ما خیلِ آونگانِ بیداران
ما قطرههای تنرهاکرده
به بالینِ پلیدِ باد
بینِ زمین و آسمان
گمگشته از باران
آوازهای درگلومانده
نخوانده
افسوسهای بیشماران ...
ـ □ ـ
با من بگو
آن دشتها
آن دشتهای تاخت
آن کوهها
آن قلّههاشان تا ابد افراخت
آن آسمانیبرجها
آن اوجها
با من بگو ...
آواز را در خواب باید دید
پرواز را در خواب باید دید
حتـی تو را
ــــ خاتونِ مهر و ناز را ــــ
خندان سوارِ اسب
تازان میان دشت
پویان به نوکِ قلههای کوه
پرّان در آوای بلندِ آسمانیبرجها و اوجها
در خواب باید دید ...
ـ □ ـ
با من بگو
ای آینه
آیا تو هرگز خواب میبینی؟
۵ اردیبهشت ۱۳۸۸
#محسن_صلاحی_راد