اگر برای شناخت انسان از اتم شروع میکنند؛ پس برای شناخت شعر و زبان، از کجا باید شروع کرد؟ آیا عنصر شعر، زمینیست یا این که زمین پرستار شعر است؟ اولین عنصر شعر کدام است؟ ما هنوز در محاصره کهکشان کوچک زبان هستیم. باید زمینه را برای رسیدن به کهکشانهای بعدی زبان فراهم ساخت. اگر بتوانیم وارد جسم زبان بشویم چه چیزهایی هستند که همیشه پایدارند و کارت شناسایی خود را حفظ میکنند؟ آیا زبان، ذات خود را از دست میدهد؟ مادر بزرگ عنصر شعر کدام است؟ اگر فیلم زبان را به عقب برگردانیم، متوجه خواهیم شد که تمامی این گستردگیها همه از یک نقطه عطفی در زبان بیرون آمدهاند. زبان، همیشه درحال گسترش است. این گستردگی، اجازه نمیدهد که کلمات، نابود شوند. کلماتی که استفاده نمیشوند بهخاطر این است که بسیار دور هستند؛ حتی کلماتی هستند که همیشه دور میمانند؛ اما در شرایطی از زمان؛ دوباره در مدار زبان کاربردی قرار میگیرند.کاری که مثلا شاملو با زبان بیهقی کرد چیزی شبیه به نزدیک کردن این دوری است. وقتی به استقبال کلمات، بافتها، آواها و موسیقیها میرویم در واقع در برابر گستردگی آنها قرار میگیریم تا دیده شوند. اینها میتوانند پارادایم بسازند.
انفجار فقط در کهکشانها رخ نمیدهد. زبان هم یک کهکشان است و انفجارهای خودش را دارد. برخی انفجارها در زبان، قابل رویتاند و برخی نه؛ بلکه محصول تشعشعات این انفجار به دیگر قلمرو زبان هدیه میشود. زبان هم مثل انسان مرگ خود را به کهکشانها هدیه میدهد. همچنان که کهکشانها هم چنین میکنند. سوالی که پیش میآید این است که آیا حرکت در زبان از بیرون یا درون آن صورت میگیرد؟ برخی زبانها اگر با هم مواجه شوند هیچ تولیدی حاصل نمیشود و نسل همدیگر را هم ممکن است که منقرض کنند، اگر هم تولیدی داشته باشند در همان مراحل اولیه ابتر و قطع میشود؛ مثل انسانهای متفاوتی که قبلا بودند.
@naghdehall