![]()
دو آینه کنار هم
ولی نه روبهروی هم
دو آینه دو خیرهسر
که پشتشان بهسوی هم
چه بازتاب ابتری:
«کجایی، ای تو دیگری؟»
کنار هم
ولی گم از هم و در آرزوی هم...
۶ تیر ۱۳۹۳

بارانم من
به دعای توام میخوانند
بر کشتگاه بی ثمریشان.
گیاهم من
شهد وشیرهی کوهستانم
چون تب
بر جان تو مینشینم
آتش تب را
از جان تو میستانم
پر سیاوشانم.
آنک: جوانی
بر قاب کهنهای بر دیوار
و اینک من
در سایهی رواقی دلگیر، زانو زدهام
شکوه و شوکت مردان را میخواهم
وشادی گلدختران را.
عطر مرموز بادم
باد... باد... باد...
نوزاد آرامشی که نجستم
و آستانهی فریادم.
وطعم تلخ ِجهانم
به جای آن همه دریا، آن همه گل
برکه و نیلوفری کبود
ونیزاری خونین
همه شب باد برمیدمد
در هفت بند جانم
نی؟
نه نیستانم.
غبار جادهی ابریشم بر جانم
الموتی ویرانم
خون سیاوشم
بر خاک میریزم
خیال کیخسروم
از خاک میگریزم
بغض کاشیهای سپاهانم
ایرانم
ایرانم
ایرانم.
#اقبال_مظفری
شعری از مجموعهی "بر مدارِ شورش و شیدایی" - انتشارات زمانه- 1372
چشمهایت را ببند و
بی هوا لیوان مالامالِ روی میز را بردار و
تا ته
_تلخ یا شیرین
زهر یا شربت_
به کام خویش خالی کن.
عشق اصلاً کار سختی نیست!
گاه فکر می کنم که:
دور می زنند
این کنایه ها
مجازها و
استعاره ها
مرا.
صاف و ساده
رُک و راست
بی کنایه و مجاز و استعاره
دوست دارمت.
هومن گلهو