاشا، عزّت قاسمی، مهدی مرادی، رضا بختیاری اصل، امید حلالی، سیاوش جلیلیان، مسعود ضرغامیان، پرویز حسینی، فرزاد آبادی، عبدالصابر کاکایی، وحید کیانی، داوود ملک زاده، مصطفی فخرایی، مسعود ضرغامیان، فرهاد کریمی، رزا جمالی، مهرنوش قربانعلی، آفاق شوهانی، مانا آقایی، ساغر شفیعی….. و تنی چند از شاعران معاصر پرداخته شده است.

در صفحه ی پیشانی نویس آنتولوژی آمده است :

شاعران جهان سه گروه اند:

گروه اول شاعرانی که به دنبال کشف اند، مطالبی را که مردم نمی دانند بازگو می کنند.

گروه دوم شاعرانی که می داند مردم چرا نمی دانند و این ندانستن ها را می نویسند.

 گروه سوم شاعرانی که به جستجوی آن نوع دانایی اند که آدمی هرگز نخواهد دانست!

سمت فروردین/امیر دادویی


کنار مخمصه های همیشه پیدا کرد

بهار.پنجره ام را به بوسه ای واکرد


دوشاخه یاس تمنا میان دستش بود

نشست فکر مرا درغزل تماشا کرد


گرفت دست مرا برد سمت فروردین

دوباره باغچه ام کفش سبز را پا کرد


اگر چه حوصله ی من هنوز زخمی بود

بهار ..آمد. و این زخم را مداوا کرد


گرفت صبح مرا برد سمت لکه ی ابر

و دست خیس مرا همردیف دریا کرد



شعبده/علی رضا قاضی مقدم


اثری از بت بزرگ نبود، کَم کَمک ما اثر در آوردیم

بس که بر کفر خویش پاییدیم، کفرشان را دگر در آوردیم


هی عصا مار و اژدها کردند، ماه را از وسط دوتا کردند

ما هم از کج کلاه شعبده مان، جای خرگوش، خر در آوردیم


دلشان خوش به جفت - شش بود و، تاس ما جفت - هفت می آوَر٘د

آن طرف هر چه حکم رو کردند، این طرف، برگِ سر در آوردیم


ما که در انتهای صف بودیم، خود ِ اولاد نا خلف بودیم

خاطرات خوش بهشتش را، از دماغ پدر در آوردیم


شکل نیلوفران پیچاپیچ، ریشه کردیم در لجن، در هیچ

اسوه ی زندگی شدیم - اگر، خود ز مرداب سر در آوردیم


ما که از ابتدا فلج بودیم، کرم بی دست و پای کج بودیم

پیله کردیم و پای کوبیدیم، عاقبت بال و پر در آوردیم


پرورش امید/محمد رضا راثی پور

چندی پیش در فضای مجازی مقاله ای با مضمون قبر پرستی و مرده دوستی ایرانیان منتشر شده بود که نویسنده اش در اثبات ادعای خود وفور امامزاده ها و مقبره ها در ایران و شایع بودن زیارت قبور در ایران را مطرح کرده بود و شکایت داشت که چرا باید بیشتر مناسبتهای تقویمی به ایام وفات و در گذشت اختصاص یابد.

به این دیدگاه از چند لحاظ می توان نکته گرفت و نشان داد که گاهی خیلی از استنباطهای ما که بر اساس شنیده و دیده ها صورت می گیرد ممکن است بدلیل خطای انسانی نوعی سوگیری وجود داشته باشد.مثلا نمی توان به هنگام گذشتن ازکوچه ای به صرف دیدن چند نفر که سفید پوشیده اند حکم کرد که اهالی این کوچه همگی سفید پوشند. اما مهمترین ایراد این نظریه اینست که مگر نه اینکه مرگ و زندگی دو روی سکه موجودیت و کیان آدمی ست و چگونه می توان از مرگ غافل بود حال آنکه مهیب ترین و دهشتبارترین اتفاق در زندگی آدمیست.

همین که اسلاف ما خواسته اند به نحوی با این پدیده مرموز و نا شناخته نزدیک شوند  تا بلکه با آن انس بگیرندو ماهیت آن را کشف کنند  و بتوانند بار درد آن را کم کنند آیا نوعی از اهمیت بها دادن به زندگی نیست خود زیارت قبور نه بدلیل قبر پرستی بلکه زنده نگه داشتن یاد و خاطره عزیزان سفرکرده است.وقتی کا اصطلاحات وداع دار فانی و خلاصی از قید حیات را به کار می بریم در حقیقت دلیل بر مذمت زنده بودن و ترویج مرگ نیست بلکه نوعی آگاهی است از اینکه این فرصت محدود باید به بهترین نحو مصروف شود .

حاج فیروزی که با وجود اینکه از دیار مرگ می آید و صورتش چون مردگان تیره شده اما باعث سرایت لبخند و شادی می شود و نماد حیات پس از مرگ است آیا ناشی از بها دادن به زندگی در فرهنگ قدیم ایران نیست.

مبدا سال شمسی از بهار آغاز می شود که آغاز زندگی و زایندگی پس از مرگ و خمود زمستان است.بر خلاف فرهنگ لاتین که سالش در کوران سرمای نفس گیر تکوین می شود.پاس داشت نوروز این سنت دیرپا ریشه در دلبستگی اسلاف ما به فرصت گذرای زندگی دارد که با تمام ناملایمات و تلخکامی ها امید به روزگاری بهتر همچنان در دل پرورش می دهند.