سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

سیولیشه

نشریه اختصاصی شعر نیمایی

از زبان من و داریوش....! /علی رضا طبایی



این خاک، پاره ای ز بهشت است.! 

اما، 

حیفا...، 

بر چهره اش، هنوز پس از سی قرن 

جا پای خشکسالی و، 

                نقش دروغ و، 

                               فقر، 

زشت است.! 



دست شب/شهرام حسینی


‍ وسطِ خستگیِ پنجره ها

فوران کردن پوشالیِ حوض

حجم غمگین کمی آبتنی


پاره شد چرتِ حیاط

در دهاندره ی

         طولانی عصر


خانه لَم داده

    به یک بهت غریب


دست شب

در تن هر خاطره

               جاری شده است.



هنر و سیاست


سوال :

ﺁﯾﺎ ﻫﻨﺮ ﻭ ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ‌ﺭﺳﻨﺪ؟

 

شاملو:

ﺁﻩ ﺑﻠﻪ، ﺣﺘﻤﺎ؛

ﻧﺮﻭﻥ ﺷﻬﺮ ﺭﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺗﺶ ﻣﯽ‌ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﭼﻨﮓ ﻣﯽ‌ﻧﻮﺍﺧﺖ. ﺷﺎﻩ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺻﺪﻫﺎ ﻫﺰﺍﺭ ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﮔﺮﺩﻥ ﻣﯽ‌ﺯﺩ ﻭ ﻏﺰﻝ ﻣﯽ‌ﮔﻔﺖ. ﺑﺘﻬﻮﻭﻥ ﻋﻈﯿﻢ‌ﺗﺮﯾﻦ ﺳﻤﻔﻮﻧﯽ ﻋﺎﻟﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺳﺘﺎﯾﺶ ﺷﺎﺩﯼ ﺳﺎﺧﺖ ﻭ تقدیم ناپلئون کرد. ﻫﯿﺘﻠﺮ ﮐﻪ ﺁﺭﺯﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﻧﻘﺎﺵ ﺑﺸﻮﺩ، ﻋﻈﯿﻢ‌ﺗﺮﯾﻦ ﺭﻧﺠﮕﺎﻩ ﺗﺎﺭﯾﺦ، ﮐﺸﺘﺎﺭﮔﺎﻩ ﺯﺍﺧﺴﻦ ﻫﺎﻭﺯﻥ ﺭﺍ بنا کرد. ﻧﺎﺻﺮﺍلدین ﺷﺎﻩ ﻫﻢ ﺷﻌﺮ ﻣﯽ‌ﺳﺮﻭﺩ ﻭ ﻫﻢ ﻧﻘﺎﺷﯽ ﻣﯽ‌ﮐﺮﺩ ﻭ ﻧﻘﺎﺵ ﻣﯽ‌ﭘﺮﻭﺭﺩ؛ ﺍﻣﺎ، ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﻃﻼ ﻣﯽ‌ﺩﺍﺩ ﺳﺎﺭﻕ ﺭﺍ ﺯﻧﺪﻩ ﺯﻧﺪﻩ ﭘﻮﺳﺖ بکنند؛ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﺑﺎ ﺑﺎﺩﻣﺠﺎﻥ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ!

ﺧﺐ ﺑﻠﻪ، ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ‌ﺭﺳﻨﺪ: ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻧﻌﺶ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ!



ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﺯ «ﮔﻔﺖ ﻭ ﺷﻨود ﻧﺎﺻﺮ ﺣﺮﯾﺮﯼ ﺑﺎ ﺍﺣﻤﺪ ﺷﺎﻣﻠﻮ»

کودک و بهار/سید علی میر افضلی

کودک و بهار

عکس: عباس حستننژاد

قد کشیده آفتاب

راه می‌رود بهار؛

کوچه‌های کودکی.

 

ای کاش/توکل بیلویردی


در کودکی هایم بهاران را

تصویر می کردم زنی زیبا


یک زن که من را می رهاند از غم مشق و حساب درس

و می گذارد در کفم آجیل و شیرینی


در کودکی هایم بهاران شاد و شیرین بود


ای کاش بودم همچنان کودک

با این همه تشویش روز افزون

دیگر بهاران هم برایم شکل کابوس است

و سیل بی رحمی که با خود می برد تاب و توانم را

و دسترنجم را

ای کاش بودم همچنان کودک